استاد شایق

 

سخنرانی

محسن محمدی پناه

  

 
 



آرامش زندگی در گرو تواضع است

حجت‌الاسلام مهدوی‌نژاد: درصد بالایی از اختلافات خانوادگی‌ و قهر و دعواها به تکبر و غرور برمی‌گردد!/ کلمات محبت‌آمیز به همسر از نشانه‌های تواضع است./ چرا در قیامت، تارک الصلاه را به سَقَر، جایگاه متکبرین می‌برند؟!/ خودتان متکبر نباشید، متکبرپرور هم نباشید.

 

شناسنامه بحث:

موضوع: نقش معنویت و اخلاق در رفع مشکلات فردی، خانوادگی و اجتماعی- تواضع

سخنران: حجت‌الاسلام مهدوی‌نژاد – جلسه سوم

عنوان مراسم: اینجا خیمه‌ای برپاست.

زمان: شب سوم محرم 1441 مصادف با دوشنبه یازدهم شهریور ماه

مکان: یزد- مسجد آخوندملااسماعیل

 

ارتباط تواضع با واقع‌بینی انسان

«معنویت و اخلاق» راه حل مشکلات زندگی فردی و اجتماعی بشریت است. در قرآن و روایات وعده‌های زیادی در این‌باره آمده است. ما با انبوهی از توصیفات و وعده‌های الهی و معصومین(ع) مواجه هستیم که تا هر اندازه به آنها عمل کنیم، نتیجه می‌گیریم و هر اندازه فاصله بگیریم، گرفتار می‌شویم.

تواضع؛ به عنوان یکی از ویژگی‌های فوق‌العاده اخلاقی باعث می‌شود انسان از دورن دچار خود بزرگ‌بینی نشود و واقع‌بین با‌شد. انسان‌های متواضع همیشه نسبت به خودشان نگاه واقع‌بینانه دارند، به همین دلیل در مورد خودشان تصمیمات درست می‌گیرند؛ به عکسِ انسان‌های متکبر که خود را غیرواقعی می‌بینند و تحلیل می‌کنند. انسان‌های مغرور بر اساس همین خودِ غیرواقعی با مردم مواجه می‌شوند و از چشم مردم می‌افتند، اما انسان‌های متواضع نزد مردم آبرو دارند و مردم به آنها اعتماد می‌کنند. انسان متکبر روز به روز خود را بزرگتر و دیگران را ریزتر می‌بیند و بر اساس همین دیگران را به دیده حقارت نگاه می‌کند.

 

جوّ جامعه باید جوّ تواضع باشد

روایت می‌فرماید: «تَـواضـَعــُوا حَتّـی لایَفْخَرَ أَحَدٌ عَلی أَحَدٍ وَ لایَبْغِیَ أَحَدٌ عَلی أَحَدٍ»[1]؛ همگی نسبت به هم تواضع کنید تا هیچکس بر دیگری ظلم نکند. اگر فضای عمومی خانواده و جامعه فضای تواضع شد، کسی بر کسی ظلم نمی‌کند و حقوق دیگری را ضایع نمی‌کند. جو، باید جوّ تواضع باشد.

 در خانواده باید جوّ تواضع حاکم باشد. مثلاً مرد مظهر اقتدار خانواده است و اقتدار او باید حفظ شود. اگر زن در خانواده احترام و اقتدار همسرش را حفظ کرد و از او اطاعت کرد، نسبت به او تواضع کرده است. وقتی زن در خانواده، در برابر فرزندان از همسرش اطاعت نکرد، یا بی‌احترامی کرد، به اقتدار او آسیب زده است و فرزندان این پدر را پدر مقتدری نمی‌دانند. برای همین در چنین شرایطی گاهی مرد برای اینکه اقتدار خودش را حفظ کند، از مسیر دعوا و خشونت وارد می‌شود و زندگی به هم می‌ریزد. آرامش زندگی در گرو تواضعی است که زن در مقابل مرد دارد.

