استاد شایق

 

سخنرانی

محسن محمدی پناه

  

 
 



به دشمنت رأی نده!

حجت‌الاسلام مهدوی نژاد: دشمنی گاهی ظاهری و گاهی باطنی است./ دولت شعار حمایت از مردم سر می‌دهد ولی سلبریتی‌ها را از مالیات معاف می‌کند؟!/ گاهی نا‌امیدی از مردم، باعث رسیدن به مقصد می‌شود و گاهی طمع و امیدواری به دیگران باعث هلاکت می‌شود.

 

هیئت انصار ولایت دارالعباده یزد، مراسم هفتگی شنبه شانزدهم آذرماه را در مسجد جامع کبیر یزد برگزار کرد. حجت‌الاسلام مهدوی‌نژاد در ادامه سلسله مباحث تدبری در نامه 31 نهج‌البلاغه، مباحث خود را به موضوع شناخت دوست و دشمن با عنوان «همیشه اینطور نیست(2)» اختصاص داد. در ادامه خلاصه‌ای از این سخنان را می‌خوانیم.

 

دایره دشمنی‌ها

در ادامه بحث دوستی و دشمنی به این فراز از نامه 31 نهج‌البلاغه رسیدیم که امیرالمؤمنین(ع) به فرزندشان امام مجتبی(ع) می‌فرمایند: «وَ مَن لَم یُبالِک فَهُو عَدُوِک»؛ هرکس نسبت به تو بی‌مبالات و بی‌اعتنا باشد و حقوق تو را رعایت نکند، دشمن تو محسوب می‌شود.

گاهی دشمن انسان، دشمن خونی و اعتقادی است، مثل آمریکا و استکبار جهانی، منافقین و مجاهدین خلق، داعشی‌ها و... ، متوجه می‌شویم این‌ها دشمن هستند. اما گاهی از این دایره، نزدیکتر می‌شویم به [جمع] خودمان، اطرافیانمان، همین مؤمنین و کسانی که با هم مسجد می‌رویم و کار خیر انجام می‌دهیم، گاهی در همین جمع‌ها، کسانی پیدا می‌شوند که دشمن ما محسوب می‌شوند.

چگونه بفهمیم این‌ها دشمن هستند؟ دشمنی گاهی ظاهری و گاهی باطنی است. ظاهری که عرض شد چگونه است؛ دشمن باطنی، یعنی "در حقیقت" دشمن است، ظاهرش ممکن است دوست باشد. تصور هم نکنید دارد نقش بازی می‌کند، نه، اصلاً خودش فکر می‌کند دوست توست، تو هم فکر می‌کنی او دوست توست. احیاناً صمیمی هم هستید، ولی این فرد در حقیقت دشمن توست و تو نمی‌فهمی. حضرت می‌فرمایند: برو، دقت کن اگر این آدم نسبت به تو مبالات و مراعات ندارد، دوستی حقیقی نسبت به تو ندارد، دوست تو نیست. مواظب باش او را به عنوان دوست صمیمی و شریک راه انتخاب نکنی.

 

دوستی‌ خاله خرسه

 ما باید لایه‌های مختلف ارتباطی داشته باشیم، با همه یکسان ارتباط نداشته نباشیم. نه اینکه شما خوبی و محبتت را از همه دریغ کنی؛ نه! بلکه محبتت را به همه مؤمنین در هر سطحی از ایمان ابراز کن ولی با بعضی از مؤمنینی که می‌خواهی خودمانی و رفیق شوی، آن‌ها را در حریم خودت راه بدهی، اینها را مواظبت کن.

مثلاً می‌روی در خانه دوستت، او ‌ [مرتب تعارف می‌کند و] می‌گوید بفرمایید داخل، بعد در دلش می‌گوید خدا کند نیاید داخل! این، یک مرتبه‌ای از نفاق است. می‌تواند سؤال کند و بگوید: داخل تشریف می‌آورید؟! یا عذرخواهی کند و بگوید: ببخشید تعارف نمی‌کنم الان موقعیتم مناسب نیست. این فرد، الآن دشمن تو نیست ولی آن دوستی هم که تو فکر می‌کنی نیست. اگر با هم رفیق هستید، صادقانه رفتار کنید.

