حجت الاسلام مهدوی نژاد:راه از بین بردن مشکلات مردم حرکتهای جهادی است .                     حجت الاسلام قائمی: غذای نامناسب ، سلاح مخرب صهیونیست‌ ها در کاهش جمعیت است.                     حجت الاسلام قائمی: اگر خانم ها وارد کارهای فرهنگی شوند و علمدار کاری شوند ، قطعاً پیروز می‌شوند.                     حجت الاسلام قائمی: بهترین هدیه ما محبین اهل بیت به دشمنان ائمه این است که نسل‌ خود را منقرض کنیم.                     حجت الاسلام قائمی: محبین اهل بیت با سختی ها بزرگ می‌شوند.                     آیت الله سیدجواد آیت اللهی: تاریخ پیدایش شیعه همان تاریخ پیدایش اسلام است.                     آیت الله سیدجواد آیت اللهی: مؤسس مذهب شیعه ، رسول الله(ص) است.                     آیت الله سیدجواد آیت اللهی: پیامبر اسلام(ص) ، ما را شیعه نامیدند.                     آیت الله سیدجواد آیت اللهی: دین واحد است ولی مردم گروه گروه می‌شوند.                     آیت الله سیدجواد آیت اللهی: آیا انتصاب امام کارِ خداست یا به دست مردم سپرده شده است؟                     آیت الله سیدجواد آیت اللهی: امام زمان(عج) ، امام همه مخلوقات عالم است.                     آیت الله سیدجواد آیت اللهی: ولایت ؛ یک اختلاف حقیقی بین مسلمان‌هاست.
 
 

 

استاد شایق

 

سخنرانی

محسن محمدی پناه

 

 

 

  

 

 

 



مهمان خدا شدیم

بسم الله الرحمن الرحیم

گفتند: بفرمایید مهمانی خدا...

گفتیم: کِی؟!

گفتند: تمام این یک ماه را.

گفتیم: کجا؟!

گفتند: راه دوری نیست، زیر خیمه حسین(ع). همانجا که هر هفته می‌آمدی روی بال ملائک می‌نشستی و می‌رفتی تا خودِ کربلا.... خدا هم مهمانی‌اش را همانجا گرفته است.

هلال ماه رمضان را که دیدیم راه افتادیم. بعد این همه سال دیگر چشم بسته راه خیمه حسین(ع) را پیدا می‌کنیم. رسیدیم سر خیابان، بزرگ نوشته بود: بفرمایید مهمانی خدا

جلو رفتیم، انصار ولایت منتظر بودند. منتظر تک تک آدم‌هایی که می‌آمدند تا مهمان خدا شوند.

فکر همه چیز را هم کرده بودند. نماز جماعت بود و بعد رزق ساده‌ای و «و علی رزقک أفطرنا». یک جزء قرآنِ ما هو شفاء هم نسخه هر شبه بود، بی کم و کاست.

احکام یاد می‌دادند درباره هر چه که مربوط به شَهرُ رمضان باشد. مهمان ویژه هم داشتند، همانهایی که «عندَ ربّهم یُرزقون»اند. هر شب یکیشان می‌آمدند تا شاهد باشند ما تمام این یک ماه را مهمان داشتیم یا مهمانی بودیم، هر طور بود خودمان را می‌رساندیم به مهمانی خدا... مهمان و مهمانی که هیچ، شانزده ساعت روزه در گرمای کویر هم نتوانست بی‌حالمان کند.

بعد قبل از اینکه بنشینیم پای منبر وعظ، کمی مناجات بود به زبان بی‌ریای قدیمی‌ترها.

منبر این یک ماه، ادب بندگی یادمان داد و امید را، امید به بنده‌نواز بی‌نیاز را. منبر یادمان داد سَرَکی بکشیم به درون خود، ببینیم چقدر از خدا دور شده‌ایم. یک شب گفت: به خدا خوش گمان باشید، یک بار گفت: هر چه شما کردید و والدین، برایتان خوب است، عاقبت بخیر می‌شوید.

یک شب هم فرار یادمان داد، فرار از همه آنچه غیر خداست، به سمت خدا. منبر وعظ گفت: رزقت حلال باشد، هم دنیا داری و هم آخرت. گفت: وقتی قرار است با خدا حرف بزنی کسل نباش، بی انصافیست خدای مهربانت به مناجات چون تویی مشتاق باشد و تو برای حرف زدن با چون اویی بی حوصله باشی. خلاصه منبر رمضان از هر دری برایمان نکته‌ای گفت. از ماجرای حج و از خودشناسی و از فضل خدا و ... . از همه جا...