از طرف دیگر؛ مرد هم باید احترام و کرامت زن را حفظ کند تا فرزندان، مادری مهربان و دلسوز که دچار عقده‌های عاطفی نیست را در خانواده ببینند. چون اگر زن تحقیر شود و شخصیت او آسیب ببیند، دیگر نمی‌تواند به معنای واقعی مادری کند. محبت مرد نسبت به زن و حمایت از او نیز مصداق تواضع مرد در برابر زن است.

 

مصادیقی از تواضع در خانواده

در روایت است زن به استقبال همسرش برد، این تواضع زن است و محبتش را در دل مرد بالا می‌برد. مرد و زن در کارهای شخصی به هم کمک کنند (کار شخصی غیر از کار خانه است مثلا اتوکردن لباس، واکس زدن)، نام یکدیگر را درست و بااحترام ببرند و... . این موارد محبت در خانواده را زیاد می‌کند. در احوالات شهید صیاد شیرازی هست که با آن‌همه مشغله؛ گاهی روزهای جمعه وضو می‌گرفت و وارد آشپزخانه می‌شد و کل آشپزخانه را می‌شست و همه جا را تمیز می‌کرد.

سلام کردن به اهل خانه، هم‌سفره شدن با خانواده که متأسفانه امروزه کم شده است، این موارد محبت را بین اهل خانه زیاد می‌کند. پرهیز کردن از بحث و جدل در خانواده یکی دیگر از مصادیق تواضع است. جرّ و بحث‌های طولانی و قهر و... از تکبر نشأت می‌گیرد. در برابر بدی‌هایی که ممکن است از طرف خانواده ببینید، خوبی نشان دهید، این امر تواضع است. ما گمان می‌کنیم اینطور رفتارها، باعث خورد شدن شخصیت ما می‌شود، در حالی که برعکس؛ این رفتارها از اخلاق الهی است.

کلمات محبت‌آمیز به همسر از دیگر نشانه‌های تواضع مرد است و در روایت داریم: «اگر مردی به همسرش بگوید تو را دوست دارم، هرگز از قلب او خارج نمی‌شود»[2].

 

تکبرهایی که زندگی را نابود می‌کند؟

درصد بالایی از اختلافات خانوادگی‌ و قهر و دعواها به تکبر و غرور برمی‌گردد! وقتی در یک زندگی غرور و تکبر جوّ غالب زندگی باشد، زندگی تلخ می‌شود. باید دائماً گذشت کرد. تا جایی که امکان دارد و تکلیف است، انسان باید تواضع کند. گاهی یکی از همسران به دلیل تحصیلاتش، دیگری را تحقیر می‌کند، یا به خاطر برتری در موقعیت اقتصادی خانواده‌اش، همسرش را تحقیر می‌کند. این قبیل تکبرها زندگی را نابود می‌کند.

حتی بعضی‌ها بر سر مسائل دینی، غرور بی‌جا دارند، دین را درست نفهمیدند و مثلاً در غیرت و عبادت و نماز و... متکبرانه با همسر و فرزندانش برخورد می‌کند، انتظاراتی دارد که خدا ندارد لذا باعث می‌شود همسر و فرزندانش از دین متنفر شوند.

شهید رجایی وقتی می‌خواست بچه‌هایش را برای نماز از خواب بیدار کند، آرام آرام با نوازش و کلمات محبت‌آمیز بیدارش می‌کرد و بعد دست او را می‌گرفت و می‌برد کنار شیر آب تا وضو بگیرد. با محبت و تواضع، نه با ترس و رعب. خداوند متعال دین خود را در میان کفار با ترس و رعب پیش می‌‌برد، وگرنه در میان مؤمنین نباید ترس از دین ایجاد کرد، بلکه با رحمت و محبت باید رفتار کرد؛ «مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ»[3] در خانواده‌ها باید تربیت رحمانی اتفاق بیفتد.

