استاد شایق

 

سخنرانی

محسن محمدی پناه

 

 

  

 
 



بوی بهشت رضوی

آقا جان سلام، ای کاش می‌توانستم الان در مشهد باشم و جلوی پنجره فولادتان مثل یک آهو زانو بزنم و برایتان از خواسته‌ها و دل‌تنگی‌هایم بگویم.

آقاجان چقدر خوب بود رزق امسال ما یزدی‌ها! یقین دارم شما همیشه هوایمان را داشته‌اید و دارید وگرنه بزرگترین اجتماع مردم این شهر جشن میلاد امام رضا(ع) نمی‌شد. تا به حال این همه از همشهری هایم را یکجا ندیده بودم. چقدر زیبا بود تلفیق صحن امامزاده سید جعفر(ع) با صحن انقلاب شما. شب جمعه بود و دعای کمیل این شب مرا به یاد اولین دعای کمیلی انداخت که تا آخر خواندم. آن وقت هم در صحن انقلاب بودم.

چه ضیافتی بود جشن میلادتان! وارد که می‌شدی کسی از ما دعوت‌نامه نمی‌خواست، همه‌ی مردم شهر دعوت بودند؛ حتی میهمان‌ها و مسافرهای شهر. همه آمده بودند پیر و جوان، یکی با عصا و یکی با ویلچر، همه آمده بودند تا با پای دل راهی حرمتان شوند. نماز جماعت آن‌شب ما را یاد نماز جماعت‌های صحن جامع ‌انداخت. انگار همه دوباره مشهدی شده بودیم.

خادمانتان که وارد مجلس شدند بوی بهشت را می‌شد حس کرد. پرچم گنبدتان را در دست داشتند همان پرچمی که نشانی بهشت را می‌دهد و راهنمای بهشتیان است. قصه‌هایی را که خادمانتان برایمان گفتند دل‌هایمان را بیشتر شکست؛ آخر میدانید آقاجان! دوست داشتیم داستان ما هم مثل دل‌شکسته‌های این قصه‌ها شود.

آقاجان! خلاصه بگویم گرچه جشن تولدتان برای ما یک سفر مشهد بود امّا دل تنگی‌مان برای آمدن به پابوسیتان تمام شدنی نیست.

اللهم الرزقنا زیارتَه