با کسی رفاقت کنید که وقتی با او ارتباط دارید، تقوای شما بیشتر ‌شود. با بعضی‌ها، باید از دور ارتباط داشته باشی، چون هم تو در امان می‌مانی هم ارتباطتان باقی می‌ماند. اگر یک ذره به او نزدیک شوی، می‌‌بینی او که خیلی نور بالا می‌زد مثلاً در نمازهایش‌ مبالات  ندارد، تو را هم بی‌مبالات می‌کند. اگر با چنین کسی رفاقت کنی که تو را بی‌مبالات می‌کند، ضرر دارد، این در حقیقت دشمنی است. دشمن هم نه به این معنا که بخواهد سر به تن  تو نباشد، ممکن است تو را هم دوست داشته باشد، ولی همان دوستی خاله خرسه است.

 

دوست واقعی

یک نفر هم هست مثل شهید عمار(محمدخانی)، در کتاب خاطراتش بخوانید، بعضاً دانشجویانی که به واسطه او به وادی اهل‌بیت(ع) و هیئت آمدند و هدایت شدند می‌گفتند: هیچ وقت به ما نمی‌گفت چرا مثلاً ریشت را تیغ می‌زنی؟! یا چرا نمازت را  اول وقت نمی‌خوانی؟! و... این‌قدر با ما رفیق می‌شد و بعد این‌قدر خودش اهل مراعات بود که خود به خود بعد از یک مدت اهل هیئت و روضه و بعضی دقت‌ها می‌شدی! این دوست واقعی است.

 

دشمنی که دوستش داریم!

خیلی مراقبت کنید در مورد کسی حرف می‌زنم که وقتی با او رفاقت می‌کنید، دارید روی او سرمایه‌گذاری می‌کنید. می‌خواهید شبانه‌روزتان را با او بگذرانید و احیاناً زندگی‌تان را با او تقسیم می‌کنید. کسی که جلوی گناه کردن شما را نمی‌گیرد «وَ مَن لَم یُبالِک فَهُو عَدُوِک» [است]. کسی که شما را به گناه تشویق می‌کند و یا حساسیت شما را به گناه کم می‌کند، دشمن شماست، هرچند که دوستش داشته باشید! حواستان باشد شما دشمنتان را دوست دارید. کسی که وقتی می‌خواهید پای ماهواره بنشینید یا ماهواره به خانه‌تان ببرید و یا بعضی کارهای خلاف دیگر، او جلوی شما را نمی‌گیرد، احیاناً حساسیت شما را کاهش هم می‌دهد، او دشمن شماست، دوستتان نیست. کسی که به هر نحوی شما را از خیر و خوبی‌ها منع می‌کند، نمی‌گذارد از خیر بهره ببرید و مانع خیر رسیدن است، این فرد به درد رفاقت نمی‌خورد. از دور ارتباط داشته باشید، فاصله عقلایی و شرعی‌تان را با چنین آدمی حفظ کنید تا شرش به شما نرسد و خوبی‌هایش از آن فاصله به شما برسد.

 

از اخلاق اعداءالله باید جدا شد

کسی که رشوه می‌دهد (به هر اسمی، دهن‌شیرینی و...) در حقیقت دشمن است، دوست نیست، چون اخلاقش، اخلاق اعداءالله است. در فرازی از زیارت امین‌الله می‌خوانیم «مُفارقَهً لِأخلاق أعدائک» یعنی خدایا کاری کن که از اخلاق دشمنان تو جدا شوم. بعضی اخلاق‌ها در وجود ماست که اخلاق دشمنان است، همین زیرآب‌زنی‌ها، غیبت‌ها و تهمت‌ها و ... اخلاق اعداءالله است. در وجود خودمان نگاه می‌کنیم می‌بینیم ما دشمنیم!

ائمه(ع) چون می‌دانند ما ضعیف هستیم، ما را راه می‌دهند. اگر با این معرفت به زیارت امام رضا(ع) برویم که در وجود ما اخلاق اعداءالله است، می‌دانید چه اتفاقی می‌افتد؟! با این حال به زیارت برویم که دشمنی آمده که می‌خواهد دوست شود و نمی‌خواهد دشمنی کند. بگوییم یا امام رضا(ع) مثل اجدادتان که دشمن را تبدیل به دوست می‌کردند، ما را هم تبدیل به دوست خودتان کنید.

بنابراین، گاهی می‌بینید انسان‌ها در حقیقت، دشمن هستند ولی خودشان را دوست نشان می‌دهند؛ حالا یا فیلم بازی می‌کنند، یا خودشان هم نمی‌دانند که این اخلاق در حقیقت دشمنی است. تو حواست جمع باشد، اگر یکی دین و ایمانت را مراعات نمی‌کند و دین تو را رهزنی می‌کند، این آدم، دشمن توست. روی این آدم برای رفاقت سرمایه‌گذاری نکن، ولی اگر می‌بینی سر مسائل دینی حساس است و توجه دارد، اهل مسجد و روضه است، اهل انفاق و اخلاق است، رفیق خوبی است.