 

مصادیق تواضع در جامعه

فضای جامعه هم باید فضای تواضع باشد. در جامعه باید خوبی‌های مؤمنین را بگوییم و بدی‌هایشان را چشم‌پوشی کنیم. این به معنی شخصیت‌سازی برای مؤمنین است، ولی متأسفانه عادت برخی از ما این شده است که چهره‌ها و شخصیت‌های موفق را حذف کنیم! گاهی ممکن است عالمی در جایی منشأ خیر و برکت برای جامعه باشد ولی عده‌ای جاهل برای تخریب چهره او تلاش کنند! این رفتارها، رفتارهای شیطانی است. لذا فضای جامعه ، باید فضای تواضع باشد.

منظور از فضای تواضع در خانه این است که مثلاً اینطور نباشد که ما در یک مهمانی به یکدیگر احترام بگذاریم، اما در خلوت خانه، دعوا داشته باشیم و تواضعی دیده نشود! در واقع آن احترام و تواضع در مهمانی آبروداری جلوی دیگران است نه تواضع لذا در چنین خانه‌ای انسان متواضع تربیت نمی‌شود.

در جامعه هم باید فضای تواضع را نهادینه کنیم، اگر در جایی بزرگتری وارد شد، از جا بلند شویم و احترام بگذاریم. در مجلسی وارد شدیم، هر جا، که جا بود، بنشینیم، برای خودمان جا قائل نباشیم! در سلام‌کردن بر هم سبقت بگیریم.

 

اینجا تکبر جایز است!

البته در بعضی‌جاها هم تواضع کردن درست نیست؛ مثلاً در برابر انسان متکبر! اگر تواضع شما شخص متکبر را اصلاح می‌کند، متواضعانه رفتار کنید، وگرنه اگر اصلاح نمی‌شود با انسان متکبر و خودخواه باید متکبرانه رفتار کرد. با چنین اشخاصی هر چه بیشتر تواضع کنی، در تکبرشان بدتر می‌شوند و در سواری گرفتن از مردم تشویق می‌شوند. اگر شما در مقابل متکبرین، تکبر نداشته باشید، تکبر رایج می‌شود.

البته تکبری که در مقابل انسان‌های مغرور بیان می‌شود، یک تاکتیک رفتاری است، یعنی در مقابل این فرد متکبر، شما هم متکبر هستید والا [در کل شما] انسان متواضعی هستید. مثلاً اگر جایی انسان متکبری دارد میدان‌داری می‌کند یا مجلس را شما در دست بگیرید یا اگر نشد جلسه را ترک کنید، خودش متوجه می‌شود گاهی حتی لازم نیست با او وارد جرّ و بحث شوید.

با کفار و مستکبرین عالم هم باید متکبرانه برخورد کرد، «أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ» هر چه کوچکتری کنید، آن‌ها بزرگتری می‌کنند تا اینکه (به گفته قرآن) دین و اعتقادات و دارایی‌ها و به فرموده آیت‌الله بهجت(ره) همه سرمایه‌ها و ثروت‌های مادی و ذخائر نفتی‌‌تان را از دستتان بیرون بکشند.

در روایت است: «مَن أَتى غَنيّا فَتَواضَعَ لَهُ لِغِناهُ ذَهَبَ ثُلُثا دینِهِ»[4]، اگر به ثروتمندی به خاطر پول و ثروتش به او تواضع کردید، دو سوم دینتان از دست رفته است. اقتدار و عزت، حصار محکم دینداری است. اگر در مقابل مسئولی به خاطر موقعیت و مسئولیتش کُرنش کردید، دو سوم دینتان از دست می‌رود. این به معنای آن نیست که اگر یک مسئول یا پولداری وارد شد به او بی‌احترامی کنید، نه، بلکه به خاطر پولش، احترام نکنید. در جمهوری اسلامی اگر کسی مسئولیتی می‌گیرد،  قابل احترام است مگر اینکه مسئولیتش را درست انجام ندهد.

 

آثار سوء تکبر

تکبر باعث می‌شود انسان مرتب دیگران را تخریب کند و خودش را بزرگ کند. درست است که گفته‌اند مؤمن عزیز است و نباید خودش را خوار کند و باید شأن خودش را حفظ کند ولی از آن‌طرف، روایات را ببینید، امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «اِحْمِلْ نَفْسَكَ مِنْ أَخِیك... »[5] مؤمنین! در مواجهه با یکدیگر این‌قدر تواضع و خدمت کنید که اگر یک نفر دید، فکر کند شما نوکر و او ‌کارفرمای شما است.

