استاد شایق

 

سخنرانی

محسن محمدی پناه

 

 

  

 
 



دل نوشته ها

مربی بخشش با خاطرات کودکی

شام شهادت بود و پوشیدن لباس مشکی برای بچه‌های هیئتی‌ یک امر عادی. اما وقتی تو ورودی مجلس بچه‌ها رو با لباس مشکی دیدم دلم پر زد کربلا و شد کبوتر حرم. زیر لب گفتم محرم، کربلا، حرم.

آهی کشیدم و گفتم سلام بر تو که نعم الامیری؛ حسین جان!

ادامه مطلب: مربی بخشش با خاطرات کودکی

بوی بهشت رضوی

آقا جان سلام، ای کاش می‌توانستم الان در مشهد باشم و جلوی پنجره فولادتان مثل یک آهو زانو بزنم و برایتان از خواسته‌ها و دل‌تنگی‌هایم بگویم.

ادامه مطلب: بوی بهشت رضوی

بِشَرطِهَا وَ شُروطِهَا

دیدیم تابستان‌مان هم دارد به آخر می‌رسد و مشهدی نشدیم، دلمان پاک هوای گنبد طلا کرده بود و ازدحام صحن انقلاب و آب سقّاخانه. غروب که می‌شد منتظر صدای نقاره‌خانه بودیم، خنکی و سرمای لذت‌بخش داخل رواق‌ها آن هم وسط گرمای ظهر، شب‌های جمعه می‌گفتیم: عجب کمیلی بخوانند اینهایی که حرم هستند!

ادامه مطلب: بِشَرطِهَا وَ شُروطِهَا 

عطر و بوی مدینه پیچیده

در شام میلاد کریم اهل بیت؛ امام حسن مجتبی(ع) میعادگاه عاشقان ولایت (حسینیه ارگ) عطر و بوی مدینه داشت.

ادامه مطلب: عطر و بوی مدینه پیچیده

بانوی اول حجاز

عفو کنید بانو اینکه شما را مادر خطاب می‌کنیم. جسارت ما به حکم آیه قرآن است که شما را مادرمان خواند، اگر مؤمن باشیم! 

ادامه مطلب: بانوی اول حجاز

مادر آفتاب

همه‌ی ده شب مراسم‌ رمضان هیأت را که کنار هم بگذاری، حال و هوای شب دهم حال و هوای دیگری بود. مراسمی مادرانه. بحث در مورد جامعه‌ی رحماء بود و آن رحمی که باید مؤمنین نسبت به هم‌دیگر و خودشان داشته باشند. 

ادامه مطلب: مادر آفتاب