 

رأی به دشمن!

همین اخلاق را بیایید در عرصه اجتماع و مسائل سیاسی و فرهنگی و... ببینید. الآن بازار ثبت‌نام انتخاباتی‌ها داغ است. مثلاً طرف می‌آید حرف‌هایی می‌زند و شعارهایی می‌دهد که اصلاً در اختیاراتش نیست و با این حرف‌ها خودش را دوست مردم نشان می‌دهد و شعار مردم‌گرایی سر می‌دهد. همه هم الآن می‌گویند مردم! چون بالاخره محور، مردم هستند. جمهوری اسلامی، کلمه جمهوری یعنی مردم؛ می‌گوید مردم. در حالی که این آدم دروغ می‌گوید. یا اصلاً نمی‌تواند این شعار را عملیاتی کند، یا نمی‌شود آن را عملیاتی کرد. این آدم در حقیقت دشمن است، خودش بداند یا نداند. اگر رأی‌ات را در سبد این آدم انداختی، رأی به دشمن خودت دادی. حواست به کسی که مبالات و مراعات ندارد و توان و تشخیص ندارد، باشد. این خیلی مهم است.

 

ردکردن خطوط قرمز با مردم!

رؤسای جمهور مختلفی در این کشور آمدند، بعضی محبوب بودند، بعضی هم محبوب نبودند یا محبوب بودند و محبوبیت‌شان را از دست دادند ولی همه دم از مردم می‌زدند. در فضای مجازی رؤسای جمهور را رصد می‌کردم، دیدم یکی از رؤسای جمهوری که به هرحال خدمات زیادی هم کرد، می‌گوید همه کاره مردم هستند. امام(ره) هم می‌گفتند مردم همه کاره هستند. مقام معظم رهبری هم می‌گویند مردم؛ همه می‌گویند مردم! ولی وقتی تعریفِ این آقا را از مسائلِ مملکت، می‌بینی، متوجه می‌شوی خطوط قرمز را هم با مردم رد می‌کند! آیا مثلاً اگر روزی مردم به ارزش‌ها پشت کنند و تمایلات غیردینی داشته باشند، او می‌گوید این‌ها را باید بپذیریم، چون مردم می‌خواهند! مثلاً روزی مردم بخواهند همجنس‌بازی در کشور رسمیت پیدا کند، باید بپذیریم؟ چون مردم می‌خواهند. آیا حقیقت این است؟ دین این است؟ آیا این همان مردم دوستی دینی است؟

اگر کسی چیزی می‌گوید که در ظاهر از روی دوستی است، ولی حرفش را که بررسی می‌کنید می‌بینید که با مبانی دین و انقلاب اسلامی جور درنمی‌آید و حتی با حرف‌های اول خودش هم زاویه دارد، بدانید که او دوست شما نیست و دشمن شماست ولو خاطره‌های خوبی با او داشته باشید.

 

رفقا، باید یکدیگر را به خدا برسانند

ما قرار بود رفقایی پیدا کنیم «الرفیق ثمَّ الطريق» که ما را به خدا برسانند، نه اینکه به یکدیگر مشغول شویم و اینقدر به هم گره بخوریم که شبانه‌روز یکدیگر را پر کنیم. اینطور نمی‌توانیم به خدا برسیم. اگر بر سر رفیق، گیر کنید و نتوانید الی‌الله حرکت کنید، بدانید این دیگر رفاقت نیست و در حقیقت دشمنی است.

گاهی خودتان دشمن خودتان هستید و حواستان نیست. رفقا، باید یکدیگر را به خدا برسانند. گاهی نوجوان‌ها در رفاقت خیلی درگیر هم می‌شوند. رفیقی به درد می‌خورد که ما را به خدا برساند، مابقی رفاقت‌ها دشمنی است، حتی به نفع لذت‌های دنیایمان هم نیست.

 

سرانی که دم از مردم می‌زنند ولی علیه مردم کار می‌کنند!

[الان شما ببینید] آقایانی که باعث این فتنه‌های اخیر شدند و از قبل زمینه آن را فراهم کردند، در این حادثه ساکت بودند، بعد از چند روز، حرف زدند و گفتند حق با مردم است. بعد تسلیت گفتند و بعد هم گفتند مردم را نباید سرکوب کرد و... . ببینید چند مدت دورخیز کرده و حرف نزده، برای اینکه توپ را به سبد نظام و زمین رهبری بیندازد!

