استاد شایق

 

سخنرانی

محسن محمدی پناه

 

 

  

 
 



فاطمیه، روضه غیرت است و بس

معمولاً تو مجالس روضه‌، این صدای خانم‌هاست که به گریه بلنده؛ نه این‌که مردها گریه نکنند، نه! ولی صدای گریه خانم‌ها بیشتر شنیده میشه. اما تو مراسم فاطمیه این طور نبود و برعکس روضه‌های دیگه صدای گریه آقایون زودتر و بلندتر از همیشه سکوت مجلس رو شکست. آخه میدونید چیه؟ برای یه خانم باحیا و ولایتی، شنیدن روضه حضرت زهرا علاوه بر دردی که داره، طعم خاصی هم داره. چون حین گریه داره درس ولایت مداری و حجاب و عفاف و استواری رو یاد میگیره اما برای یک مرد غیرتی خیلی سخته که تصور کنه که یک زن داغ‌دار حامله رو جلوی چشمش کتک بزنند، بچه‌اش رو سقط کنند، با لگد طوری به در بکوبند که زنی که پشت دره یکی از در بخوره یکی از دیوار، میخِ در، سینه‌اش رو مجروح کنه و غلاف شمشیر بازوشو.

 برای یه مرد غیرتی خیلی سخته که بشنوه یه نامحرم وسط کوچه چنان به صورت ناموسش بزنه که دیوار کوچه هم بی‌نصیب نمونه و گوشواره از گوش ناموسش جدا بشه و دیگه چشماش جایی رو نبینه. واسه همینه که تو روضه فاطمیه صدای گریه برادران بلندتر از خانمها بود.

اما نمیدونم وقتی یه عده از شنیدن روضه در و کوچه، این طوری ضجه می‌زنند و صورت می‌خراشند، علی(ع) چه حالی داشته؟ آخه علی غیرت الله است و این شنیده‌ها رو دیده بود!

 

زینب(س)، درس‌آموخته فاطمیه است

موضوع امسال صحبت‌های حجت الاسلام مهدوی‌نژاد، عبرت‌های فاطمیه بود. آخر مجلس، روضه سیلی، پهلو، بازو، در و کوچه و ... بود که سفره اشک رو پهن می‌کرد اما طبق معمول نمک این سفره، ذکر حسین(ع) بود و یاد کربلا.

اما نکته این سفره و نمکش این بود که اگه مردمی که تو کربلا جلوی حسین فاطمه وایسادند و آب رو به روش بستند، از فاطمیه عبرت گرفته بودند، عاشورا، عاشورا نمی‌شد.

اما قربون زینبش برم که از فاطمیه درس ولایت و عشق بازی رو یاد گرفت. وقتی زینب روزها بستری بودن مادر رو دید یاد گرفت که برای ولایت باید تا پای جون وایساد. وقتی فاطمه(س) لباس دست بافت خودش رو تو دستمال پیچید و به زینب(س) وصیت کرد؛ بهش یاد داد که باید دفاع و همراهی ولایت، اولویت اول زندگیش باشه و جالب این بود که زینب آنقدر خوب کارش را یاد گرفته بود و همسرش را نیز با خود همراه کرده بود که عبدالله هم فهمیده بود وقتی پای ولی زمان در میونه حتی او هم نباید مانع رفتن زینب(س) بشه. وقتی زینب(س) سقط شدن محسن را دید یاد گرفت که باید برای حفظ دین و ولایت، فرزندش را فدا کند. حتی سه ساله حسین(ع) هم از روضه کوچه یاد گرفته بود که گوشواره ناقابله و باید در رکاب ولی خدا جونش را پیشکش کنه.

 

روضه نشنیده‌اند؟! یا عبرت‌ها را ندیده‌اند؟!

اما یه سوال! زنان ما را چه شده که حیا را فروخته‌اند و بی‌حجابی یا بدحجابی را رونق بازار خود کرده‌اند؟! مردان ما را چه شده که کلاه به این گشادی سرشان رفته طوری که جلو چشم غیرتشان را هم گرفته و بی‌‌حیایی زنان خود را نمی‌بینند؟! آیا زنان ما روضه معجر نشنیده‌اند؟! آیا زنان ما نشنیده‌اند که در کوچه چادر فاطمه(س) زیر دست پا رفت، خاکی شد؛ اما از سرش نیفتاد؟!

