اطلاعیه مراسم بعدی

 
 

 

استاد شایق

 

سخنرانی

محسن محمدی پناه

 

 

  

 
 

خطا
  • JLIB_DATABASE_ERROR_FUNCTION_FAILED


رمضان 98/ معنویت و اخلاق/ جلسه یازدهم: چهار اخلاق برای انسانِ کامل شدن

حجت‌الاسلام مهدوی‌نژاد: بسیاری اوقات انسان‌ها با خودشان هم رابطه خوبی ندارند. اگر بخواهید در رابطه با خودتان موفق باشید، باید اخلاق رابطه با خودتان را یاد بگیرید./ اخلاق زیست‌محیطی یعنی ما به عنوان انسان چگونه با طبیعت، حیوانات، گیاهان و سایر مخلوقات خدا رفتار می‌کنیم./ مدعیان حقوق بشر، در دنیا از حقوق بشر دم می‌زنند، ولی حقیقت این است که تنها دینی که به طور دقیق حقوق بشر و سایر موجودات را به رسمیت شناخته، اسلام است.

 

شناسنامه بحث

مراسم: دورهمی شب‌های شهر خدا
زمان: 1398/02/27- یازدهم رمضان 1440
مکان: مسجد جامع کبیر یزد
سخنران: حجت‌الاسلام مهدوی‌نژاد
موضوع سخنرانی: معنویت و اخلاق
جلسه: یازدهم
محتوا: گزیده‌ای از سخنرانی

 

مروری کوتاه بر نقشه مباحث

رسیدن به قرب الهی و مقام خلیفه‌اللهی جایگاهی است که خداوند متعال برای انسان معین کرده است. برنامه اساسی تعالی انسان و رسیدن به قرب الهی، همه لذات و قدرت‌ها و آنچه که بشر در مطاع قلیل دنیا دنبال آن می‌گردد، در «عبودیت خدا» به کامل‌ترین شکل وجود دارد. [عبودیت خدا] هم از راه شناخت «خود» میسّر می‌شود. امیرالمؤمنین(ع) می‌فرمایند: «مَنْ عَرَفَ نفسَه فقد عَرَفَ ربَّه».[1]

معرفت نفس دو ساحت[شاخه] دارد: معرفت درونی از خود و معرفت بیرونی از خود. در معرفت درونی؛ عرض شد ما از سه بُعد تشکیل شده‌ایم: 1-‌ جسم که منشأ غرایز ماست، خوردن و آشامیدن و ... . برای مدیریت و کنترل آن به علم احکام نیاز داریم. 2-‌ روح انسان که منشأ فطرت است و [فطرت] مجمع همه خوبی‌ها و کمالات است. برای مدیریت و جلوگیری از انحراف آن، یادگیری عقاید اسلامی لازم هست. 3- نفس انسان که تولید طبع می‌کند. طبع انسان هم چون مادی است، پست است. برای اینکه انسان نفس و رذایل خودش را کنترل کند، علم اخلاق قرار داده شده است.

شناخت بیرونی از خود، نسبت ما با سایر موجودات عالم است. نسبت من با خودم، رابطه من با خدا، رابطه من با سایر انسان‌ها، رابطه من  با سایر موجودات و برّ و بحر، این شناخت بیرونی، نوعی دیگری از معرفت است که مکمل معرفت درونی است و اگر اتفاق نیفتد انسان به معنای واقعی و کامل به تقرب الی‌الله نمی‌رسد.

این جا وارد مباحث مربوط به اجتماع شدیم و گفتیم اگر انسان مؤمن وارد اجتماع نشود و برای اصلاح اجتماع خودش و تعالی جامعه خودش تلاش نکند اولین قربانی این جامعه خود او خواهد بود. جامعه‌ای که توحیدی نباشد، قربانی می‌گیرد. ما باید برای اصلاح جامعه خودمان تلاش کنیم تا هم خودمان در امان باشیم و هم دیگران. مثلاً شما می‌گویید من جایی که خودم نشستم را تمیز می‌کنم، کاری ندارم که اطرافم کثیف هست! معلوم است اگر اطرافت کثیف باشد آلودگی آن به تو هم سرایت می‌کند ولو جای تو تمیز باشد. اساساً اگر همه چیز به الله ربط دارد حتماً به خلیفه‌‌الله هم ربط دارد.

 

چرا در بندگی موفق نیستیم؟

هر کدام از این چهار ساحتی که ما با آن ارتباط داریم، رابطه با خود، با خدا، با انسان‌ها و سایر موجودات؛ نیاز به اخلاق ویژه خود را دارد.

بسیاری اوقات انسان‌ها با خودشان هم رابطه خوبی ندارند. اگر بخواهید در رابطه با خودتان موفق باشید، باید اخلاق رابطه با خودتان را یاد بگیرید. اگر بخواهید در رابطه با بقیه مردم ارتباط موفق و مؤثری داشته باشید، باید شیوه‌های این ارتباط را یاد بگیرید. حتی با سایر موجودات عالم، گیاهان و برّ و بحر که می‌خواهید از آنان استفاده کنید، برای استفاده از آنان هم باید اخلاق مخصوص به آن‌ها را یاد بگیرید. ارتباط با خدا هم اخلاق مخصوص به خودش را دارد. چرا در بندگی موفق نیستیم؟ چون در برقراری رابطه با خدا موفق نیستیم، چون اخلاق رابطه با خدا را بلد نیستیم.