شما الان باید عذرخواهی می‌کردید، حقیقت را می‌گفتید اما ظاهرش اظهار دوستی است ولی والله باطنش دشمنی است. کسی که حقیقت ماجرا را نمی‌گوید، تو را فریب می‌دهد و خطوط و ریل را عوض می‌کند، دشمن توست، گرچه اظهار دوستی کند.

در فتنه 88 سران فتنه، هاشمی و کروبی و موسوی به اوباما پیام می‌دادند، فیلم‌هایش هم پخش شد که همین آقایان به کاخ سفید پیام می‌دادند که ما را علیه نظام، کمک کنید، تحریم‌ها را بیشتر کنید و فشار بیاورید روی نظام! چه کسانی؟ همین آقای موسوی، آقای خاتمی. بعد باز دم از مردم می‌زنند و بیانیه می‌دهند!

 

سلبریتی‌ها هم دم از مردم می‌زنند، اما...

این سلبریتی‌ها هم دم از مردم می‌زنند، در حالی که خودشان اینها را بر سر کار آوردند. شاید بعضی‌هایشان  که عذرخواهی کردند، راست بگویند و واقعاً اشتباه کرده باشند، ولی بعضی دیگر عذرخواهی می‌کنند تا مردم را از دست ندهند و گیشه‌شان ضعیف نشود. خیلی از همین سلبریتی‌ها آن طرف مرز، برای خود دم و دستگاهی به هم زدند و اتفاقی بیفتد می‌روند، الان هم می‌بینید یکی یکی دارند می‌روند، مشخص است که دلشان آنجاست، آن وقت ما دلمان را به دست اینها دادیم! دلمان را به دست فلان خواننده، فلان بازیگر و بازیکن دادیم! این‌ها دوستی واقعی نیست.

 

حقیقت کدام است؟!

حقیقت آن بچه‌هایی هستند که در سیل تا کمر در گِل می‌رفتند تا خانه‌های مردم را تمیز کنند. حقیقت آن طلبه‌ای ‌هست که توالت خانه مردم را تمیز می‌کرد و آن شخص گریه می‌کرد و می‌گفت من تا الان از روحانیت متنفر بودم، ولی دیدم این طلبه درس و حوزه را رها کرده، آمده خانه من و توالت خانه من را تمیز می‌کند، بعد هم موقع رفتن، می‌گوید ما را حلال کنید! مردم [این حقایق را] می‌فهمند، می‌فهمند چه کسی دوست واقعی است و چه کسی دشمن.

 

خیانت از هر طرف!

دولت شعار [حمایت از] مردم را سر می‌دهد ولی سلبریتی‌ها را از مالیات معاف می‌کند، چرا آن کارگری را که از قشر ضعیف است، از مالیات معاف نمی‌کنید؟! 70 درصد مردم زیر خطر فقر هستند(خودتان دارید می‌گویید)، شما این بلا را سر مردم آوردید، دیگر دم از چه چیزی می‌زنید! چه چیزی را مراعات کردید! باز هم می‌خواهید ما گول بخوریم؟!

چرا سخنان دقیق مقام معظم رهبری را در این مسائل رصد نمی‌کنید! اینقدر دقیق، هم نظام را حفظ می‌کند، هم ارکان نظام را، هم مسئولیت‌ها را، هم مردم را، هم مرزها و هم اغتشاشات را مدیریت می‌کند. همه چیز با هم، سر رهبری ریخته، در آن طرف همه دارند خیانت می‌کنند حتی از مدیریت و ازخودگذشتگی‌های او برای حفظ این نظام دارند سوء استفاده می‌کنند، ولی ما نمی‌خواهیم بفهمیم. کی قرار است بفهمیم مقصر کیست؟! کی می‌خواهیم بفهمیم تقصیر رهبر نیست، به حرف‌هایی که می‌زند گوش بدهیم. ببینید دوست کیست، دشمن کیست.

 

دوچرخه‌سواری بانوان، نیاز ضروری بانوان!

چقدر [دولت] دم از حقوق بانوان می‌زد، چه کسی می‌داند حقوق بانوان در همین مسائل مختلف اجتماعی چیست؟ اولین [حق بانوان] معیشت است، برای معیشت زنان چه کردید؟! برای تحصیلات آنان چه کردید؟ چقدر قانون در این زمینه تصویب کردید؟!

برای مشکلات اساسی بانوان کاری انجام نمی‌دهند، آن وقت موضوع دوچرخه‌سواری بانوان و حضور بانوان در ورزشگاه را مطرح می‌کنند! آیا این‌ها از نیازهای ضروری بانوان است؟! فتاوای غالب مراجع و مقام معظم رهبری حضور بانوان در ورزشگاه را حرام اعلام کردند، علی‌رغم حرمت این مسئله، این کار را کردند.

 

چرا بانوان نباید دوچرخه‌سواری کنند؟

دوچرخه‌سواری بانوان در ملأعام حرام است و این عین استفتاء حضرت آقاست چون مصداق جلب توجه است و هتک حرمت عفاف عمومی است. آن وقت در یزد در شورای شهر تلاش می‌کنند که این کار را انجام دهند و آن خانم عکس خود را با دوچرخه پخش می‌کند و تبلیغ دوچرخه می‌کنند. با چادر هم که نمی‌شود سوار دوچرخه شد! حجابی که الان بانوان موقع ورزش دارند، حجاب قرآنی نیست و فقط یک پوششی است ناچاراً.

دوچرخه‌سواری بانوان در ملأعام چه ضروریت و لزومی دارد؟! از لحاظ شرعی که خلاف شرع و اخلاق است و به عفت عمومی جامعه لطمه می‌زند. امام صادق(ع) فرمودند: «زن‌ها بر زین‌ها سوار نشوند». یکی از چیزهایی که شدیداً زن‌ها را تحریک می‌کند، سوارشدن بر زین‌ها است.

در روایت مفصل دیگری که وقایع آخرالزمان را بیان می‌کند، یکی از چیزهایی که مطرح می‌شود رواج هم‌جنس بازی در آخرالزمان است، بعد می‌فرماید: «تُرکَبُ ذَواتُ الفَروجِ السّروجَ»؛ زن‌ها سوار بر زین‌ها می‌شوند. اسب‌سواری و دوچرخه‌سواری و هرچیزی که زین محسوب شود، نهی شده است. دوچرخه‌سواری مشخصاً تحریک به همراه دارد، عفت عمومی را جریحه‌دار می‌کند، جلب توجه نامحرم دارد. در این کوچه و بازارهای مسجدجامع می‌بینید که علناً این کار دارد انجام می‌شود. الآن هم که دارند قانونی می‌کنند و رسماً و در ملأعام مسابقات دوچرخه‌سواری بانوان راه بیندازند.

 

با اسم یزد جهانی، می‌خواهند ارزش‌های دارالعباده را بگیرند

آیا انقلاب کردیم که وضع به اینجا برسد؟! آیا آقای رئیس شورای شهر یزد حاضر است که ناموس خودش هم سوار دوچرخه شوند و به خیابان بروند؟! اگر حاضر است، اعلام کند. اگر حاضر نیست پس چرا اجازه می‌دهد عده‌ای در شورای شهر این موضوع را مطرح کنند؟! چرا خانم‌های متدینه یزد کاری نمی‌کنند؟! جمع شوند و به خانه علما بروند و اعتراض کنند، دین خدا همینگونه حفظ می‌شود. آتش به اختیاربودن یعنی چه؟! یعنی بروید با علما و مسئولین صحبت کنید و موج اعتراض راه بیندازید. با اسم یزد جهانی می‌خواهند ارزش‌های دارالعباده و خیلی چیزهای دیگر را بگیرند، باید اقدام کرد.

آن مسئولینی که دم از دوستی و حقوق شهروندی می‌زنند، ولی وقتی نگاه می‌کنید می‌بینید جهت‌گیری‌ها و عملکردهایشان خلاف دستورات دین و حتی خلاف مصلحت عمومی جامعه است، [دوست مردم نیستند].

الآن مشکل چه کسی را دارید حل می‌کنید؟! مشکل چند درصد بانوان جامعه ما دوچرخه‌سواری و رفتن به ورزشگاه است؟! اصلاً ما قبول می‌کنیم که این دو مشکل را برطرف کنید، اما به شرط اینکه بقیه مشکل‌های بانوان را هم رفع کنید، چرا مشکلاتِ اصلیِ بانوان را حل نمی‌کنید، چرا کارهای شعاری و جنجالی می‌کنید؟!

 

یا خدمت کنید و یا کنار بروید

مشکل ما مسئولینی هستند که شعارهای مردم‌داریشان دیگر نخ‌نما شده. آقایان دولت و بعضاً مجلس آیا واقعاً می‌خواهند به مردم خدمت کنند یا نظام را براندازی کنند؟! از این دو حالت خارج نیست. مدام هم می‌گویند نمی‌گذارند. الآن نزدیک سه دهه هست که دو قوا دست اینها می‌چرخد و نتوانستند خدمت کنند. سه دهه است تمام امکانات در قوه مجریه و مقننه در اختیار شما بوده و مرتب می‌گویند نگذاشتند کار کنیم. پس خیلی بی‌عرضه هستید. نهایتاً این کسانی که می‌گویید نمی‌گذارند کار کنید رهبری و سپاه و این چند نهاد باشد؛ اما تو خیلی بی‌عرضه هستی که سه دهه هست نتوانستی کاری کنی، پس برو کنار!

حالت دوم این است که می‌خواهید نظام را نابود کنید. خط و مشی‌ای که شما دارید، مشخص است که می‌خواهید نظام را به بن‌بست برسانید، این را همه اهل تحلیل می‌فهمند. باز هم، خیلی بی‌عرضه هستید که نتوانستید نظام را ساقط کنید! پس بروید گورتان را گم کنید و بگذارید مردم نفس بکشند. شما که نه می‌توانید خدمت کنید، نه نظام را ساقط کنید، بروید گورتان را گم کنید.

ما مردم نمی‌گذاریم که شما این نظام را ساقط کنید، خون شهدا پای این نظام ریخته شده است. صدتا دولت نفوذی و خائن هم بیاید، آن‌موقع که اول انقلاب بود و انقلاب نوپا بود و رئیس جمهور تازه مملکت، جاسوس بود و از سازمان‌های جاسوسی دنیا حقوق می‌گرفت، نتوانست کاری کند حالا که این انقلاب چهل سال است ریشه دوانده است، می‌توانید کاری کنید؟!

 

راه تمام شدن غصه‌ها و سختی‌ها

اگر می‌بینیم [مسئولین] کارهایی که می‌کنند خلاف مصلحت جامعه و اخلاق است، بدانید که دوست نیستند و دشمن هستند. الآن همین مقیاس را بر روی کردار و گفتار نمایندگانی که الآن وارد صحنه انتخابات مجلس می‌شوند، بگذارید. خواهشاً بررسی کنید، به ظاهر حرفهایشان اکتفا نکنید، سابقه‌ آن‌ها را هم بررسی کنید. ببینید وعده‌هایی که می‌دهند، اصلاً در قانون اجازه‌ انجام آنها را دارند یا خیر.

مقام‌ معظم رهبری(مدظله‌العالی) در دیدار دانشجویان فرمودند اگر می‌خواهید غصه‌هایتان که غصه‌های ما هم هست، تمام شود، تلاش کنید، زمینه را فراهم کنید تا دولت جوان انقلابی بر سر کار آید. ای کاش گوش کنیم و تلاش کنیم! نه فقط دولت، بلکه مجلس ما هم باید جوان باشد. ای کاش بزرگترهای ما در سراسر کشور به این مسئله توجه کنند و زمینه را برای حضور جوانان انقلابی فراهم کنند، خودشان هم مثل کوه پشتشان بایستند و حمایت کنند.

 

یک ناامیدی خوب

امیرالمؤمنین در ادامه می‌فرمایند: «قَدْ یَکُونُ الْیَأْسُ إِدْرَاکا إِذَا کَانَ الطَّمَعُ هَلاَکا»؛ گاهی طمع و امید، باعث هلاکت انسان می‌شود. جایی که طمع و امید به چیزی یا کسی تو را نا‌‌‌بود می‌کند، نا‌امیدی بهتر از طمع و امید است. پس یک ناامیدی خوب هم داریم آنجایی که انسان گاهی طمع می‌کند تا به چیزی برسد که باعث نابودی اوست.

گاهی بچه‌ای می‌خواهد دست به آتش بزند، یا دستش را داخل چرخ گوشت کند، هر چقدر هم داد بزند و جیغ بکشد، مادرش به او اجازه نمی‌دهد و نا‌امیدش می‌کند. گاهی خدا چنین رفتاری با بندگانش دارد. شما برای کاری تلاش می‌کنید، که ظاهرش هم خلاف نیست، مثلاً معامله‌ای، تجارتی‌، رفاقتی و... ، برنامه‌ای است که شما نمی‌دانید نابودتان می‌کند. شما برنامه‌ریزی می‌کنید، پول و عمر و وقتتان را صرف می‌کنید، یکمرتبه خدا وسط کار امیدتان را ناامید می‌کند. به خدا می‌گویید: خدایا نمی‌گذاری به مقصدم برسم! در حالیکه «قَدْ یَکُونُ الْیَأْسُ إِدْرَاکا إِذَا کَانَ الطَّمَعُ هَلاَکا» گاهی اینطوری است، حواستان باشد. گاهی نا‌امیدی از مردم، باعث رسیدن به مقصد می‌شود و گاهی طمع و امیدواری به دیگران باعث هلاکت می‌شود.

