استعداد مرگ
استعداد مرگ
استعداد مرگ
حجتالاسلام مهدوینژاد: «اسْتَعَدَّ لِسَفَرِکَ...» برای سفر مرگ آماده باش! مرگ آغاز یک سفر و حرکت است، پایان انسان نیست. // موت سفری است که لاجرم انسانها با آن مواجهند، چه بخواهند و چه نخواهند. بنابراین نیاز به شناسایی استعداد در این زمینه است. // راه شکوفایی استعدادها، فاصله گرفتن از روزمرگی است.// دستورالعملی برای استعداد یابی مرگ... // چند نمونه از آثار مرگآگاهی و شکوفایی استعداد موت... // وقتی مرگ عقب عقب میرود!
شناسنامه:
عنوان مراسم: بفرمایید مهمانی خدا
موضوع سخنرانی: ابد در پیش داریم(2)
تاریخ: 1403/12/26، شانزدهمین مراسم از ماه مبارک رمضان
مکان: مدینهالعلم کاظمیه
پای درس امام حسن(علیهالسلام)
امام مجتبی(علیهالسلام) توصیههایی به شخصی به نام جُناده دارند که در آن ساعات پایانی عمر شریف ایشان، محضر حضرت مشرف شده بود. حضرت نکاتی را به او میفرمایند که خیلی فوقالعاده است. قسمتی از مواعظ حضرت به جناده را شب گذشته عرض کردیم که میفرمایند: «کُنْ لِدُنْیاکَ کَأَنَّکَ تَعیشُ اَبَداً وَ کُنْ لِاخِرَتِکَ کَأَنَّکَ تَموتُ غَداً»[1]؛ برای دنیای خودت آنچنان باش که همیشه زندهای و در عین حال برای آخرت خودت همان لحظه آنچنان باش که فردا خواهی مرد.
بخشهای دیگری از این مواعظ حضرت را امشب عرض میکنیم که خیلی هم مرتبط و مناسب با بحث این شبهای ماست و همچنین از وجود مبارک امام مجتبی(علیهالسلام) صادر شده و جا دارد که در این فرمایشات حضرت تأمل کنیم.
سفر آخرت
حضرت میفرمایند: «اسْتَعَدَّ لِسَفَرِکَ وَ حَصِّلْ زَادَکَ قَبْلَ حُلُولِ أَجَلِکَ»[2]؛ یعنی آماده باش برای سفرت و زاد و توشه این سفر را به دست بیاور، قبل از اینکه فرصتت تمام شود. کمی روی واژهها تأمل کنیم. حضرت موت را یک سفر میبینند و توصیف میکنند.
سفر، آغاز یک حرکت است. مرگ هم آغاز یک مسافرت است، پس مرگ پایان انسان نیست. اینطور به مرگ باید نگاه کنیم. ترس انسان از مرگ عمدتاً بهخاطر این است که مرگ را پایان خودش میبیند.
باید استعدادهای خود را پیدا کنیم
«اسْتَعَدَّ لِسَفَرِک» این آمادگی و استعداد یک چیز خدادادی است. اینجا «اسْتَعَدَّ» به معنای آمادگی است. اگر انسان استعداد مسئلهای را در وجود خودش پیدا کند، میتواند به خوبی از آن مسئله بهرهبرداری کند. انسان استعدادهای زیادی دارد، ولی ما از بسیاری از استعدادهایمان غافلیم، نمیدانیم چه استعدادهایی داریم. هیچوقت فرصت یا دقت نکردیم، کسی هم شاید ما را راهنمایی نکرده که برویم استعدادهای خودمان را پیدا کنیم و در مسیر استعدادهای خودمان قدم برداریم. گاهی ما یک عمر خارج از استعدادهای خودمان داریم کار میکنیم، خیلی هم شکست میخوریم، ولی متوجه نیستیم، برای اینکه ما در استعداد خودمان حرکت نکردهایم بعضی استعداد خودشان را پیدا میکنند، آن را شکوفا میکنند و موفق میشوند. پس گاهی عدم موفقیتها بهخاطر این است که انسان در مسیر استعداد خودش حرکت نمیکند.