آیا مردان ما روضه غیرت علی را در فاطمیه نشنیده‌اند؟! آیا نشنیده‌اند که حسین(ع) را در کربلا با غیرتش امتحان کردند؟! آنجا که آن نامرد فریاد زد اگر می‌خواهید ببینید حسین زنده است یا نه به طرف خیامش حمله کنید و حسین با آن‌همه زخم، به شمشیر تکیه زد و روی دو زانو بلند شد تا کسی جرأت دست‌اندازی به خیامش را نداشته باشد!

این‌ها روضه نشنیده‌اند یا عبرت‌ها را ندیده‌اند؟!

 

ماییم، مصداق «آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ»!

اما حالا که بحث به حجاب و غیرت و مشکلات اعتقاد فردی رسید، می‌خوام یه چیزی بگم. همون چیزی که از محرم تا حالا مثل یه غده تو گلوم جا خوش کرده و گاهی راه نفسم رو می‌بنده.

«کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا»؛ موضوع صحبت‌های مسئول هیئتمون بود تو دهه محرم. خیلی جالب بود، خیلی آدم‌ها شنیدند و به به و چه چه کردند که عجب سخنرانی نابی بود. منم مثل بقیه فقط شنیده بودم و مصادیق اجتماعی روز رو به این عبارت تطبیق می‌دادم و به جون برخی مسئولین بی‌دغدغه و بی‌فکرمون ناله و نفرین می‌کردم که کاش اون‌ها هم این‌ها رو می‌فهمیدند.

اما یه روز که ذهنم حسابی درگیر این موضوع بود، انگار یکی تو گوشم گفت: آهای مدعی بی‌دغدغه! پس تو کجای کاری؟! سهم تو از «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» چیه؟! انگار تازه فهمیدم که «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» فقط برای مسئولین و مسائل اجتماعی نیست.

تازه یادم اومد، سوالی رو که تو دوره دبیرستان خارج از درس و بحث مدرسه از استادم پرسید بودم. که چرا میگن «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا»؟! عاشورا که یه روز بیشتر نبود و کربلا هم که یه جا بیشتر نیست!

سرش رو انداخت پایین و با صورتی که رنگ حب حسین و بغض دشمناش، گرفته بود؛ گفت: «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» یعنی در هر زمان و مکانی که باشی یا در لشکر حسینی یا در لشکر دشمن حسین و علیه او. گفت در هر زمان و مکانی اگه گناه کردی در مقابل حسینی و گناه تو زخمی است بر زخم‌های حسین و اگر کار خوبی کردی، کارت مرحمی میشه رو زخمهای حسین. بغضم ترکید و اشکم ریخت.

از اون روز هر موقع به کارهای خودم فکر می‌کنم؛ این مصراع شعر محتشم، برام تداعی می‌شه که « زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست». اون وقته که یادآوری کارهام و این مصراع، میشه روضه و دل من حسینیه و چشام بارونی.

پس هشدار ای عزیز! که هر نمازی که سبک شمردیم، هر بی‌احترامی که به پدر و مادر کردیم، هر حقی که از خانواده ضایع کردیم، دروغ‌هایی که گفتیم، خلف‌وعده‌هایی که کردیم، حجابی که مواظبش نبودیم، کوتاهی‌هایی که تو کار هیئت کردیم، بی‌غیرتی‌هایی که حواسمون نبوده، چشم‌چرونی‌ها و متلک‌هایی که داشتیم، اطاعت پذیری که از مسئول مافوق نداشتیم، عیب‌جویی هایی که از رفیق بغل دستیمون کردیم، بی‌توجهی‌هایی که به امر ولایت داشتیم و خیلی از کارها و چیزهای دیگه که هر کدوممون بیشتر از هر کس دیگه‌ای از خودمون و کارهامون خبر داریم؛ همه و همه ظلمی بوده بر حسین(ع) و زخمی شده بر بدن بی‌‌سری که وقتی زیر سم اسب رفت، دیگه جایی برای زخم خوردن نداشت.

حالا وقتی زیارت عاشورا می‌خونم و به این فراز می‌رسم که «اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ»، خودم رو مصداق عبارت «آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ» می‌بینم و تو دو راهی می‌مونم که این فراز رو بخونم یا نخونم و اگه اشک ازم دستگیری نمی‌کرد زیارت عاشورا خوندن برام خیلی خیلی سخت می‌شد.