 

گاهی ناامیدی از دیگران، باعث کشف استعدادهاست

گاهی در شرایطی شما از کمک دیگران ناامید شوید، به نفع شماست، خودتان نمی‌فهمید. خدا برایتان پیش می‌آورد، باید استعدادتان شکوفا شود، جور دیگری شکوفا نمی‌شود؛ باید محفوظ بمانید، جور دیگری محفوظ نمی‌مانید.

با اینکه سؤال کردن خیلی خوب است اما یک جاهایی علما می‌فرمایند همیشه سؤال کردن و پرسیدن خوب نیست! گاهی نپرسیدن خوب است، وقتی بخواهید چیزی از کسی بپرسید که قرار است تحقیرتان کند، شما را له ‌کند، نپرسید، خداوند درهای عزت را به رویتان باز می‌کند، مثلاً دانش فناوری هسته‌ای، سلول‌های بنیادی، صنعت نانو و موشکی، پهباد و... را به ما نمی‌دادند. اگر می‌خواستیم بگیریم باید امتیازات زیادی می‌دادیم، ما را خوار و له می‌کردند تا یک ذره اورانیوم غنی ‌شده به ما بدهند. این ذلت است، نپرس، دستت را دراز نکن، دستت را روی زانوی خودت بگذار و بلند شو. خدا به تو می‌دهد. مگر نداد؟! پهباد دشمن را نشاندیم، باورشان نمی‌شد، بعد با مهندسی معکوس ساختیم و آن‌ها را منهدم کردیم. گاهی مأیوس شدن این همه برکت دارد. کار دشمن این است که تو را  تا لب دریا می‌برد و تشنه برمی‌گرداند؛ مثل اقتصادمان که این وضعیت را دارد، ولی در صنعت دفاعی ببینید به چه پیشرفتی دست پیدا کردیم!

گر نپرسی زودتر کشفَت شود          مرغ صبر از جمله پرّان‌تر بوَد

 

توان ما به اندازه اتصال ما به خداست

فرمود رمز پیروزی و گشایش را باید در غیر از دارایی‌ها و نداشتن‌ها جستجو کنید، نباید از نداشته‌ها در رسیدن به مقصود نا‌امید شوید چرا که گاهی همین نداشته‌ها انسان را وادار به خلاقیت می‌کند که حتی دیگران هم مثل آن را ندارند.

گاهی نا‌امیدی، باعث بیداری می‌شود. به داشته‌های خودتان توجه کنید و از نداشته‌هایتان نترسید. تمام همت خود را با امید به فضل خدا معطوف به مقصد اصلی کنید. آن شهید عزیز فرمود: توان ما به اندازه امکانات ما نیست، توان ما به اندازه اتصال ما به خداست! این همان منطقی است که می‌فرماید خرمشهر را خدا آزاد کرد. وگرنه ما چند به چند بودیم؟! بروید ببینید تجهیزات، ادوات و نیروهای جنگی عراق و کشور ما در خرمشهر چگونه بود. در چنین شرایطی، ما 19هزار اسیر از عراق گرفتیم. ما این راه‌ها را رفته‌ایم، ولی امروز بعضی از ما به این راه‌ها شک کرده‌ایم.

 

مقام حضرت معصومه(س)

امشب شام غریبان شفیعه محشر، حضرت معصومه(س) است. ایشان هم یک بانوی جوان بودند، در 23 سالگی به شهادت رسیدند. مقام حضرت معصومه(ع) را ببینید، زیارتنامه بی‌بی را بخوانید، سلام به همه انبیا می‌دهند. شما در زیارت امامزاده‌ها چنین زیارت‌نامه‌ای نمی‌بینید، حتی در زیارت‌نامه قمر منیر بنی‌هاشم حضرت عباس(ع). زیارت‌نامه ای بانو مأثور از امام رضا(ع) است. این زیارتنامه با سلام به انبیای اولو‌الاعزم شروع می‌شود، بعد به تک‌تک ائمه می‌رسد تا اینکه به سلام‌هایی می‌رسد که مربوط به خود حضرت است.