بعد، روضه‌های محمدی‌پناه بود که دل‌ها را دل دل می‌کرد برای مناجات با ربَّ شهر رمضان.

از همه آنچه دیدیم و شنیدیم، مناجات‌ها چیز دیگری بود. العفوهایمان با بالحسین(ع) شروع می‌شد. بالحسینی که این روزها هر یک روزش را به قدر یک دهه محرم به یادش بودیم. بعدازظهر این روزهای بلند تابستان تازه می‌فهمیدیم خشکی دهان یعنی چه!

خیلی که گرما و عطش غلبه می‌کرد، آب داشتیم، خودمان را خنک می‌کردیم و حواسمان بود این روزها زحمتمان زیر آفتاب زیاد نباشد... . سه روز تشنگی و بیابان در کار نبود، همه‌اش شانزده ساعت بود، آن هم زیر خنکای سایه خانه‌هایمان و همه چیز امن و امان.

تشنگی کشیدیم به یاد حسین(ع) و وقتی بعد افطار سیراب می‌شدیم تازه دلمان آتش می‌گرفت، نبود روزه روزی که به یاد فرزند زهرا(س) اشکی نریزیم و آهی نکشیم. این است که دلیل آنکه روضه عطش را رمضان باید خواند.

مناجات می‌خواندیم و زیبایی‌اش به این بود که وقتی مجلس تاریک می‌شد، شلوغ‌تر می‌شد! چراغ‌های حسینیه را کم می‌کردند تا هر که خواست بیاید، بیاید. نکند کسی بگوید: من سرزده و با این سر و وضع، قاطی آدمهایی که معلوم است خدا دعوتشان کرده، بروم چه بگویم؟! همه می‌آمدند. آنقدر تاریک بود که قیافه بغل دستی‌ات را هم نمی‌دیدی. وقتی چشم‌ها از ذکر غم حسین(ع) بارانی می‌شد، هر کسی می‌رفت در لاک بندگی خودش. ابوحمزه را شروع می‌کردند: اللهم ربّ شهر رمضان... و صدای ناله و گریه بود که بلند و بلندتر می‌شد. حرف‌های ناگفتنی را می‌گذاشتیم وقتی صدای گریه بلند می‌شد، می‌زدیم. قاطی آن یا ربّ گفتن‌ها...

شبهای قدر که آمد نه اینکه قدرش را بدانیم، فقط مثل هر سال عزای یتیمی گرفتیم برای بابای مهربانمان که همیشه مظلوم عالم بوده و هست. چرا که سرنخ هر روضه‌ای را که بگیری می رسد به مظلومیت علی(ع). از همان روضه‌های پشت درب نیم سوخته تا صلح مظلومانه حسن(ع) و تیرباران تابوت، از دشمنی‌های کنار علقمه تا روضه قتلگاه، از سفر شام تا گریه‌های سجاد(ع)، از زندان هارون تا غربت عسکریین(ع)، همه‌اش برای دشمنی با علی(ع) بود.

اما قدر علی(ع) به بزرگی شب های قدر است که خدا هم خواسته وقتی قرآن به سر می‌گیری عزادار علی(ع) هم باشی.

هر شب مهمانی که تمام می‌شد، سلام می‌دادیم از خاتم‌الأنبیاء تا خاتم‌الأوصیاء. بعد مجلس هم یک استکان چای امام حسین(ع) پای سماور می چسبید.

خلاصه مهمان خدا شدیم، خیلی هم زحمت دادیم، همه‌اش گناه بود که می‌آوردیم و توبه و شب بعد توبه‌هایی که شکسته بودیم و دوباره شب بعد...

اما از آنجایی که گفته‌اند به خدا خوش‌گمان باشید، روزهای آخر خیال می‌کردیم سبک بار شده‌ایم، شاید خدا همه مان را بخشیده است! حتماً بخشیده است.

حتماً بخشیده که وقت وداع دلی نبود که نلرزد و التماس نکند. التماس نکند که خدایا! یک روز و یک شب رمضان هم برای ما عمری‌ست، تمامش نکن...

 

 

 

 

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

سرود پایانی 1438

کربلایی محسن محمدی پناه

انجمن ادبی مع الحسین(ع)

کانون هنر و رسانه بهشت دارالعباده