امام خامنه‌ای(مدظله‌العالی) در باب شهدای مدافع حرم می فرمایند: «شهدای مدافع حرم در زمان حیات خود از اولیاءالهی به شمار می‌روند. اگر شهدای مدافع حرم نبودند اثری از حرم اهل‌بیت(ع) نبود.                               امام خمینی(قدس سره شریف) فرمودند: «ملتی که قیام کرده است در مقابل همه قدرت‌های عالم، ملتی که برای اسلام قیام کرده است، برای خدا قیام کرده است، برای پیشرفت احکام قیام کرده است، این ملت را با ترور نمی‌شود عقب راند.                               امام خامنه ای می فرمایند : «جهاد تمام شدنی نیست، کار خوب، یک‌بارش برای همیشه عمر کافی نیست، باید مستمر باشد، فاذا فرغت، فانصب. زمانی که از کاری فراغت پیدا کردی، کار جدید دیگری را شروع کن، بیکار نباش».                               مقام معظم رهبری در دیدار با ائمه جمعه سراسر کشور فرمودند: «بنده فکر می‌کنم خوب است که محل‌های نماز جمعه، مرکز نمایش کتاب‌های خوب و کتاب‌های روز و کتاب‌های مطلوب باشد».


 

 
 

 

استاد شایق

 

سخنرانی

محسن محمدی پناه

 

 

 

  

 

 

 



دست هم را وِل نکنید!

دوازدهم یا هفدهم؟ به هر حال یکی از این دو روز بود که پیامبر مهربانمان پا به جهان گشود. یک قبله نشانمان داد، یک کتاب برایمان آورد، یک دین، یک آئین... ما را با هم برادر و هم دین و هم‌کیش خواند. مهربانی یادمان داد، وحدت را، همدلی را و فرمود: من که از میانتان رفتم، حواستان باشد متفرق نشوید، دست هم را ول نکنید که گم نشوید، این دو امانت گران‌قیمت هم باشد پیش شما، تا روزی، روزگاری کنار حوض کوثر از شما پس بگیرم.

خلاصه نزدیک هزار و چهارصد و پنجاه سال است که دست هم را ول نکرده‌ایم، اولین بهار از سال هجرت که می‌رسد حالا دوازدهم یا هفدهم‌اش برای ما چه فرق می‌کند، از خدا خواسته تمام این یک هفته را سور و سات جشن برپا می‌کنیم. تا کور شوند آنهایی که خیال می‌کنند اگر از آستین مکرشان داعش در بیاورند می‌توانند دست گره خورده شیعه و سنی را از هم باز کنند...

همین شنبه شبِ انصار ولایتی‌ها، ریسه و چراغانی دمِ در که هیچ، وارد هم که می‌شدی سلام و تبریک و لبخند بود که می‌دیدی. وسط گرما گرم جشن و کف‌زنی بودیم گفتند: صبر کنید! هر کس دست دیگری را بگیرد و به نشانه وحدت و دوستی بالا بیاورد می‌خواهیم دعای وحدت بخوانیم! از شما چه پنهان من یکی بار اولم بود. عزیزی که شما باشید، هنوز هاج و واج بودم که کنار دستی‌ام نه گذاشت و نه برداشت، دستِ وارفته ما را گرفت و بالا برد. تا نگاهش کردم لبخندی حواله‌ام کرد و من نیز... . غیر از ما، همه دو به دو دست‌های هم را گرفته بودند و به نماد وحدت بالا آورده بودند. عجب صحنه‌ زیبایی بود! دست‌ها به هم گره خورده، همه باهم و یک صدا نام خدا را بر زبان می‌آوردند. بنا کردند دعای وحدت خواندن... «لا إلَه إلا الله وَحدَهُ لا شَرِیکَ لَه، لا إلَه إلا الله وَ لا نَعبُدُ إلا إیَّاه مُخلِصِینَ لَهُ الدِّین وَلَو کَرِهَ المُشرِکُون، لا إلَه إلا الله وَ نَحنُ لَهُ مُسلِمُون...» به راستی با شکوه و غرورآفرین بود. احساس می‌کردی همه این آدمها و هرکس که زیر این چرخ کبود در عمرش حتی یک بار این کلمات را به زبان می‌آورد خواهر و برادر توست.

تمام که شد انگار شادی مردم چند برابر قبل شده بود، چهره‌ها پر بود از شادی و لبخند. قیافه‌های مهربانشان داد می‌زد اینها امت پیامبر رحمة‌للعالمین هستند.

دیدگاه‌ها  

 
0 # فاطمه سادات 1393-11-08 08:22
سلام
خیلی زیبا و جالب بود
دسستون درد نکنه
تبارک الله
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید