استاد شایق

 

سخنرانی

محسن محمدی پناه

  

 
 



خون‌آورد شهادت حاج‌قاسم و ابومهدی چیست؟

حجت‌الاسلام مهدوی‌نژاد: آنچه به "طول" عمر انسان ارزش می‌دهد، "عرض" عمر اوست./ امام(ره) انسانی است که برکت عمرش به اندازه قرن‌هاست./ یکی از پرورش‌یافتگان مکتب امام(ره) سردار قاسم سلیمانی است. او به تنهایی، یک امت است./ ترامپ احمق میگوید ما کسی را کُشتیم که آمریکاییها را میکُشت، غافل از اینکه تازه این روح بلند را از قفس آزاد کرد./ ما برای بیداریمان تاوان سختی دادیم!

 

هیئت انصار ولایت دارالعباده یزد، جلسه هفتگی چهاردهم دی‌ماه را همزمان با ایام شهادت سردار کم‌نظیر اسلام سرلشکر قاسم سلیمانی و همرزمانش با حضور باشکوه مردم انقلابی در مسجد جامع کبیر یزد برگزار کرد.

در ادامه سخنرانی حجت‌الاسلام مهدوی‌نژاد را در این مراسم می‌خوانید:

 

عمر طولانی و بابرکت طلب کنید

انسان یک طول عمر دارد یک عرض عمر. معمولاً همه به طول عمر توجه می‌کنند و دوست دارند عمرشان طولانی باشد. این [طولانی‌ بودن عمر، برای انسان] بد نیست الا کسی که عمرش سراسر شرارت باشد که اگر عمر او کوتاه باشد، برای آخرت او و دنیای دیگران مفید است. در ادعیه هم داریم که عمر طولانی و بابرکت همراه با بندگی خدا را طلب کنید.

 

طول یا عرض عمر، کدام مهم‌تر است؟

طول عمر از زمان تولد شروع می‌شود و با مرگ پایان می‌پذیرد. بعضی‌ها طول عمرشان کوتاه و  بعضی عمر بلند دارند، اما آنچه مهم است، عرض عمر انسان است. آنچه به طول عمر انسان، ارزش می‌دهد عرض عمر انسان است. عرض عمر [در واقع] میزان بازدهی مثبت و ثمراتی است که انسان از طول عمر خود بدست آورده. عرض عمر، برکت عمر و میزان رشد انسان است.

یک نفر در عمر 60 ساله‌اش خورده و خوابیده و کار کرده و مثل دیگر موجودات عالم، مسیر زندگی مادی‌اش را طی کرده. بعد از 60 سال می‌بیند فقط روزمرگی داشته است، خورده، استراحت کرده، لذتی برده و برای خودش یا خانواده‌اش کار کرده است. اما یک نفر 60 سال عمر می‌کند وقتی به پایان عمرش می‌رسد می‌بینید چقدر انفاق‌ها و جهادها کرده، چقدر مدرسه و یتیم‌خانه ساخته، به مردم کمک کرده، چقدر انسان تربیت کرده و... . این آدم، مثل آن یکی 60 سال عمر کرده اما عرض عمرش زیاد است، چیزهایی که به جا گذاشته پهنه وسیعی را شامل می‌شود.

 

برکت عمر امام(ره) به اندازه قرن‌هاست

امام(ره) 86 سال عمر کردند، اما تفاوت عمر امام(ره) با سایر بزرگواران که هرکدام هم برکات خودشان را داشته‌اند، ببینید. امام(ره) انسانی است که برکت عمرش به اندازه قرن‌هاست. عرض عمرش، زندگی بشریت را در برگرفته است. امام(ره) نظام 2500 ساله سلطنتی و رژیم پهلوی را ساقط کرد، یک نظام اسلامی را ایجاد کرد، بعد اسلام و انقلاب را به دنیا صادر کرد و گمراهان زیادی را با حقیقت آشنا کرد و بر اساس تفکر روح‌الله، هسته‌های مقاومت شکل گرفت. امام سال‌هاست از دنیا رفته اما نام او منشأ تحول و حرکت است. این همان عرض عمر است.

امام(ره) اسلام را از نابودی نجات داد. در یکی از سخنرانی‌های خود می‌فرمایند اگر این نهضیت خدای نکرده زمین بخورد دیگر اسلام سر بلند نخواهد کرد. هر چقدر حوزه علمیه ایجاد می‌شود، هر چه قدر کار خیر انجام می‌شود، هر اتفاق خوبی در ایران و کره زمین می‌افتد که از انقلاب و اسلام انقلابی امام(ره) تأثیر گرفته، بهره معنوی‌اش برای امام(ره) است. این یعنی عرض عمر.

 

شهدا منشأ اثر هستند؟

«وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ»[1]؛ کسانی که در راه خدا به شهادت رسیده‌اند، مرده نپندارید، بلکه آن‌ها زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزی می‌خورند.

شهدا، در حالی که جسم‌شان مُرده و تن خاکی‌شان از بین رفته، اما می‌فرماید، مُرده نیستند! این یعنی چه؟ چرا خدا بین کسانی که در راه خدا جانشان از تنشان بیرون رفته، با مُرده تفاوت قائل می‌شود؟ تفاوتش این است که موجود زنده دارای اثر است، کسی که از دنیا می‌رود اگر بعد از خودش، صاحب اثر خیر در جامعه بود زنده است ولو در بسترش جان داده باشد او هم از مصادیق شهید است، مثلاً کسی که در حال تحصیل علم با خلوص نیت جانش را ز دست داده، شهید است. کسی که بر محب اهل بیت عصمت و طهارت واقعا زیسته باشد و از دنیا برود، روایت می‌گوید او هم شهید است. کسی که در راه خدا کشته شده باشد هم شهید است، البته مرتبه آن‌ها متفاوت است. [بنابراین] کسی که در راه خدا کُشته شده، نمُرده است، منشأ اثر است.

 

سردار قاسم سلیمانی، پرورش‌یافته مکتب امام(ره)

ما با عرض عمرمان می‌توانیم تأثیرات فوق‌العاده‌ای در محیط پیرامونمان بگذاریم. ما با "عرض" عمرمان داریم در این عالم مبارزه می‌کنیم نه با "طول" زندگی‌مان. اگر خواستیم با طول زندگی‌مان در راه حق تلاشی کنیم چندان بهره‌ای نه می‌بریم نه می‌رسانیم.  

یکی از مصادیق  عرض عمر این است که امام(ره) جوان‌ها و نسلی تربیت می‌کند که آن نسل همین تفکر را در طول تاریخ دنبال می‌کنند. یکی از پرورش‌یافتگان مکتب امام(ره)، سردار قاسم سلیمانی است. این یک نفر یک امت است، یک امت الان درگیر این فرد هستند، یک امت در وجود یک نفر خلاصه شده است. ابراهیم(ع) یک امت بود، امام(ره) فرمود بهشتی(ره) یک ملت بود. حاج قاسم سلیمانی هم یک امت بود.

کسی که کشورهای اسلامی، مجاهدین و مبارزین جبهه مقاومت (یعنی همه امت اسلامی) او را قبول داشتند و حول محور او جمع می‌شدند، حتی بزرگان غیرمسلمان از نظامیان هم به عظمت شخصیتش اعتراف می‌کردند. او منشأ اثر بود. او یکی از تربیت‌یافتگان مکتب فکری امام(ره) بود. فقط همین یک نفر محصول اندیشه امام(ره)، آمریکا و اسرائیل را زمین زد.

 مابقی تربیت‌یافتگان مکتب امام(ره) را بررسی کنید تا مسئله عرض عمر بیشتر برایتان روشن شود. یکی از برکات وجود امام(ره)، وجود نازنین و بی‌نظیر تاریخ امروز ما امام خامنه‌ای(مدظله‌العالی) است. ایشان هم محصول وجو پربرکت امام(ره) است. ببینید عرض عمر یک نفر چقدرمی‌تواند زیاد باشد و چه برکاتی از وجودش نشأت بگیرد! 86 سال عمر کرده اما به اندازه چند قرن برای بشریت تولید برکت کرده است، از قِبَلِ وجود او شخصیت‌هایی خلق شدند که [فقط] یکی از این شخصیت‌ها [می‌تواند] تاریخ را متحول ‌کند.

 

 

عرض عمر مؤمن!

پس ما با عرض عمرمان زندگی می‌کنیم؛ اینکه بتوانیم با کار و تلاش، تقوا، معرفت، بصیرت و پرهیز از سستی و تنبلی و انحراف، به عرض عمرمان اضافه کنیم و هرجا می‌رویم خیری از ما در آن نقطه ایجاد شود. مؤمن کسی است که هر جا می‌رود منشأ اثر و تحول است. این می‌شود افزایش عرض عمر، این همان فرهنگ «فاستبقوا الخیرات» و خیر کثیر است، همان فرهنگی که به مؤمن اجازه نمی‌دهد بی‌تفاوت و راکد و ساکت باشد.

 

وجود ماورایی انسان چیست؟

انسان غیر از طول و عرض عمرش، وجود دیگری دارد که آن وجود، منشأ تحول و اثرات فوق‌العاده بیشتری است و آن وجود ماورایی انسان است، ماورای این ماده. در این آیه صریحاً می‌فرماید «کسانی که کشته شده‌اند، زنده‌اند»، یعنی جسمشان در راه خدا از بین رفت، اما زنده‌اند، چگونه؟ به آثارشان نگاه کنید. دنبال استدلال‌های فلسفی نباشید، بروید دنبال آثار و نتایج حیات شهید، ببینید زنده است یا نه؛ ببینید دارد تحول ایجاد می‌کند یا نه!

شهید کسی است که روح او به قدری بزرگ شده و رشد کرده و در معنویت و عقلانیت بالغ شده که جسم او دیگر تحمل حمل روحش را ندارد. این جسم برای او کوچک می‌شود، این جسم دیگر نمی‌تواند این روح بزرگ را در خودش جا دهد؛ روحی که خیلی می‌فهمد به اندازه همه بشریت درد دارد، آن‌وقت این جسم که نمی‌تواند به اندازه همه بشریت درد تحمل کند! به اندازه همه بشریت می‌فهمد، چون می‌فهمد، نمی‌تواند ساکت باشد و کاری نکند. لذا اثری که به جا می‌گذارد از همه بشریت بیشتر است ولی چون جسمش دست‌و‌پاگیر اوست و نمی‌تواند آنگونه که می‌خواهد و باید اثر بگذارد، تحملش تمام می‌شود و بی‌قرار است.

 

چرا حاج قاسم اصرار بر شهادت داشت؟

متعدد در مورد حاج قاسم نقل می‌کنند که ایشان به این و آن و دختر شهید می‌گوید که دعا کنید برای من که شهید شوم. یکی از دلایلی که به دختر شهیدی مطرح می‌کند همین است. دختر شهید می‌گوید به ایشان گفتم: من انگشتر شما را می‌خواهم. ایشان سرش را پایین انداخت و چند لحظه بعد انگشتر را از دستش در‌آورد و گفت: بگیر اما به یک شرط، به شرط اینکه این انگشتر را برداری و بروی حرم امام رضا(ع)، شهادت من را از امام رضا(ع) بگیری.

این دختر شهید می‌گوید: انگشتر را گرفتم، وقتی حاج قاسم راه افتاد برود، دنبال او دویدم و گفتم حاجی بیا انگشترت را نمی‌خواهم، من نمی‌توانم چنین دعایی کنم، شما علمدار جبهه مقاومت هستید. حاج قاسم به این دختر شهید می‌گوید: من امثال شماها را که می‌بینم نمی‌توانم تحمل کنم! چقدر چشمم به چشم دخترها و پسرهای شهدا بیفتد! چقدر با دست خودم شهدا و رفقایم را در قبر بگذارم! من خجالت می‌کشم!

ما فکر می‌کنیم مثلاً قاسم سلیمانی یک آدم احساساتی است، اصلاً این سطح از احساس را تا انسان به بلوغ عقلانی نرسد، نمی‌تواند پیدا کند. این سطح از معرفت و درد و درک و فهم را کسی می‌تواند داشته باشد که به اوج عقلانیت رسیده باشد. رقیق شده و به اندازه "همه" انسان‌ها درد دارد، جسمش دیگر نمی‌کشد، می‌خواهد برای "همه" کار کند، برای "همه" بدود، می‌خواهد اسلام را به قلّه‌های فتح و پیروزی برساند، نمی‌تواند، جسمش مزاحم اوست.

وقتی که پروانه در پیله خودش دوران [بلوغ] خودش را گذراند، پیله شکافته می‌شود. وقتی بیرون آمد، پروانه می‌شود، پرواز می‌کند و همه جا می‌رود.

تا شهید، شهید زندگی نکند، نمی‌تواند شهید بمیرد. وقتی کسی شهید زندگی کرد، به بلوغ عرفانی رسید، بدنش و این دنیا، پیله وجودش می‌شود. خدا می‌بیند او دیگر بالغ شده، دیگر نمی‌شود این پروانه را در این پیله نگه داشت، یک اتفاقی می‌افتد و این پیله شکافته می‌شود، این قفس تن می‌شکند و بیرون می‌آید و وجود ماورایی انسانِ بالغِ عاقل، فعال می‌شود. حیاتی که خدا اسم می‌برد، این حیات است؛ «بَلْ أَحْيَاءٌ»، یک حیات برتری از این حیات مادی است. انسانی که خلیفه‌الله می‌شود به این مقام می‌رسد، خدا آزادش می‌کند، دستش را باز می‌کند.

 

بسیاری از شهدای ما به این مقامات رسیدند...

شهید زندگی کردن شهید یعنی او به فهم و درکی می‌رسد که می‌بیند آنچه دیگران نمی‌بینند و متوجه نمی‌شوند. البته علما و بزرگانی هم داشتیم و داریم که شهید زندگی کردند و می‌کنند. این شهید بزرگوار هر سال فاطمیه در منزلشان روضه‌خوانی داشتند. حاج حسین یکتا می‌گفتند: یکی از رفقای سردار که فاطمیة پارسال خانه ایشان بودند تعریف می‌کند که حاج قاسم گفت: سال دیگر فاطمیه، فاطمیه خاصی است. گفتم: چطور؟ گفت: فاطمیه سال دیگر من نیستم. بله، روح، بزرگ و آزاد شده، می‌فهمد. بسیاری از شهدای ما به این مقامات رسیدند.

حضرت آقا وقتی بعد از رحلت  آیت‌الله حق‌شناس(ره) به منزل ایشان رفته بودند، این جمله را فرمودند که آقای حق‌شناس الان دستش بازتر از گذشته است. آیت‌الله فاطمی‌نیا ‌فرمودند که آیت‌الله العظمی بهاءالدینی(اعلی الله مقامه) بعد از فوتشان به خواب یکی از نزدیکانشان آمدند و گفتند من الان خیلی دستم بازتر است، چیزی می‌خواهید بگویید.

 

ردّ الشمس شهدا

بنابراین ما یک وجود ماواریی داریم که می‌توانیم (وقتی به مقام بندگی رسیدیم، مثل شهدا) در این عالم تصرف کنیم این یعنی اثر، یعنی حیات، یعنی زندگی. شما فکر نکنید مثلاً «ردّ الشمس» (برگرداندن خورشید) برای امیرالمؤمنین(ع) یک کار فوق‌العاده‌ای است؟! حضرت در جنگ بودند، خورشید داشت غروب می‌کرد، حضرت خورشید را [برای اقامه نماز] برمی‌گردانند. این اعجاز است و برای ما که اسیر این دنیا هستیم خیلی مهم است، ولی این کارها برای اولیای خدا ساده است.

یک «رد‌الشمس» دیگری هم هست که شهدای تربیت شده در مکتب امیرالمؤمنین(ع) انجام می‌دهند و ما این رد‌الشمس را نمی‌بینیم. بارها و بارها خورشید ارزش‌ها و معنویات در این مملکت در حال غروب بود، استخوان‌های شهدا آمد و خورشید را وسط آسمان انقلاب برگرداند. جنازه‫ها و استخوان‌های شهدا ردّ ‫الشمس می‫کند. خورشید معنویت، ارزش‌ها و انقلاب را که عده‫ای سال‌ها تلاش و کوشش کردند تا به افول نزدیک کنند، یک مرتبه شهیدی مثل حججی می‫آید و نسل منقطع از ارزش‌ها و با ظواهر بد را شیفته و عاشق ارزش‌ها می‫کند.

آقا می‫فرمایند شهید حججی، حجت خدا بود. دست ما از دست نسل جدید منقطع و جدا شده بود. گویا شهید حججی خود را در میدان مین انداخت و معبری باز کرد و دست ما به نسلی رسید که نمی‌توانستیم با آن‌ها حرف بزنیم، دختران و پسرانی که ظاهرشان با ارزش‌ها میانه‫ای ندارد، یکمرتبه حججی برایشان ستاره شد. برایش گریه کردند، به او وصل شدند، با او به خدا رسیدند، این ردّ الشمس نیست؟ مگر پیامبر به امیرالمؤمنین(ع) نفرمود اگر یک نفر را هدایت کنید ارزشش از آنچه خورشید بر آن می‫تابد بیشتر است!

بله ردالشمس معجزه امیرالمؤمنین(ع) است الی‌الابد، و نشان‌دهنده عظمت مولاست اما شهدا هم که شاگردان مکتب امیرالمؤمنین(ع) هستند هم چنین تصرفاتی دارند.

 

اثرات قدرت ماورایی شهید

توجه کنید: ما داریم با وجود ماورایی خودمان با دشمنان می‫جنگیم نه با وجود مادیمان! ما با عرض وجودیمان با دشمن می‫جنگیم، چون طول و حجمِ امکاناتی که دشمن دارد، هرگز با امکانات ما برابری ندارد. عِدّه و عُده دشمن از ما بیشتر است. ما نمی‫توانیم با امکاناتمان، ظاهر و حجم وجودیمان، بر این همه داشته‫های دشمن غلبه کنیم، ما با عرض وجودی و با تولید انسان‫های بزرگ و افکار بزرگ که بر همه تردیدها و شک‫ها غلبه می‫کنند، [با دشمنان می‌جنگیم]. 72 نفرشان تاریخ را زیر و رو می‫کند. قرآن می‫فرماید: «كَم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ»[2]، تعداد کمی از شما می‌تواند تعدادی زیادی از آنان را زمین بزند. این قدرت مادی و جسمانی نیست، این قدرت روحی و ماورایی است که "انسان" تربیت می‫کند و برکاتش قلوب را تسخیر می‫کند.

وجود ماورایی ما زمان و زمین را تسخیر می‫کند، شرایط را دگرگون می‌‫کند. استکبار این همه تلاش می‌کند تا انقلاب را به زمین بزند، کشورهای اسلامی را متلاشی کند و پیوندشان را منقطع کند، فتنه‫های داخلی ایجاد کند، اما یکدفعه، "یک مسئله" اتفاق می‫افتد و تمام این برنامه‫های دشمن به‌هم می‫ریزد و ورق برمی‫گردد. این، قدرت ماورایی است که خداوند به شهید داده است.

 

روح بلند حاج قاسم تازه از قفس آزاد شده است

یک عده‫ می‫گویند حاج قاسم در یکی از سخنرانی‌هایش گفته بود «آقای ترامپِ قمار باز! نیروهای مسلح جمهوری اسلامی نمی‌خواهد، من خودم یک نفر، حریف شما هستم»، می‌گویند الان که او را ترور کردند، تمام شد و رفت، حالا کی حریف کی هست؟ سلیمانی که شهید شد! ما فکر می‫کردیم یک نفری نقشه می‫کشد و با نقشه‫هایش، همه دشمنان اسلام را زمین‫گیر می‫کند اما حالا به شهادت رسیده و همه چیز تمام شد!

بله، او یک نفری داعش را که یک پدیده کم نظیر تاریخ بود، ریشه‌کن کرد، ایران، افغانستان، پاکستان و عراق را نجات داد، سوریه را نجات داد، بیش از 80 درصد سوریه سقوط کرده بود، بشار اسد ساکش را بسته بود، سوار هواپیما شد که برود و سوریه را تحویل دهد اما حاج قاسم دستش را گرفت و برد محضر آقا و بعد گفت در سوریه بمان. بعد از این ماجرا بشار اسد گفت من سرباز امام خامنه‫ای(مدظله‌العالی) هستم و به آقا پیغام داد که سوریه تحویل شما. این کار حاج قاسم بود.

چه کسی بر بلندی‌های جولان قدم می‌زد؟! در مرز اسرائیل چه کسی قدم می‌زد؟! در عراق بر روی تپه‌ها، جلوی چشم دشمن چه کسی قدم می‌زد؟! حاج قاسم نه تنها سوریه و کشورهای اسلامی، بلکه خاورمیانه را نجات داد، بلکه اروپا و آمریکا را هم از دست داعش نجات داد وگرنه همین داعشی‌ها مثل القاعده، ارروپا و آمریکا را هم راحت نمی‌گذاشتند. چه کسی می‌تواند بفهمد این مرد، چقدر بزرگ بود! گزینه‫ای را برای حذف کردن انتخاب کردند که گزینه فوق‌العاده درستی بود اما بسیار حماقت کردند.

حاج قاسم سلیمانی بیش از اینها می‫توانست در عالم بشریت و در پیشبرد اهداف اسلام و انقلاب برای رسیدن به ظهور تأثیرگذار باشد اما قالب بدنش به او اجازه نمی‫داد. ترامپ احمق می‫گوید ما کسی را کُشتیم که آمریکایی‫ها را می‫کُشت، حالا دیگر نمی‌کُشد، غافل از اینکه این روح بلند را تازه از قفس آزاد کرده و حالا این روح آزاد، کار خودش را خواهد کرد، جبهه مقاومت را منسجم‫تر خواهد کرد.

هنوز قاسم سلیمانی تشییع نشده، برایش جلسه گرفته شده، این جلسه چیست؟ این جلساتی که این شب‌ها دارند می‌گیرند چیست؟ مگر عاشوراست؟ مگر محرم است که همه قبل از دفن امام حسین(ع) در مجلس نشسته‌اند؟ این روح، چه روحی است؟ چکار می‌خواهد بکند؟ این روح، چه مأموریتی دارد؟

 

دومین شخصیت محبوب در کشور

امام سجاد(ع) می‫فرمایند «اَلحَمدُ لِلّهِ الَّذی جَعَلَ اَعدائَنا مِنَ الحُمَقاء»، خدا را شکر که دشمنان ما از احمق‫ها هستند. این‌ها اینقدر احمقند که نمی‌فهمند. امام‫خمینی(ره) گفت بکُشید ما را، ملت ما بیدارتر می‌شود. بریزید خون‌ها را... نمی‌فهمند. امام که لو داد، اگر احمق نباشی، نباید بزنی و بکُشی. همین‌جوری دستش بسته‌تر است. آرام‌آرام ریشه‌ات را می‌کَند. چاره‌ای نداری که به دست قاسم سلیمانی‌ها نابود شوی، انتخاب کن یا «به مرور» یا «به سرعت»؟ احمق! «به سرعت» را انتخاب کردی. الآن قاسم سلیمانی را آزاد کردی. (بر اساس اعتقادی که پشتوانه دارد، نه فقط پشتوانه دارد بلکه عینیت پیدا کرده است).

تشییع جنازه‌ای که اتفاق خواهد افتاد، به نظر می‌رسد بعد از تشییع جنازه حضرت امام(ره)، ما باید این تشییع جنازه را مثال بزنیم. قلوب را فتح کرده است. الآن ن طبق نظرسنجی بعد از حضرت آقا شخصیتی محبوب‌تر از حاج قاسم سلیمانی در کشور نداریم.

آن‌ وقتی که قاسم سلیمانی می‌گوید ترامپِ قمارباز! نیروهای مسلح جمهوری اسلامی نمی‌خواهد، من خودم حریف شما هستم، دشمن فکر می‌کند که حریفش را از صحنه حذف کرده ولی نمی‌داند تازه حریف خودش را به میدان آورده است. یعنی قاسم سلیمانی داشت می‌گفت من شهید خواهم شد و دستم باز خواهد شد و ریشه شما را خواهم کَند. برکات [زایدالوصفی] از شهادت این مرد بزرگ و همرزم دلاورش ایجاد خواهد شد.

 

قاسم سلیمانیِ عراق کیست؟

قاسم سلیمانیِ عراق کیست؟ همین ابومهدی (رضوان‌الله‌علیه). دو تا قاسم سلیمانی را درجا زدند. می‌دانید یعنی چه؟ یعنی عراق و ایران با هم یکی شدند، نفهمیدند چکار کردند. کاش عشق‌بازی‌ این دو را می‌دیدید. ابومهدی المهندس چهل سال است که اهل مبارزه است، از او می‌پرسند: شما بعد از حضرت آقا چه کسی را دوست داری؟ می‌گوید: حاج قاسم سلیمانی. چرا؟ می‌گوید: دلایلش زیاد است. می‌پرسند: نسبتت با او چیست؟ می‌گوید: سرباز. سابقه‌اش در مبارزه بیشتر از حاج قاسم است ولی می‌گوید سرباز. من سرباز [او هستم]. فرمانده حشدالشعبی عراق، سرباز قاسم سلیمانی است. یعنی این قومیت‌ها و این عرب و عجم چه می‌شود؟ می‌گوید من افتخار می‌کنم. از حاج قاسم می‌پرسند، می‌گوید: من سربازِ ابو‌مهدی هستم. کجای دنیا این چیزها پیدا می‌شود!

 

برکات شهادت حاج قاسم سلیمانی و همرزمانش

این احمق‌ها چکار کردند؟ دو تا سیمرغ، دو تا شیر را از قفس آزاد کردند. پرونده مذاکرات با آمریکا با این شهادت‌ها بسته خواهد شد. البته قطعاً جریاناتی که دنبال زمین‌زدن آرمان‌های انقلاب هستند، بیکار نخواهند نشست. نمونه آن نماینده بی‌مقدار مجلس که حرف مزخرف زد که ما نمی‌توانیم جلو آمریکا [بایستیم] و ما باید مذاکره کنیم. هنوز خون قاسم سلیمانی روی زمین است [دارند حرف‌ از مذاکره می‌زنند]!

[البته] باید این چیزها رو شود. وقتی خورشید می‌تابد، وقتی باران می‌بارد که در لطافت طبعش خلاف نیست؛ در باغ لاله روید و در شوره‌زار خس. وقتی باران به گلزار می‌بارد، بوی عطرش همه‌جا را [می‌گیرد] ولی وقتی بر مزبله می‌بارد، بوی تعفنش بلند می‌شود. این تعفنی که می‌بینید دارد بلند می‌شود، خوب است. بگذارید آن‌هایی که لجن هستند، بوی گَندشان را مردم بفهمند، عیبی ندارد.