بعد فرمود اگر به بزرگتر خودتان رسیدید به او احترام کنید، چون از شما بیشتر عبادت کرده است پس تواضع کنید. به هم‌سن خودتان رسیدید باز هم تواضع کنید چون شما از خودتان خبر دارید ولی از او که خبر ندارید! به کوچکتر از خودتان هم که رسیدید، باز هم تواضع کنید؛ چون کمتر از شما گناه کرده است.

البته بلافاصله حضرت می‌فرماید مواظب باشید این رفتار را نابجا خرج نکنید! اگر دیدید به کسی خدمت کردید ولی او جنبه ندارد و می‌خواهد از شما بیگاری بکشد، ادامه ندهید.

 

فرهنگ بادیگارد!

در اطراف خود، تکبر را رایج نکنید. تواضع و احترام‌های بیش از حد باعث می‌شود که غرور، طرف را بگیرد. خودتان متکبر نباشید، متکبرپرور هم نباشید. در خاطرات زندگی امام(ره) هست اگر راه می‌رفتند و کسی دنبال سر امام می‌رفت، برمی‌گشتند می‌گفتند من دوست ندارم کسی پشت سرم راه بیفتد، بگذارید من تنها بروم. یک وقت خدم و حشم اقتضایی دارد، تکلیف آن جدا است ولی نوعاً مؤمن دوست ندارد وقتی راه می‌رود، بادیگارد داشته باشد. الآن فرهنگ بادیگارد در جامعه زیاد شده است حتی هنرپیشه‌ها هم بادیگارد دارند! خیلی از این مسئولینِ ما که خدم و حشم دارند اصلاً کسی با آن‌ها کاری ندارد. اصلاً میان مردم نمی‌آیند که مردم آن‌ها را ببینند، دشمن هم که بعضی از آن‌ها را دوست دارد، چون دارند به دشمن خدمت می‌کنند، برای چه آن‌ها را ترور کند!؟ پس برای چه این همه مال بیت‌المال را خرج بادیگارد بعضی مسئولین می‌کنید در حالی که نه دشمن با این‌ها کار دارد نه مردم!

 

چه کسانی اهل سَقَر هستند؟

در جهنم وادی است به نام «سَقَر» که جایگاه متکبرین است. در روایت است که سَقَر به خدا شکایت می‌کند که من خیلی داغ هستم، اذن بده یک نفس بکشم! اذن داده می‌شود و نفس می‌کشد و جهنم از تنفس سَقَر آتش می‌گیرد. قرآن می‌فرماید اهل بهشت از اهل سَقر سؤال می‌کنند: «ما سَلَکَکُم فِی سَقَر»[6] چه چیز باعث شد شما به این سَقَر بیایید؟ «قالُوا لَم نَکُ مِنَ المُصَلِین»[7] می‌گویند ما از نمازگزاران نبودیم، تارک‌الصلاة بودیم. چرا تارک الصلاة را به سقر، جایگاه متکبرین می‌برند؟! چون آدمی متکبرتر از این پیدا نمی‌کنید که حاضر نیست برای خدا سجده کنند. بزرگترین متکبرهای عالم، بی‌نمازها هستند، ولو خیلی هم نرم و لطیف باشند.

«وَلَا تَحَاضُّونَ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ»[8] دومین علتی که اهل سقر می‌گویند، این است که اهل انفاق نبودند. پس بین انفاق‌نکردن به فقرا و تکبر ارتباط وجود دارد. گاهی کسی پول ندارد ولی متواضع است، زبانش را به کار می‌اندازد، آلام نیازمندان را کم می‌کند، همین چیزی را که دارد، می‌دهد. قرآن در مورد اصحاب صفّه، مهاجرینی که از مکه به مدینه آمدند و در سکوهای مسجدالنبی زندگی می‌کردند و این‌قدر هم فقیر بودند که برای نماز به یکدیگر لباس قرض می‌دادند، می‌فرماید: «لِلْفُقَرَاءِ الَّذِينَ أُحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ لَا يَسْتَطِيعُونَ ضَرْبًا فِي الْأَرْضِ يَحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِيَاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُم بِسِيمَاهُمْ لَا يَسْأَلُونَ النَّاسَ إِلْحَافًا وَمَا تُنفِقُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ»[9] کسی که از حال آن‌ها خبر نداشته باشد جوری رفتار می‌کنند که انگار دارا هستند.