راه شکوفایی استعدادها، فاصله گرفتن از روزمرگی
خیلی از استعدادها را هم خداوند در وجود انسان قرار داده فقط انسان باید آن را به فعلیت برساند و شکوفا کند. یکی از راههای شکوفا کردن استعدادها این است که آدم مقداری از شرایط روزمره خودش و شرایط موجودی که در آن قرار دارد، فاصله بگیرد. گاهی آدم باید بعضی کارها را تعطیل کند و برود در خلوتی تفکری کند؛ یعنی کمی خودش را از این شلوغیهای روزمره بیرون بیاورد، فرصت کند فکر کند و ببیند به کجا دارد میرود چه کار دارد میکند. این هنر نیست که آدم در روزمرگیهای خودش سرش را پایین بیندازد و جلو برود، هیچ وقت ارزیابی نکند. فکر نکند، ببیند آیا تواناییها و استعدادهایش، اصلا نیازهایش و نیازهای جامعهاش بر هم تطبیق دارد یا نه، یا انسان دارد خارج از اینها حرکت میکند؟ گاهی آدم باید برود در شرایط دیگر گشت و گذار کند تا استعداد و علایق خودش را شناسایی کند.
استعداد موت را هم باید شناسایی کرد
موت هم همینطور است، موت به معنای آغاز یک زندگی دیگر است، مسافرتی که لاجرم انسانها با آن مواجهند، چه بخواهند و چه نخواهند. بنابراین نیاز به شناسایی استعداد در این زمینه است؛ یعنی ما برای اینکه در این زمینه مستعد باشیم، باید مرگآگاه شویم، بایستی یک سلسله کارها را انجام دهیم، مقداری از این فضای روزمره خودمان فاصله بگیریم تا این استعداد شکوفا شود و مستعد شویم.
دستورالعملی برای استعداد موتسنجی
ما استعدادی در مرگآگاهی داریم به این معنا که همه ما میتوانیم به سفر آخرتمان توجه و فکر کنیم، در آن زیست کنیم، ولی این استعداد را در خودمان کور کردیم یا شکوفا نکردیم. به ما دستور میدهند برای اینکه استعدادتان را بخواهید شکوفا کنید بروید از همین کارهای ساده شروع کنید، مثلاً به بعضی نمایشگاهها سر بزنید، خودتان را با پدیدههای مختلف مواجه کنید، نمیخواهد بروید هر کاری را از اول تا آخر انجام بدهید تا ببینید استعداد دارید یا نه، بروید سر بزنید، تست کنید، مشاهده کنید.
گشتوگذار در قبرستانها/ نمایشگاه قبور
برای مرگ چطور انسان میتواند استعدادیابی کند و استعداد خودش را شکوفا کند؟ گشتوگذار کردن در آرامستانها برای همین است. به قبور سر بزنید، هزینهای هم ندارد، سخت هم نیست، مثل نمایشگاه میماند همه چیز در آن هست؛ از اولیای الهی در اعلی درجات تا اشرار در اسفل سافلین، همه در یک مکان هستند، یک قطعه برای اعدامیها و جانیها و یک قطعه برای علماست، یک قطعه برای هنرمندان، یک قطعه برای ورزشکارهاست، یک جا هم میروی مخصوص شهداست؛ همین انسانهایی که داشتند روی زمین زندگی میکردند الان رفتند زیر خاک داخل قبر؛ یک فرصت تأمل برای ما فراهم کردند، برویم قدم بزنیم، به ما دستور دادهاند بروید این نمایشگاه را ببینید. میخواهی استعدادهایت شناسایی شود؟ میخواهی آمادگی پیدا کنی و برای این مسئله مستعد شوی (اسْتَعَدَّ لِسَفَرِکَ)؟ همینجا برو بازدیدی از این نمایشگاه بکن، کمی با دقت بررسی کن، همه چیز هست؛ عالِم، جاهل، زن، مرد، بچه، بزرگ، زشت، زیبا. این بررسی کردنها خیلی مؤثر است.