 

 

مژده‌ای به عزاداران حاج قاسم سلیمانی

من به شما مژده‌ای بدهم: از وقتی این حادثه اتفاق افتاده، غصه می‌خوریم و می‌گوییم مالک اشتر امیرالمؤمنین(ع) رفت. بله رفت ولی تفاوت زمان ما با زمان امیرالمؤمنین(ع) این است که وقتی مالک شهید شد، امیرالمؤمنین(ع) دائم دور می‌چرخید، این طرف و آن‌طرف می‌رفت و می‌گفت: «أين مالك، ‌أين عمار، أين ذوالشهادتين، أین جعفر، .... »، تنهایم گذاشتید و رفتید، کسی برایم نماند. آنقدر حضرت تنها بود اما در زمان ما، 24 ساعت نگذشته، آقا جانشین حاج قاسم را منصوب کرد. می‌دانید یعنی چه؟ یعنی نظام اصلاً دست‌و‌پای خودش را گم نمی‌کند. یعنی نظام اینقدر [آدم] دارد، شما خبر ندارید. به نص قرآن خدا هر ‌وقت نعمتی را از کسی بگیرد یا بهتر از آن را می‌دهد یا عین آن را می‌دهد. اصلاً نگران نباشید.

ما از این غصه داغداریم، تا یک لحظه در غم خودمان فرو می‌رویم، اشکمان جاری می‌شود ولی فکر نکنید این انقلاب با این شهادت‌ها ضعیف می‌شود، بلکه قوی‌تر می‌شود. آدم داریم، خیالتان راحت، رو نکردیم. هر یک از شماها که اینجا نشسته‌اید، ذخیره انقلاب امام عصر (ارواحنا فداه) هستید. خودتان را دریابید. قافله دارد می‌رود، عقب نمانید. تحلیل‌هایتان را قوی کنید، بصیرت و عزم و تقوایتان را بالا ببرید که یک‌موقع در آن پیچ‌های سخت تاریخی از کاروان بیرون نیفتید.

 

مدیریت 1400 ساله امام حسین(ع) بر عالَم

خون امام حسین(ع) چکار کرد؟ عرض عمر امام حسین(ع) را ببینید، شخصیت ماورائیشان را هم ببینید. چه برکات زیادی از وجود سیدالشهداء در دوران حیاتش نشأت گرفت، یکی از این برکات، «کربلا» بود که بزرگ‌ترینش هم بود. مابقی عرض عمرش را هم سیدالشهداء مرتب برای اسلام خدمت می‌کرد. اینها را در ناحیه مقدسه و در عرفه بخوانید. امام حسین(ع) 1400 سال است که اسلام را نگه داشته است. 1400 سال است روح و شخصیت ماورایی امام حسین(ع) دارد عالَم را مدیریت می‌کند.

 

خون‌آورد شهادت حاج قاسم و همراهانش

خون‌آورد شهادت حاج‌قاسم و ابومهدی و همراهانش چیست؟ در زیارت اربعین این جمله را در مورد سیدالشهداء(ع) می‌خوانیم: «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فیکَ، لِیَسْتَنْقِذَ عِبادَکَ مِنَ الْجَهالَةِ وَ حَیْرَةِ الضَّلالَةِ»؛ امام حسین(ع) خون قلبش را در راه تو داد برای اینکه استنقاذ کند (استنقاذ یعنی نجات‌غریق)، برای اینکه بندگانی از تو که دارند در جهالت غرق می‌شوند را نجات بدهد، کسانی که در سرگردانی گمراهی هستند را نجات دهد. بنابراین اثر خون امام حسین(ع) در کربلا این بود: نجات بندگان خدا، (بندگان یعنی ما و آن‌هایی که اشتباه کردند و به گمراهی افتادند)؛ نجات بدهد از نادانی، بی‌بصیرتی، بی‌تفاوتی، سرگردانی و بی‌تحلیلی.

با نگاه و ترجمه دیگری توجه کنید: خون شهدای ما، شهدای مدافع حرم، خون حاج ‌قاسم و شهدای همراهش در جریان خون امام حسین(ع) و شهدای کربلا بوده، این خون می‌خواهد چه کند؟ می‌خواهد مردم را از ضلالت و گمراهی نجات دهد.

 

تاوان بیداری ما...

عقیده بنده این است که ما برای بیداریمان تاوان سختی دادیم! مقام معظم رهبری(مدظله‌العالی) چند سال پیش در مرقد امام(ره) فرمودند: «اگر ملت ایران به آرمان‌های امام و انقلاب پشت کند، سیلی خواهد خورد.» سیلی چگونه است؟ یک ملتی بخواهد سیلی بخورد چطوری است؟ یک ملت بعد از چهل سال مبارزه با آمریکا رضایت بدهد که بروند با آمریکا مذاکره کنند و با هم قدم بزنند! دل مادران شهدا چه می‌شود! آقا را مجبور کنید بپذیرد! مدام می‌گوید من خوشبین نیستم. هیچکس نمی‌گوید حالا که آقا خوشبین نیستند مذاکره نمی‌کنیم. جامعه طوری می‌شود که یک عده به آرمان‌های امام(ره) پشت کنند.

آرمان‌های امام و انقلاب چه بود؟ آرمان امام(ره)، مبارزه با آمریکا نبود؟! گرگ میش هیچ وقت با هم سازش نمی‌کنند، نبود؟! این‌ها، پشت ‌کردن به آرمان انقلاب نبود؟! عده‌ای شعار [مذاکره] سر دادند، شما هم موافقت کردید، اینها رفتند و آمدند، وضع بدتر نشد؟!  اعتماد کردید، زیرش زدند. باز هم دارید دم از مذاکره با آمریکا می‌زنید؟!

وسط همین کارها، خدا به خاطر انقلاب یک گُل دیگر را چید و برد که ما چه چیز را بفهمیم؟ چرا آمریکایی‌ها دست به ترور سردار سلیمانی زدند، چرا داعش این کار را نکرد؟ چرا آمریکایی‌ها؟ چرا محبوبترین شخص در ایران طبق نظرسنجی‌ها، باید به دست آمریکایی‌ها کشته‌ شود آن هم در این شرایط؟! خدا امام حسین(ع) را هم برای اسلام هزینه کرد. شمر رفت روی سینه امام‌حسین(ع) نشست. خدایا! نمی‌خواهی اوضاع عالم را به هم بزنی تا پایش را از سینه حسین(ع) بردارد؟ پای اسلام، حسینم را هم می‌دهم، تا عَلم اسلام پابرجا بماند.  

 

وای اگر بیدار نشویم...

اگر سر قضیه حاج‌قاسم بیدار شدیم که شدیم، ولی وای اگر بیدار نشویم! خدا علی(ع) را هم از میان مردم برد. مردم کاری کردند که امیرالمؤمنین(ع) روی منبر به صورت خودش می‌زد و می‌گفت: «یا أَشْبَاهَ الرِّجَالِ وَ لاَ رِجَالَ!» ای مردنماهای نامرد! چقدر این اشباه الرجال زیاد شدند! حالا دیگر بیدار شویم، هزینه سنگینی داده‌ایم.

حاج ‌قاسم شخصیت کمی نبود، امام زمان(عج) حاج ‌قاسم را برای خودشان نگه ‌داشتند. اگر اهل نکته و روایت باشید، می‌فهمید حاج ‌قاسم رفته، استراحت کند تا آقا ظهور کنند، با آقا می‌آید. خسته ‌بود نه از کار و مبارزه؛ تنش خسته‌ بود. چندین سال فشار زیادی روی او بود.

 

چه کسانی از اهل نفاق و شقاق حمایت کردند تا کار به اینجا رسید؟!

این جریانِ خون دارد می‌رود تا طومار آمریکا و اسرائیل و فتنه‌گرهای داخلی را جمع کند. چه کسانی از این به بعد جلوی این جریان می‌ایستند؟!

در زیارت اربعین امام‌ حسین(ع) آمده یک عده جلوی این خون قیام کردند، چه کسانی؟ «وَ أَطَاعَ مِنْ عِبَادِکَ أَهْلَ الشِّقَاقِ وَ النِّفَاقِ وَ حَمَلَةَ الْأَوْزَارِ الْمُسْتَوْجِبِینَ النَّارَ»؛ کسانی که از جریان اهل شقاق و نفاق اطلاعت کردند، کسانی که اهل شکاف انداختن و اهل نفاق انداختن، صاحبان گناهان بزرگ و سزاواران آتش بودند، اینها آمدند وسط، عده‌ای هم از اهل شقاق و نفاق دفاع کردند و باعث شدند دوباره مردم به سمت ضلالت و جهالت بروند.

اگر ما نتوانیم این‌ها را با زمان خودمان تطبیق دهیم، پس این همه ادعیه و تاریخ و روایت به چه درد ما می‌خورد؟! [این کسانی که الان جلوی حق می‌ایستند چه کسانی هستند؟] یک دسته: "بعضی" از هنرمندان و ورزشکاران و سلبریتی‌ها هستند. ما در چهل ساله انقلاب اینقدر این‌ها را بزرگ کردیم که دختر و پسر ما به خاطر عکس گرفتن با این‌ها گریه می‌کنند. همین‌ها آمدند حمایت کردند از کسانی که اهل نفاق و شقاق و دوقطبی کردن جامعه بودند. مردم هم چون این‌ها را دوست ‌داشتند، اعتماد کردند و به کسی که مورد حمایت اینها بود رأی دادند.

 

اجازه نمی‌دهیم کسی خودش را پشت خون حاج قاسم پنهان کند!

بعضی از همین سلبرینی‌ها گفتند توبه، اشتباه کردیم از این آقا حمایت کردیم. یک عده هم نگفتند اشتباه کردیم و دارند به راهشان ادامه می‌دهند. آن‌هایی که گفتند اشتباه کردیم، دو دسته‌اند: یا راست می‌گویند (که عده‌شان هم کم است)، یا ابراز پشیمانی کردند تا وجهه خودشان را بین مردم اصلاح کنند و با نقد دولت، برای خودشان اعتبار جمع کنند. همین دسته، الان بعضی‌هایشان می‌گویند ما در انتخابات آینده شرکت نمی‌کنیم، بعضی‌هایشان هم سکوت کرده‌اند. اگر پشیمان هستید، باید بیایید در صراط مستقیم و رسماً اعلام کنید و این دفعه از کسی حمایت کنید که اهل انقلاب و ولایت و خون شهدا باشد.

چطور ما بپذیریم یک بازیگر سگ‌باز و مروج تغییر جنسیت و اهل فحشا برای حاج‌ قاسم لباس مشکی پوشیده و توئیت عزا و تسلیت زده؟! بله راه توبه کردن بسته نیست، ولی به این شرط که کارهایت را کنار بگذاری، اگر راست می‌گویی سگ بازیت را بگذار کنار. قاسم سلیمانی سگ‌باز بود؟! چرا خودت را پشت خون قاسم سلیمانی و سیاهی لباس عزایش  قایم می‌کنی؟!

این خون [منافقین را] رسوا خواهد کرد! ما اجازه نمی‌دهیم کسی پشت خون حاج قاسم سلیمانی و شهدای همراهش مخفی شود! دیگر اجازه نمی‌دهیم کسی مردم را فریب بدهد. هزینه سنگینی برای ما برداشت.

 

 کسانی که می‌خواستند سردار سلیمانی را تحویل بدهند، حالا به مردم تسلیت می‌گویند!

