امام خامنه‌ای(مدظله‌العالی) در باب شهدای مدافع حرم می فرمایند: «شهدای مدافع حرم در زمان حیات خود از اولیاءالهی به شمار می‌روند. اگر شهدای مدافع حرم نبودند اثری از حرم اهل‌بیت(ع) نبود.                               امام خمینی(قدس سره شریف) فرمودند: «ملتی که قیام کرده است در مقابل همه قدرت‌های عالم، ملتی که برای اسلام قیام کرده است، برای خدا قیام کرده است، برای پیشرفت احکام قیام کرده است، این ملت را با ترور نمی‌شود عقب راند.                               امام خامنه ای می فرمایند : «جهاد تمام شدنی نیست، کار خوب، یک‌بارش برای همیشه عمر کافی نیست، باید مستمر باشد، فاذا فرغت، فانصب. زمانی که از کاری فراغت پیدا کردی، کار جدید دیگری را شروع کن، بیکار نباش».                               مقام معظم رهبری در دیدار با ائمه جمعه سراسر کشور فرمودند: «بنده فکر می‌کنم خوب است که محل‌های نماز جمعه، مرکز نمایش کتاب‌های خوب و کتاب‌های روز و کتاب‌های مطلوب باشد».


 

 
 

 

استاد شایق

 

سخنرانی

محسن محمدی پناه

 

 

 

  

 

 

 



روزگار نهج البلاغه

سپاس خداوندی را که سخنواران از ستودن او عاجزند و حسابگران از شمارش نعمت‌های او ناتوان و تلاشگران از ادای حق او درمانده‌اند.[1]

حمد و ستایش خدا را که به ما آموخت و از آفرینش جهان برایمان گفت. اینکه چطور خدایتان را بخوانید که توحیدی باشد. از شگفتی‌های خلقت فرشتگان و عوالم بالا تا خلقت آدم و زمینیان. روزگار پیامبر(ص) را او برایمان شرح داد، او که از کودکی شانه به شانه پیامبر(ص) بود و در بستر او می‌خوابید و لقمه از دست او می‌گرفت و چنان فرزندی که از مادر جدا نمی‌شود، همواره با رسول خدا(ص) بود؛ از غار حراء تا روزی که خدا پیامبرش را کریمانه قبض روح کرد و بعد لم یُمتثل أمر رسول الله...

گاهی درد دلهایش شقشه ‌شد، شعله ‌کشید و باز فرو ‌نشست. گاهی هم یاران طعنه‌اش ‌زدند که علی! ملعون بن ملعون سیاست دارد و تو نداری! و اینجا بود که تنهاترین تنهای عالَم مجبور می‌شد خودش فضایل خودش را بگوید، بلکه مردم کمی ایمان بیاورند. هیهات از بصیرت کوفیان! آنقدر این أشباه الرجال و لارجال را سرزنش کرد که فرمود: از فراوانی سرزنش شما خسته شدم...

کم بودند امثال همّام که خدا رحمت کند او را؛ اگر اصرار نمی‌کرد، شاید سیمای زاهدان را با همان چند کلمه می‌شناختیم، ما چه می‌دانستیم منطق صواب و لباس میانه‌روی دیگر چیست؟! شوقاً من الثواب و خوفاً من العقاب گوشه‌ای از سیمای متقین بود که علی(ع) یادمان داد. کاش پذیرنده پندهای رسایش بودیم، آنچنان که همّام بود.

سخنان علی(ع) همه‌اش زیباست و فصیح و بلیغ. سید، اما بلیغ‌ترین‌هایش را یکجا جمع کرد، شد 241 خطبه، 79 نامه و 480 حکمت ناب و نامش را هم گذاشت: نهج البلاغه... و چه کسی در راه و رسم بلاغت از علی(ع) پیشی گرفت، آنجا که فرمود: آگاه باشید که امروز روز تمرین و آمادگی و فردا روز مسابقه است، که جایزه برندگان بهشت و سرانجام عقب‌ماندگی آتش خواهد بود!

