امام خامنه‌ای(مدظله‌العالی) در باب شهدای مدافع حرم می فرمایند: «شهدای مدافع حرم در زمان حیات خود از اولیاءالهی به شمار می‌روند. اگر شهدای مدافع حرم نبودند اثری از حرم اهل‌بیت(ع) نبود.                               امام خمینی(قدس سره شریف) فرمودند: «ملتی که قیام کرده است در مقابل همه قدرت‌های عالم، ملتی که برای اسلام قیام کرده است، برای خدا قیام کرده است، برای پیشرفت احکام قیام کرده است، این ملت را با ترور نمی‌شود عقب راند.                               امام خامنه ای می فرمایند : «جهاد تمام شدنی نیست، کار خوب، یک‌بارش برای همیشه عمر کافی نیست، باید مستمر باشد، فاذا فرغت، فانصب. زمانی که از کاری فراغت پیدا کردی، کار جدید دیگری را شروع کن، بیکار نباش».                               مقام معظم رهبری در دیدار با ائمه جمعه سراسر کشور فرمودند: «بنده فکر می‌کنم خوب است که محل‌های نماز جمعه، مرکز نمایش کتاب‌های خوب و کتاب‌های روز و کتاب‌های مطلوب باشد».


 

 
 

 

استاد شایق

 

سخنرانی

محسن محمدی پناه

 

 

 

  

 

 

 



پای درس روضه‌ها

خدا را شکر، رزقمان بود دوباره محرم را ببینیم.

خدا را شکر، دوباره شهرمان سیاه‌پوش پسر فاطمه(س) شد و رنگ و بوی حسین(ع) گرفت، کمی بیشتر از تمام سال...

خدا را شکر امسال هم، چند روز مانده به محرم دور هم جمع شدیم، رزق نوکری می‌دادند. به هر کس چند شب نوکری رسید، خدا را شکر...

شکر خدا دوباره رسیدیم به میقات ثارالله و مُحرِم شدیم به لباس عزای حسین(ع)

شکر خدا قرار است دوباره پای درس روضه‌ها بنشینیم.

یک شب پای درس مسلم(ع)؛ غریب بود اما باغیرت، أشباح الرّجال و لارجال، تنهایش گذاشتند اما یک تنه ایستاد. درست مثل مسلم زمان ما...

یک شب پای درس رقیه(س)؛ خسته بود، گرسنه و تشنه بود، اما نان و آبی از یزیدیان طلب نکرد!

زمان ما فرق می‌کند، نان و آبمان گران شود، حاکمان ما با یزید دست می‌دهند، خوشحالند، لبخند می‌زنند! مذاکره می‌کنند بر سر خون احمدی‌روشن‌ها، بلکه نانمان کمی ارزانتر شود...

یک شب پای درس زینب(س)؛ هر شهیدی که می‌آوردند، می‌آمد جلو، سر سلامتی می‌داد به امام زمانش. برای تمام شهدا مادری کرد، خواهری کرد. اما یکی دوبار هم جلو نیامد... نکند منتی بر ولایت باشد.

یک شب پای درس عبدالله، یک شب پای درس قاسم(ع)؛ همانی که فرمود: لایوم کیومک یا اباعبدالله، پسرانش را سپرد دست حسین(ع)، گذشت و گذشت تا روز اباعبدالله(ع) هم رسید. هر چند زره و کلاهخود برایشان بزرگ بود، اما «أشِدّاءُ علیَ الکفّار» را خوب یاد گرفته بودند. نعره إن تنکرونی فأنا ابن الحسن(ع) را یک نوجوان بر سر یزیدیان زد. می‌دانستند عرصه وقتی تنگ می‌شود، امام نباید تنها بماند. والله لا أفارق عمّی، تمام اعتقادشان بود.

یک شب پای درس غیرت دینی علمدار؛ بین غنایم، علم از همه بیشتر خودنمایی می‌کرد. معلوم بود تیرباران شده است. یک جایش اما سالم بود، جای دست... این جای دست کسی بود که فرمود: والله إن قطعتموا یمینی إنی أُحامی ابداً عن دینی...

دستانش قطع شد، از دینش و از ولایت دست بر نداشت. غیرت‌الله است دیگر... علمدار امام زمان ما هم فرمود: تا زنده باشد زیر بار ظلم و بدعت نخواهد رفت و نخواهد رفت. عده‌ای خوششان نیامد. سر حرفهایش چون و چرا دارند.

پسر علی(ع) است دیگر! هم جاذبه دارد، هم دافعه. مؤمنان هر جای عالم باشند دوستش دارند. منافقان و کافران اما خاطرخواهش نیستند، جام زهر به او تعارف می‌کنند... خدا رحم کند!

شاید چکیده کربلا یک کلمه بیش نباشد و آن غیرت است و بس. در لشکر حسین(ع) غیرت دیدم و در لشکر یزدیان بی‌غیرتی. عمری است ستم بی‌غیرتیان بر غیرتیان داغی بر دلمان گذاشته که محرم و صفرمان را سیاه و غمبار کرد و تمام گریه‌های سالمان هم شد: إن کنت باکیاً لشیءٍ فابک للحسین. بر این اشک هم خدا را شکر...

 

 

 

 

دیدگاه‌ها  

 
+4 # یامین 1394-08-07 17:29
دلنشین و زیبا بود. اگر امکانش هست دلنوشته های بیشتری بذارید لطفا!
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

سرود پایانی 1438

کربلایی محسن محمدی پناه

انجمن ادبی مع الحسین(ع)

کانون هنر و رسانه بهشت دارالعباده