نکته دیگر اینکه: تلویزیون الآن چند مرتبه بعضی از این آقایان مسئول را نشان می‌دهد که این آقایان شدند داغدار! کسی که رفته امضا داده در fatf که به اسم مبارزه علیه تروریست، باید طبق لیستی که دادند حاج قاسم سلیمانی و بیست و چند نفر دیگر را تحویل آمریکا می‌دادیم. این آقا، fatf را امضا کرده است، حالا آمده تسلیت می‌گوید و شهید سلیمانی را به اسم کوچک صدا می‌زند!

در این صدا و سیما چه خبر است ؟! چرا مردم را به انحراف و اشتباه می‌اندازید؟! این آقا که می‌خواست سردار را دست بسته تحویل آمریکایی‌ها بدهد حالا توئیت تسلیت می‌دهد یا در صدا و سیما برای شهادت حاج قاسم اظهار تأسف می‌کند!؟ ما چه کنیم با این حرف‌ها؟! دولتی که هنوز که هنوز است پای مذاکره با آمریکا ایستاده است!

آقای وزیر همین امروز به قطر رفته، پهبادی که ماشین حاج قاسم و ابوالمهدی و همراهانشان را زده، از پایگاه مرکزی آمریکایی در قطر کنترل می‌شده است. این سیاست آقایان وزارت خارجه است! این همان سیاستی است که آقا فرمودند برخی یا الفبای سیاست را نمی‌شناسند یا الفبای غیرت را... هنوز جنازه‌اش دفن نشده، تو یک اخم هم به قاتلینش نمی‌کنی!

 

مطالبه انتقام سخت

ما در یک پیچ خطرناک تاریخی در انقلاب قرار داریم. حضرت آقا فرمودند اگر انقلاب ما به شاه سلطان حسین‌ها مبتلا بشود، انقلاب نابود خواهد شد. خدا با کسی رو در بایستی و خویش و قومی ندارد. باید بایستیم و کار کنیم. خون شهید سلیمانی و ابومهدی و دوستانش یک شوک سنگین بود برای بیداری ما و برای اینکه بیداری ما منجر به تغییر و تحول شود.

مسئله اول، انتقام است؛ ما انتقام خون حاج قاسم را خواهیم گرفت. ما پیرو آقایی هستیم که می‌فرماید «أنا الامامُ المُنتقم» امام زمان ما منتقم خون جدش امام حسین(ع) است. این انتقام باید سخت گرفته شود. شما باید مطالبه کنید. شماها به طور مکرر نسبت به مسئله گرفتن انتقام سخت از آمریکایی‌ها از مسئولین مطالبه کنید. شعارها و مطالباتتان را در صحنه‌های اجتماعی بنویسید و بلند کنید تا رسانه‌ها ببینند، با مسئولین استان هر چه می‌توانید تماس بگیرید و بگویید مطالبه ما انتقام خون حاج قاسم و شهدای همراهش است.

نکته دیگر اینکه: از مسئولان مطالبه کنید تا در یزد هم بدن مطهر شهید سلیمانی تشییع شود، حضور و تشییع این بدن، یعنی قدردانی مردم، یعنی پای انقلاب بودن، همه باید بدانند حاج قاسم چه جایگاهی دارد. ضریح امام حسین(ع) را پس از اینکه ساختند، هنوز نصب نشده بود، شهر به شهر بردند و مردم اطراف آن گریه می‌کردند. ارزش آهن بیشتر است یا انسان ملکوتی که جزء اصحاب و سرداران آخرالزمانی سیدالشهداست، آن هم بدنی  که ارباً ارباً شده است.

این بدن مقدس است، مگر می‌شود سر این بدن به پای سیدالشهدا نرسیده باشد! مگر می‌شود لحظه آخر، امام عصر کنار این بدن نیامده باشد؟!  عمری در جبهه‌های جنگ جنگیده، بعد از جنگ، سال‌ها در منطقه، ثانیه‌ای از چتر ترور خارج نشده، مردی که زاهدانه زندگی می‌کرد، یکی از بزرگواران سپاه قدس می‌گفت:‌ او حق مأموریت نمی‌گرفت، گفته بود گاهی در خرج زن و بچه‌ام می‌مانم. چنین آدمی بدنش مقدس نیست!

در روایت آمده در تشییع "مؤمن"، خدا گناه همه تشییع‌کنندگان را می‌آمرزد، حاج قاسم را تشییع کنیم خدا ما را نمی‌آمرزد؟! ما به این طهارت نیاز داریم، ما نیاز داریم به عالم این پیام را بدهیم که بین استان‌های کشور، سر تشییع جنازه او دعوا بود.

 

خدا کند نشان آقا ندهند!

شبی محفل گرفتیم که هنوز بدن مطهرش، روی زمین است. بدن حاج قاسم را جمع کردند، خدا کند نشان آقا ندهند!

اباعبدالله(ع) این دست جداشده را از روی زمین برداشت، دیدند دارد می‌بوسد. حضرت خیلی مواظب دلِ بچه‌ها و زن‌های حرم بود. وقتی از میدان می‌آمد سوار بر اسب، به تاخت می‌آمد نفهمند میدان چه خبر است، اما وقتی از علقمه برگشت، دیدند پیاده می‌آید، انگار نمی‌توانست سوار اسب شود؛ آرام آرام می‌آید. صحنه عجیبی دیدند، یک دست به کمرش، یک دست به عنان ذوالجناح. نزدیک که رسید بزرگترها، چیزهایی فهمیدند ولی بچه‌ها نفهمیدند. وارد خیمه‌العباس شد، عمود خیمه را کشید، خیمه افتاد. یعنی بچه‌ها نفهمند دیگر عباس برنمی‌گردد. 



[1]. سوره آل‌عمران، آیه 169.

[2] . بقره، 249.