استاد شایق

 

سخنرانی

محسن محمدی پناه

 

 

  

 
 



نوکری آسوده می میرد که

جمعه ظهر وقتی صدای "حی علی الفلاح" در شهر یزد بلند شد حاج علی مهدوی نژاد رستگار شده بود و با کوله باری از محبت اهل بیت و باقیات الصالحاتی بزرگ به سوی آن خدای شتافته بود که هیچ کس سزاوار پرستش جز او نیست.

حاجی نبود ولی دوستان همه او را حاج علی صدا می زدند. او را هرکه دیده بود عاشقش شده بود، چون ادب و تواضعش را در مکتب حسین آموخته بود.

وقت تشییع جنازه، ذکر حسین بود و خدای حسین، همه آمده بودند یکی واعظ بود و یکی روضه خوان، یکی سینه زن بود و یکی چای ریز، همه یک فصل مشترک داشتند و آن هم حسین بود و حسین. اگر می توانستیم ببینیم خیلی های دیگر هم بودند که برای تشییع پیکر یک مومن آمده بودند و ما لایق دیدنشان نبودیم.

وقتی این صحنه ها را می دیدم به یاد تابلویی افتادم که کنار اتاق حاج آقای مهدوی نژاد دیدم و روی آن نوشته بود"الحسین یجمعنا" و هزاران شکر که ما را حسین(ع) دور هم جمع کرده است.

شب اول قبر حاج علی مصادف شده بود با جلسه هفتگی هیات، جا برای نشستن نبود  باز هم همه آمده بودند از امام جمعه و مسئولین گرفته تا یک مردی نابینا که عرب زبان بود و گوشه مجلس نشسته بود و با زبان عربی خودش آهسته ذکر اربابش را می­ گفت.

در کنار جایگاه روی یک تاج گل، شمایل مردی را می دیدی که یک عمر جایش توی همین مجالس بود ولی الان تو مجالس آسمانی نزد اربابش بود و فقط قاب عکسش سهم ما.

حجج الاسلام ابویی و صدرالسادتی هرکدام از "انالله و اناالیه راجعون" گفتند و از ره توشه آخرت و از باقیات الصالحاتی به نام فرزند و باز هم هزارن شکر در تمامی  عبارات، حاج علی را می توانست مصداق حرف ها نمود.

در آخر مجلس آقا محسن محمدی پناه  با این شعر شروع کرد که:

نوکری آسوده می میرد که بیند بعد خویش                                    در غلامی از خودش، ایل و تبارش بهترند

و ببه همراه علی آقای زارع شعرهاشون بر وزن نوکری شاه کربلا چرخید و از عزت و احترام مردم به یک نوکر اباعبدالله(ع) و خانواده اش گفتند. روضه شان، روضه ارباب از غسل و کفن و اهل قری گفتند و از احترام اهل شام به بازماندگان کربلا و به حضرت زینب(س) 

و کلام آخر این شعر بسیار زیبای آقای لطیفیان:

شکر خدا که نان شب ما حسین شد                                ممنون لطف مادر این خانواده ایم

بال ملائک است که ما را میی آورد                                  یعنی سواره ایم اگر چه پیاده ایم

        داریم با حسین حسین پیر می شویم                               خوشحال از این جوانی از دست داده ایم