گویا وقتی شما در قم مشرف می‌شوید، همه انبیای اولو‌العزم و ائمه را می‌توانید زیارت کنید (از متن زیارت چنین برداشت می‌شود) چرا؟ به خاطر مقام حضرت معصومه(س) است. جمله‌ای که پیامبر(ص) درباره دخترشان فاطمه(س) فرمودند «فداها ابوها»، عین این جمله را موسی‌بن‌جعفر(ع) درباره فاطمه معصومه(س) فرمودند.

دلیل دیگر در آن حقیقتی است که پدر بزرگوار مرحوم آیت‌الله مرعشی نجفی در عالم رؤیا می‌بیند. ایشان به حضرت امیرالمؤمنین(ع) می‌گویند: قبر مادرمان را به من نشان دهید. حضرت می‌فرمایند: قبر مادر شما، به خاطر وصیت ایشان باید مخفی باشد ولی اگر می‌خواهی قبر مادرت را زیارت کنی، برو قم، حرم دخترم فاطمه معصومه(س)، خداوند جلال و جبروت مادرت را به این حرم داده است. وقتی جایی، چنین جلال و جبروتی داشته باشد و بوی حضرت زهرا(س) بیاید، همه ائمه زیارت می‌شوند.     

نکته دیگر اینکه: در روایت فرمود «قم عُشّ آل محمد»، است، قم، آشیانه اهل بیت(ع) است. فرمود: دین در آخرالزمان از قم به سرتاسر دنیا منتشر می‌شود لذا پایگاه همه اهل بیت(ع) است.

 

نکاتی از زیارتنامه حضرت معصومه(س)

در زیارتنامه ایشان می‌خوانیم: «السَّلامُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ رَسُولِ اللهِ، السَّلامُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ فَاطِمَهَ وَ خَدِیجَهَ، السَّلامُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ، السَّلامُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ»، دختر امام حسن(ع) و امام حسین(ع)، یعنی از مادر و پدر به امام حسن(ع) و به امام حسین(ع) می‌رسد، یعنی هم سید حسنی است و هم سید حسینی.

بعد می‌فرماید: «السَّلامُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ وَلِیِّ اللهِ، السَّلامُ عَلَیْکِ یَا أُخْتَ وَلِیِّ اللهِ، السَّلامُ عَلَیْکِ یَا عَمَّهَ وَلِیِّ اللهِ»، فضائل و نسب را ببینید، دختر ولی خدا، خواهر ولی خدا و عمه ولی خداست. حضرت معصومه(س) چنین شأنیتی دارد.

 

ماجرای دفن حضرت معصومه(س)

این شخصیت، بنا به نامه امام رضا(ع) به طرف ایران آمد. در منطقه ساوه مورد هجوم حکومت وقت و مأمون قرار گرفتند. چون مأمون می‌دانست سیل جمعیت علویون دارند می‌آیند، از آن طرف شاهچراغ آمده است، لذا همه را شهید کردند. بالغ بر 20 نفر از محارم حضرت معصومه(س) را در جلوی چشمشان قتل عام کردند. حضرت جوان 23 -24 ساله بودند، در علم و تقوا در بین بانوان زمان خود، بی‌نظیر بودند، این صحنه‌ها باعث آلام روحی شدیدی برای حضرت شد، در نقلی هم هست که با میوه یا غذایی ایشان را مسموم کردند. حضرت گفتند که ما را به قم ببرید، قم شهر ما دوستان اهل بیت(ع) است.

وقتی حضرت در قم از دنیا رفت، مردم جمع شدند، با احترام تشییع جنازه کردند. بدن را کنار قبر گذاشتند، بررسی می‌کردند ببینند چه کسی لیاقت دارد، این بدن مطهر را به خاک بسپارد. در تاریخ است ناگهان دو سواره از دور آمدند، صورت‌هایشان را پوشانده بودند، بدون اینکه با کسی حرف بزنند بر این بدن، نماز خواندند و بدن را دفن کردند و رفتند. حدس و گمان این است گوئیا امام رضا(ع) و جوادالائمه(ع) بودند.

«لا یوم کیومک یا اباعبدالله»، کربلا برعکس شد، در کربلا برادر روی خاک افتاد، خواهر سراسیمه وارد گودال قتلگاه شد اما دید نه می‌تواند بدن را بردارد، نه می‌تواند تشییع کند، نه پارچه اضافه‌ای دارد این برهنگی‌ها را بپوشاند. دست زیر بدن برد و آرام بلند کرد، داشت مناجات می‌خواند که سکینه‌خاتون از راه رسید. با تعجّب به این بدن نگاه کرد و فرمود: «عمتی هذا نعش من؟»، این بدن کیست؟ فرمود: «هذه نعش ابیک الحسین».