بهلول عاقل
جناب بهلول یکی از علمای زمان امام موسیبنجعفر(علیهالسلام) و از شیعیان و پیروان حضرت بود، ولی به دلایل و مصالحی حضرت به او نامه نوشتند که خودت را به دیوانگی بزن. او هم خودش را به دیوانگی زد، چوبی برداشته بود سوارش میشد، در کوچهها میرفت، گفتند بهلول دیوانه شده. خود را به دیوانگی زد ولی در عالم دیوانگی کارهایی میکرد که هارون را دیوانه کرده بود. یک روز هارون از قبرستانی عبور میکرد دید بهلول در همان حال و هوای دیوانگی خودش نشسته و چند استخوان مرده را جابهجا میکند، مدام کنار هم میچیند، گفت: بهلول چکار میکنی؟ بهلول گفت: هیچ یکی دو ساعتی مشغولم، این استخوانها را دارم جابهجا میکنم که ببینم کدامشان پادشاه و کدام رعیت بودند، ولی نمیشود فهمید...!!
استعداد مرگآگاهی
«اسْتَعَدَّ لِسَفَرِکَ»؛ گاهی آدم باید اینگونه قبرستان برود، اینطور بررسی کند و نگاه عبرت داشته باشد. اینها روی انسان اثر میگذارد، استعداد انسان را در این زمینه شکوفا میکند. قرار نیست بمیرید، قرار است سفر بروید. اصطلاح «سفر رفته» دروغ نیست؛ بعضی به فرزندان شهدا در جواب این سؤال فرزندشان که بابایم کجاست؟ میگویند: سفر رفته است. دروغ نمیگویند. «اسْتَعَدَّ لِسَفَرِک» مسافرت رفته است.
این را داخل برنامه خود بگذارید، استعدادیابی و شکوفایی استعداد در زمینه مرگآگاهی و آمادگی برای سفری که الا و لابد همه در پیش داریم مهم است. شبهای قبل گفتیم شما خودتان هم میدانید، لازم است که مطالعهای در این زمینه داشته باشید. اینها خیلی مهم است: مرگآگاهانه زندگی کردن نتیجه شکوفایی استعداد در این زمینه است.
آثار مرگآگاهی و شکوفایی استعداد موت
در این صورت انسان هر کاری میکند با حساب و کتاب است، دیگر روی هوای نفس و به اصطلاح حب و بغض شخصی کاری نمیکند. قدم از قدم برمیدارد، بلند میشود، میخوابد، بیدار میشود، حالاتش تحت اشراف این مرگآگاهی او و شکوفایی استعداد موتش کاملا تغییر میکند. کمکم عجله بیمورد از زندگیاش رخت میبندد. کندی و تندی در زندگیاش نمیبینید، همه چیز روی حساب و قاعده است. در هر شرایطی طبق همان شرایط، طبق امر الهی عمل میکند.
بازار آخرت و کِشتی که مشتریاش خداست!
«اسْتَعَدَّ لِسَفَرِکَ وَ حَصِّلْ زَادَکَ قَبْلَ حُلُولِ أَجَلِکَ»؛ زاد و توشه سفرت را قبل از اینکه سوت پایان عمر در دنیا و سوت آغاز مسابقه آخرت را بزنند، آماده کن.
عرض کردیم دنیا مزرعه آخرت است، در این مزرعه چه باید کرد؟ در این مزرعه کشت و زرع باید مطابق با نیازهای بازار آخرت باشد که مشتری آن خداست «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَی مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ»[3]؛ مال و نفس خودمان را باید به گونهای رشد دهیم که خدا در آخرت بخرد.
وقتی مرگ عقب عقب میرود!
«وَ اعْلَمْ أَنَّهُ تَطْلُبُ الدُّنْیَا وَ الْمَوْتُ یَطلُبُکَ»[4]؛ در ادامه حضرت میفرماید: بدان که تو دنیاطلبی میکنی و مرگ تو را طلب میکند. تو دنبال دنیا میدوی مرگ هم دنبال تو میدود. مرحله بعدی این حیات دنیا، حیات اخروی است شما باید آن را طلب کنید. دنیا یعنی نزدیکتر، پیش پای خود را میبینید، ولی آن عالَم مقابلتان را نمیبینید. شما اگر آخرت را طلب کنید، دنیا هم جهت درست پیدا میکند. اصلاً هم اینگونه نیست که دنیا را از دست بدهید نه، اتفاقا دنیا جهت درست پیدا میکند. تنظیم این جهت در صراط مستقیم آخرت قرار میگیرد، وقتی آنگونه شد دیگر از مرگ فرار نمیکنید؛ شما به سمت مرگ میروید، مرگ هم عقب عقب میرود تا آن نقطهای که باید بایستد آنجا قرار میگیرد.
امروز غصه فردا را نخور...
«وَ لَا تَحْمِلْ هَمَ یَوْمِکَ الَّذِی له باب [لَمْ یَأْتِ] عَلَی لومک [یَوْمِکَ] الَّذِی أَنْتَ فِیهِ»؛ بار فردا و غم و غصه فردا را روی امروزت آوار نکن. هر روزی روز خودش است، رزق خودش و همّ و غم خودش را دارد. فردا روز دیگری است، امروز هم روز دیگری است. حضرت میفرماید: اینطور نباشید که همّ و غم آینده نیامده را روی امروزی که در آن هستید آوار کنید و نتوانید از امروزتان هم استفاده کنید. شما باید از امروزتان استفاده کنید، اگر امروزتان را ساختید فردایتان را هم میسازید. اگر امروز کار و تلاش خوب کردید، زحمت کشیدید، مثلاً درس خواندید، فردایتان هم درست میشود ولی اگر امروزتان را خراب کردید فردا هم خراب میشود. فکر و خیالهای بیجهت نکنید و امروزتان را از دست بدهید.
در این دنیا انباردار دیگران نباشید!
«وَ اعْلَمْ أَنَّکَ لَا تَکْسِبُ مِنَ الْمَالِ شَیْئاً فَوْقَ قُوتِکَ»؛ تو چیزی بیشتر از قوت و روزی خودت را قرار نیست به دست بیاوری. اگر هم بیشتر به دست بیاوری، انباردار دیگران هستی. مگر چقدر میتوانید از آن استفاده کنید؟ بقیهاش انباردار بچهها هستید، حالا حرص بخورید که الان چه میشود یا بعداً چه میشود؟ روزی هم فقط مال نیست، غیر مال هم هست خیلی چیزها هست که انسان باید برای به دست آوردنش تلاش کند.
پس میفرمایند که منظور ما این است که حرص بیجا نخورید، آیندهنگری و برنامهریزی برای آینده داشته باشید ولی تحت قاعده ضرورتها و کفاف؛ بیشتر از ضرورت و کفاف از دنیا برندارید وگرنه وبال گردنتان میشود، شما خزانهدار دیگران میشوید.
در حلالش حساب، در حرامش عقاب و در شبهاش عتاب...
مگر بد است که ما مال و منال و... زمین و ملک و املاک زیادی داشته باشیم، سرمایهدار باشیم به بچههای خود بدهیم به دیگران هم کمک کنیم؟! نه، بد نیست. اگر فرصت دارید و میتوانید و عرضه آن را دارید از حلال به دست بیاورید اشکالی ندارد ولی الان یک جمله بعدی دارد که من آن جمله را برای شما میخوانم.
حضرت میفرمایند: این دنیایی که در موردش صحبت کردیم « فإنَّ فی حلالِها حِساب، وفی حَرامِها عقاب، وَ فیِ الشُّبَهاتِ عِتابٌ»[5]؛ این دنیا در حلالش حساب و کتاب است و از شما میپرسند از کجا و چگونه آوردید، در چه راهی خرج کردید؟ «و فی حرامها عقاب»؛ اگر حرام باشد که اصلاً دیگر عقوبت و عذاب و... است «و فی شبهات عتاب» آنجایی هم که شک و شبهه داشتید که حلال است یا حرام، شبههناک بوده است و... آنها عتابت میکنند، سرزنشت میکنند که چرا سراغ چیزی رفتی که شک داشتی، چرا مسئله را روشن نکردی، چرا تقوا نداشتی، احتیاط نکردی.
قرار نیست در دنیا ما آلاف و علوف جمع کنیم بعد انباردار دیگران شویم! برای دیگران تقسیم کنیم. دیگران هم رزق و روزی دارند بروند تلاش کنند، زحمت بکشند به دست بیاورند. شما اینجا بستری باید فراهم کنید که خانواده شما در یک رفاه نسبی باشند و عبودیت کنید تا خودتان را به درجات بالای انسانیت برسانید نه به درجات بالای حیوانیت! لذا اینجا از دنیا به اندازه کفاف باید استفاده کنید، اگر بیشتر بار بزنید در راه میمانید.
اینجا حدودی دارد که حدودش هم کسانی که اهل این حرفها هستند، اگر میخواهند این چیزها را در زندگی خودشان پیاده کنند حتماً باید پای یک عالم بنشینند و خودشان را تنظیم کنند. با فهم شخصی خودشان با کلیاتی که گاهی میشنوند یا میفهمند راه نیفتند. این مسئله خیلی مهم است.
حساب و کتاب در چند ثانیه!
یک داستان دیگر از بهلول بگویم. میگویند: بهلول یک روز وارد کاخ هارون شد، صاف رفت و روی تخت هارون نشست، اطرافیان هارون او را کتک زدند و پایین آوردند. بهلول شروع کرد به گریه کردن. هارون آمد به او گفت: چرا گریه میکنی؟ گفت: این اطرافیان نادانِ تو من را گرفتند و کتک زدند. هارون از اطرافیانش پرسید: بهلول چه کار کرده است؟ گفتند: رفته روی تخت شما نشسته. به بهلول گفت: چرا روی تخت من نشستی؟ بهلول پاسخ داد: خواستم یک لحظه روی تخت بنشینیم ببینیم چه میشود؟ من در این دنیا چند لحظه روی این تخت نشستم، اینقدر کتک خوردم، تو در آخرت چقدر کتک خواهی خورد؟!
یک روز صحبت درباره مسئله حساب و کتاب و.... بود بهلول به هارون و اطرافیانش گفت: میخواهید به شما بگویم آخرت چه خبر است؟ اول یک سنگ را بگذارید در آفتاب خوب داغ شود، تا بگویم. بعد بهلول به هارون گفت: حالا بگو اینها پای برهنه بروند روی سنگ و دارایی و اموالشان را بگویند، توضیح دهند چه چیزهایی دارند. کسی حاضر نشد روی سنگ داغ برود. هارون گفت: خودت برو بالا توضیح بده. چه کسی حاضر میشود پایبرهنه روی این سنگ داغ برود؟ هارون گفت: خودت برو. بهلول پابرهنه روی تخته سنگ پرید گفت: بهلول و خرقه، نان جو و سرکه. بعد هم زود پایین پرید...
برخورد با حلال و حرام دنیا / حساب و کتاب دقیق است!
«فإنَّ فی حلالِها حِساب، وفی حَرامِها عقاب، وَ فیِ الشُّبَهاتِ عِتابٌ». امام حسن(علیهالسلام) فرمودند: «فَانزل الدُّنیا بِمَنزِلَهِ المَیِّتَه»[6]؛ دنیا را به منزله یک مردار تلقی کن؛ یک حیوانی اینجا مرده، به عنوان مردار تلقی کن، «خُذ مِنها ما یکفیک»؛ به اندازه کفایت از این دنیا بردار، به اندازهای که نمیرید، ضعف نکنید، بیچاره نشوید، به این اندازه از دنیا بردارید، بیشتر نه. « فَإنْ کَانَ ذَلِکَ حَلَالًا کُنْتَ قَدْ زَهِدْتَ فِیهَا»؛ اگر از حلال دنیا اینطور استفاده کردید، زهد ورزیدهاید؛ یعنی زیادهخواهی نکردهاید بلکه قناعت کردهاید «و إن کانَ حَرامًا» اگر چیز حرام بود «لَم یَکُن فِیهِ وِزر»ٌ؛ دیگر وِزر به گردن شما نیست.
فرض کنید شخصی در بیابان دارد از گرسنگی میمیرد و هیچ چیزی در دسترس ندارد که بخورد. یک مردار یعنی یک حیوان مرده هم هست که این فرد اگر از آن مردار نخورد میمیرد. اینجا باید کمی از این مردار به قدری که زنده بماند، بخورد. نباید گوشت حیوان مرده را بردارد کباب کند و دو سه وعده بخورد! مردار حرام است. «فَأَخَذْتَ کَمَا أَخَذْتَ مِنَ الْمِیتَةِ» اینطور از مردار باید استفاده کرد. «وَ إنْ کَانَ الْعِتَابُ فَإنَّ الْعِتَابَ یَسِیرٌ»؛ اگر بهره دنیا حلال بود و استفاده نکنید زهد ورزیدهاید و اگر بهره دنیا حرام بود به اندازه ضرورت استفاده کردید، وِزر به گردن شما نیست. اگر بهره و مال دنیا شبهه بود یعنی نمیدانستید حلال است یا حرام اگر هم قرار باشد عتاب کنند، یک عتاب کوچک میکنند. اینقدر این مسئله محاسبهگرانه است.
امام حسن(علیهالسلام) و تقویت رسانه
شاعری در محضر امام مجتبی(علیهالسلام) ایشان را مدح کرد. حضرت به این شاعر دههزار درهم جایزه دادند. دههزار درهم پول زیادی بود، عدهای گفتند: آقا! این مبلغ که به شاعر دادید، خیلی زیاد بود. امام فرمودند: بجا خرج کردم. پول را باید در جای خودش داد. بعد فرمودند: گمان نکنید من به خاطر تعریف و مدحی که از من کرد، اینقدر پول دادم! «وَالله ما أَخافُ أن یَقُولَ لَستُ ابن رَسولَ الله و لَا ابنَ عَلِیٌّ وَ لا ابن فاطِمَهُ!»؛ به خدا قسم! من نمیترسیدم از اینکه او بگوید: من پسر رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) نیستم، پسر علیبنابیطالب(علیهالسلام) نیستم. من به او پول ندادم تا مرا به رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) منسوب کند و بگوید که فرزند علیبنابیطالب(علیهالسلام) و فاطمه زهرا(علیهاالسلام) هستم، من بهخاطر اینکه چنین کاری کرد یا میکرد به او صله ندادم «و لَکِنِّی أَخافُ أن یَقُولُ»؛ بلکه میترسم که بگویند: «إنَّکَ لاتُشبِهُ رَسولَ اللهِ وَ لاتُشبِهُ عَلِیًّا وَ لافاطِمَه!»؛ من شبیه پیغمبر(صلیاللهعلیهوآله) و علی(علیهالسلام) و فاطمه(علیهاالسلام) نیستم، من پسر ایشان باشم، شرف است ولی شرف اصلی این است که من شیوه آنها را عمل کنم، شبیه پیغمبر(صلیاللهعلیهوآله) زندگی کنم. در سیره زندگی شبیه امیرالمؤمنین(علیهالسلام) و فاطمهزهرا(علیهاالسلام) و فرزند آنها باشم اما شبیه آنها زندگی و عمل نکنم چه ارزشی دارد؟ من پسر آنها نباشم ولی شیعه و پیرو آنها باشم ارزش دارد. من برای این به او صله دادم که این مرد شاعر با امید پیش من آمده بود. انتظاری داشته و در دل خود نیاز به کمک داشته است.
نذر کار رسانهای برای دین
در آن عصر شعر و شاعر رسانه بوده، مهمترین رسانه آن عصر شعر بوده است. حضرات معصومین (علیهمالسلام) نسبت به شعرا خیلی التفات میکردند؛ یعنی رسانه را تقویت میکردند. کسی که کار رسانهای برای دین و اهلبیت میکرد برایش هزینههای فراوان میکردند. برای این امر هزینه میکردند که شاید برای موارد دیگر در این حد هزینه نمیکردند. این برای ما یک درس دارد. مؤمنین باید برای کار رسانهای که برای دین انجام میشود هزینه کنند. الان اینطور نیست؛ اگر بگوییم فردا شب میخواهیم شلهزرد بدهیم، مردم کمک میکنند اما اگر بگوییم: کار رسانهای دینی میخواهیم انجام دهیم، دستها خیلی در جیب نمیرود، انگار این ثواب ندارد، احتمالاً گناه هم دارد! درحالیکه همین داستان و روایات دیگر دال بر این است که ائمه(علیهمالسلام) برای تقویت کار رسانهای تلاش میکردند هزینههای زیادی میکردند. مؤمنین هم باید همین کار را بکنند مخصوصاً امروز که عصر، عصر رسانه است، خیلی باید کار و هزینه شود.
اهمیت و ضرورت کار رسانهای/ نذر رسانهای کنیم
سالها پیش شبهای قدر و شبهای ماه رمضان در مسجد جامع یزد جمعیت فوقالعادهای میآمد، یک سال در شب نوزدهم یا بیستویکم جمعیت فراوان آمده بود، مردم بعد از نماز صبح رفته بودند، ساعت حدود پنج یا شش صبح دختری در خیابان مسجد جامع کشف حجاب کرده بود فیلم این کشف حجاب را گرفته بودند در تمام رسانههای خارجی تبلیغ شده بود، در خیابان مسجد جامع روز نوزده ماه رمضان، این نمونهای از زن یزدی.... ای بابا! شب قبل چندهزار نفر اینجا بودند در حال برگزاری مراسم احیاء و.... وقتی رسانه و امکانات نداریم یک نفر با یک حرکت رسانهای در کل دنیا آبروی یک شهر را جابهجا میکند.
الان چقدر مجالس و محافل، اعتکاف و برنامههای معنوی و مذهبی برگزار میشود؟ خیلی ولی جایی دیده نمیشود. حال چهار نفر بلاگر زن یا دختر هتک میکنند، بیحرمتی و بیعفتی میکنند، در تمام کشور و بلکه در تمام دنیا شهر مؤمن، دارالعباده و دارالعلم یزد با این آدمها دارد معرفی میشود چرا؟ چون اینها رسانه دارند، پول خرج میکنند. چهار نفر دختر، چند نفر آقای بیقید، با ظاهر بسیار بد و حرفهای نادرست گاهی هم با تحریف تاریخ به اماکن تاریخی شهر میروند و حرفها و تبلیغهایی میکنند که خلاف واقع است. کسی هم جلوی اینها را نمیگیرد، مدعیالعموم هم ندارد. این وضعیت فرهنگ شهر ماست چه برسد به کشور. چرا؟ چون رسانه نیست. اگر برای رسانه هزینه میکردیم، رسانه و قدرت رسانهای داشتیم اینگونه نبود.