از ویژگی‌های مؤمن این است که فقرش را نشان نمی‌دهد، آه و ناله نداری نمی‌کند. این‌ها تکدی‌گری نمی‌کردند. خدا با این آیات مؤمنین را تشویق کرد که به آنها کمک کنید، تواضع شما به این است که کمک کنید. گاهی اطرافتان آدم‌های موجه هستند ولی ندارند، بدون اینکه به آبرویشان لطمه بزنید کمک کنید.

 

درد دل‌های حضرت رقیه(س) قبل از شهادتش

در کوفه وقتی کاروان عبور می‌کرد، عده‌ای از زنان کوفه آمده بودند و به بچه‌های ابا‌عبدالله(ع) صدقه می‌دادند. بچه‌های کوچک‌تر هم که بعضاً متوجه نبودند، اینها را از دست مردم می‌گرفتند. بی‌بی زینب(س) از دست بچه‌ها می‌گرفتند و به بیرون پرت می‌کردند. می‌‌فرمودند: صدقه بر ما حرام است!

این سه‌ساله را خیلی اذیت کردند! گرسنگی به او دادند! این‌قدر سیلی به صورت این نازدانه زده بودند و این‌قدر لگد و تازیانه زده بودند که رنگ بدن تغییر کرده بود. کار به جایی رسید که اینها را بُردند در خرابه. حضرت سکینه(ع) شب بعد از دفن بی‌بی در خرابه خیلی گریه می‌کرد. حضرت زینب(س) سؤال کردند: دخترم برای شهادت خواهرت این‌قدر گریه می‌کنی؟! عرض کرد: او از دنیا رفته و داغش من را می‌سوزاند، ولی همان شب، قبل از اینکه سر را به خرابه بیاورند و از دنیا برود، به من چیزهایی گفت. بی‌بی ‌فرمودند: چه گفت؟ جواب دادند: رقیه به من گفت شب‌ها که می‌خوابم، یک خشت زیر سرم می‌گذارم، سرم درد می‌گیرد. (دو تا خواهر داشتند با هم درد‌دل می‌کردند و حرف‌های خواهرانه می‌زدند) گفت: خواهر پهلویم درد می‌گیرد وقتی روی این خاک‌ها می‌گذارم. یک حرفی زد، الآن که یادم آمد، دارم برای آن گریه می‌کنم. حضرت فرمودند: چه گفت؟ جواب دادند: آرام به من گفت: خواهر خیلی گرسنه‌ام!

 روزی یک وعده قرص نانی می‌دادند، این هم کم می‌دادند که بی‌بی، خرد می‌کرد و به بچه‌ها می‌داد... اما آنقدر عزتمندانه رفتار می‌کردند که اجازه نمی‌دادند کسی به آنها صدقه بدهد!

 چنان گرسنگی شام کرده مدهوشم                                     که گشته تشنگی کربلا فراموشم

 بابا ز خانه‌ها همه بوی طعام بشنیدم                                   ولی به جان تو بابا گرسنه خوابیدم

         



[1] . مصباح الشریعه، صفحه 243

[2]. وسائل الشیعه، ج 14، ص 10.

[3]. سوره فتح، آیه 29.

[4]. نهج‌الیلاغه، ح 228.

[5]. نهج‌البلاغه، نامه 31.

[6]. سوره مدثر، آیه 42.

[7]. سوره مدثر، آیه 43.

[8]. سوره فجر، آیه 18.

[9]. سوره بقره، آیه 273.