روزگار می‌آمد و می‌رفت و بزرگان یکی پس از دیگری به قدر توان خود پرده از اسرار سخنان علی(ع) برمی‌داشتند و نَمی از اقیانوس علم او را به روزگار می‌چشاندند. تا نوبت رسید به روزگار ما و کاش ما هم در روزگارمان یکی دوتایی ابن ابی الحدید داشتیم! حالا که جرج جرداق مسیحی 200 بار نهج‌البلاغه را دوره کرده است، برای ما که از فاضل طینت علی(ع) هستیم، افت دارد هنوز اندر خم یک کوچه باشیم!

خوب‌هایمان البته گاهی نهج‌البلاغه باز می‌کنند و نامه‌ای و خطبه‌ای می‌خوانند، یا حکمتی از بر می‌کنند و باز کتاب را می‌بندند و أخو القرآن هم می‌رود کنار قرآنِ روی طاقچه؛ هر دو مهجور.

چقدر گاهی دلمان هوس کرده در روزگار علی(ع) نفس می‌کشیدیم و پای منبر خطبه‌هایش می‌نشستیم! و می‌رفتیم به روزگاری که باب شهر علم پیامبر(ص) باز بوده است، آنوقت در جواب سلونی قبل أن تفقدونی؛ مرد عرب می‌گفت: علی! اگر راست می‌گویی بگو: چقدر مورچه زیر این زمین است؟!....

ما که در زمان رجعت نیستیم؛ خوشا به حال مردمانی که قرار است حکومت علی(ع) را در آخرالزمان ببینند و راه و رسم بلاغت را از زبان خودش بشنوند.

البته می‌دانی که! قصه، قصه یا لیتنا کنّا معک است، وگرنه در لحظه تا چه برایمان پیش آید و چه خوش آید!...

ما که از روزگارمان نه امام را دیدیم، نه انقلاب را و نه جنگ را، اما بالای سرمان دستان مجروح پسر علی(ع) سایبان شد تا در این روزگار وانفسا این نقطه از کره خاکی، امن‌ترین جای زمین باشد. می‌خواستیم روزگار علی(ع) را ببینیم حالا امیرمان می‌گوید: غمتان نباشد، روزگار شما هم روزگار نهج البلاغه شده است؛ بروید از دیدگاه علی(ع) جامعه‌تان را ببینید و بشناسید و علاج دردهایتان را پیدا کنید.

نکند درد دلهایش شبیه درد دلهای علی شده باشد، نکند از دست خواص بی بصیرت دلش گرفته باشد، نکند قصه طلحه و زبیر تکرار شده باشد، نکند کارگزاران، سیاستش را می‌دانند و عمل نمی‌کنند. باید نهج‌البلاغه بخوانیم...

 نهج‌البلاغه را باز کردیم؛ نامه 31 آمد: «من الوالد فان .... إلی مولود المؤمّل بما لا یدرک...» از پدری پیر برای فرزند جوانش و برای هرکس که این نامه را بخواند و برای هرکس که بخواهد...

 برای هر کس که بخواهد آرزوهایش را دست ‌یافتنی کند و برای هرکس که بخواهد به فکر خودش و به فکر دور و برش باشد. برای هر کس که بخواهد اهل نیکی باشد و به نیکی امر کند و از بدی نهی.

برای هر کس که بخواهد بداند در دینش چند مرده حلّاج است و بخواهد تأملی بکند و تفقهی...

برای هر کس که بخواهد از روزگار عقب نماند....

حالا که برایمان نهج‌البلاغه شرح می‌دهند و تفسیر می‌کنند، روا نیست از روزگار عقب بمانیم. باید شباهت‌های روزگارمان را با روزگار علی(ع) پیدا کنیم، باید از بزرگان بخواهیم دوای دردمان را از این نسخه  بپیچند.

باید از نهج‌البلاغه روی طاقچه گرد غربت برگیریم، باید پای منبر بنیشیم، نمی‌دانم خلاصه ما هم باید دست بجنبانیم از روزگار عقب نمانیم، که روزگار، روزگار نهج‌البلاغه است...



[1]. نهج البلاغه، خطبه 1

 

 

 

 

سرود پایانی 1438

کربلایی محسن محمدی پناه

انجمن ادبی مع الحسین(ع)

کانون هنر و رسانه بهشت دارالعباده