قدرت و حضور ما خیلی بیشتر از جریان مبتذل است. این به گردن ما و مسئولین است تا کسانی که کار رسانهای در حوزههای دینی انجام میدهند را تقویت کنند. این تکلیف بر همه آنها واجب است؛ یعنی امروز کار رسانهای کردن از شام دادن و ناهار دادن و شله زرد دادن و هزینه و پاکت مهمتر است.
کریم اهل بیت(علیهمالسلام)
شخصی میگوید: به حج رفتم، در آنجا دیدم دو دختر با هم حرف میزنند یکی از آنها میگوید: به حق وصی پیغمبر(صلیاللهعلیهوآله) علی اعلی، عادل عظیمالشأن، اهل مساوات، همسر فاطمه زهرا(علیهاالسلام)، عالم باالاحکام، علم اعلام و.... همینطور صفات حضرت را میگفت. تعجب کردم این دختر دارد چه میگوید! زمان معاویه کسی جرأت نمیکند اسم امیرالمؤمنین(علیهالسلام) را به نیکی آن هم با این صفات ببرد. جلو رفتم و گفتم: شما علیبنابیطالب(علیهالسلام) را از کجا میشناسید؟ گفت: من از کجا میشناسم؟ من پدرم شهید است، عمویم شهید است در بین اقوام شهید در رکاب امیرالمؤمنین(علیهالسلام) داریم، من مریض بودم، چشمهایم نمیدید، یک روز حضرت مولی الموحدین(علیهالسلام) درِ منزل ما را زدند. چون پدرم شهید شده بود، به سرکشی خانواده شهدا آمده بودند. به مادرم گفتند: احوال و شرایط شما چگونه است؟ مادرم گله کرد که بچهها حالشان خوب نیست، مریضاند. من جلو آمدم، حضرت دست مبارکشان را روی چشمان من کشیدند و بینا شدم. بعد از آن روز حضرت هوای ما را داشتند و خیلی به ما رسیدگی میکردند.
خوب است یک محب اهل بیت(علیهمالسلام) یا کسی که یک ویژگی خاصی دارد یا مؤمن است اگر کاری داشت حواس ما به او باشد. اگر میتوانیم برای او کاری کنیم یا باری از او برداریم یا در مسیری که طی میکند، به او کمک کنیم. این شخص میگوید: قصد کردم برای این محب امیرالمؤمنین(علیهالسلام) در این وانفسا کاری کنم. رفتم مقداری پول آوردم تا مخفیانه به او بدهم. رفقا خدا کند که ما هم قدرشناس باشیم. اگر سر سفره امیرالمؤمنین و امام زمان و اهل بیت(علیهمالسلام) نشستیم درِ دیگری را نزنیم، قدر خودمان را بدانیم، قدر اهل بیت(علیهمالسلام) را بدانیم. ما را خوب جایی آوردهاند.
میگوید: تا کیسه را جلو آوردم نهیبی زد و پول را پس زد گفت: «نحن والله الیوم فی عیال ابی محمد الحسن»؛ برو ما تحت پوشش امام حسن مجتبی(علیهالسلام) هستیم و این آقا از ما پذیرایی و به ما رسیدگی میکنند. ما تحت پوشش کمیته امداد امام حسن مجتبی(علیهالسلام) هستیم.
امام مجتبی(علیهالسلام) 25 سفر پیاده به مکه رفتند. بعضی از این سفرها را با پای برهنه رفتند. حضرت در این سفرها تعدادی مرکب راهوار و خوب پشت سر خود راه میانداختند، خودشان سوار نمیشدند، جلو پیاده میرفتند. برای اینکه به کسانی که در راه ماندهاند و مرکب ندارند ببخشند. حضرت اینطور میبخشیدند.