اساساً رابطه انسان به حَسَب طرفِ رابطه‌اش شکل می‌گیرد. رابطه انسان با خالق می‌شود اخلاق بندگی، رابطه انسان با خودش می‌شود اخلاق فردی، رابطه انسان با سایر انسان‌ها می‌شود اخلاق اجتماعی و رابطه انسان با سایر موجوادت هم می‌شود اخلاق زیست‌محیطی. اگر انسان بخواهد انسان کاملی شود، باید متخلّق به همه اخلاق‌ها یعنی اخلاق بندگی، اخلاق فردی، اخلاق اجتماعی‌ و اخلاق زیست‌محیطی شود.

 

اخلاق که برای ایجاد تمدن بزرگ اسلامی به آن نیاز داریم؟

ابتدا درباره اخلاق بندگی، اخلاق فردی و اخلاق زیست محیطی صحبت می‌کنیم، در ادامه به اخلاق اجتماعی می‌پردازیم. درباره اخلاق اجتماعی کمترین صحبت شده است در حالی‌که  اخلاق جامعه‌ساز، اخلاق اجتماعی است. اگر اخلاق اجتماعی نداشته باشیم، نمی‌توانیم جامعه را بسازیم.برای ایجاد حکومت اسلامی و زندگی در آن، اگر اخلاق اجتماعی تکمیل نشده باشد، حکومت اسلامی [به معنای واقعی] محقق نمی‌شود. برای ایجاد تمدن بزرگ بر اساس اسلام، نیاز به اخلاق اجتماعی داریم.

 

اخلاق بندگی

اخلاق بندگی چیست؟ هنجارها و ناهنجار‌ها، بایدها و نبایدهایی که بر مناسبات یک بنده با خدا حاکم است، حالات یک بنده نسبت به خدا، عقاید و باورهای او نسبت به خدا که منجر به رفتارهای او می‌شود را اخلاق بندگی می‌گویند، مثلاً ایمان، امید، خوف، توکل، یا حتی کفر و بی‌اعتمادی نسبت به خدا، شکرگزاری یا ناشکری و... این‌ها مرتبط با اخلاق بندگی است.

اینکه چطوری نماز بخوانیم، چطوری روزه بگیریم، [در کل] حالاتی که بنده نسبت به خدا دارد، باید بر اساس دستورات خدا باشد نه اینکه هرکس از راه رسید و توصیه‌ای کرد یا بدعتی گذاشت، مؤمنین از او تبعیت کنند و فکر کنند عبادت است و باعث شود این همه فرقه و نحله‌های مختلف انحرافی و عرفان‌های دورغین وجود آید. اخلاق بندگی اقتضا می‌کند که انسان رابطه‌اش با خدا را بر اساس آموزه‌های خدایی تنظیم کند.

 

اخلاق زیست‌محیطی

اخلاق زیست‌محیطی یعنی ما به عنوان انسان چگونه با طبیعت، حیوانات، گیاهان و سایر مخلوقات خدا رفتار می‌کنیم. اسلام برای هر چهار مرحله به صورت دقیق، دستورالعمل دارد، چون این ارتباطات چهارگانه در سعادت و رشد و تعالی و معنویت انسان تأثیر دارد. فکر نکنید فقط با نماز خواندن می‌توان به خدا رسید. نه، اگر رفتار شما با طبیعت و حیوانات هم درست نباشد، به خدا و مقام خلیفه‌اللهی نخواهید رسید. حتماً کتاب مفاتیح الحیاه آیت‌الله جوادی آملی را تهیه و مطالعه کنید. در این کتاب مبانی، آیات و راویات مربوط به هر چهار نوع رابطه ذکر شده است.

مدعیان حقوق بشر، در دنیا از حقوق بشر دم می‌زنند، ولی حقیقت این است که تنها دین و آیینی که به طور دقیق، حقوق بشر و حقوق سایر موجودات و را به رسمیت شناخته و در مورد آن دستور دارد، اسلام است. در اسلام در مورد چگونگی رفتار با حیوانات، ممنوعیت حیوان‌آزاری حتی روایاتی در توهین‌نکردن به حیوانات، سفارش به تغذیه حیوانات، کیفر ستم به حیوانات و... روایت داریم.

 

سگ‌بازی در شهر

[درباره اینکه چه حیواناتی در خانه نگهداری شوند هم روایات داریم]. سگ، نجس است علاوه بر اینکه جسم شما را بیمار می‌کند، اخلاق شما را هم عوض می‌کند. این سگ‌بازی که در کشور و شهر دارالعباده رایج شده و بچه‌های مسلمان، سگ به دست می‌گیرند و برای آن هزینه‌های سنگین می‌پردازند، عواطفشان را خرج این حیوان می‌کنند، اینها برای چیست!؟ اینقدر که به سرعت مرکز درمانی سگ و گربه در یزد ایجاد شد، مرکز ناباروری ایجاد نشد! اسلام اگر می‌گوید فلان حیوان را در خانه نگهداری نکنید و فلان حیوان را نگهدارید، بر اساس وحی است.

 

سفارش پیامبر(ص) درباره حفظ گیاهان

در اسلام چقدر سفارش، درباره گیاهان و محیط زیست داریم. درباره درختکاری، آلوده نکردن محیط، حصارکشیدن مراتع، ایجاد فضای سبز، آثار نگاه به سبزه و آب روان و... روایت داریم. نسبت به خاک‌ها و آب‌ها، حتی نسبت به ناودان آب در خانه روایت داریم.

خود پیامبر و اهل بیت‌(ع) اهل کشت و زرع بودند. پیامبر(ص) علاقه زیادی به گل و طبیعت و بوی خوش داشتند. فرمودند: «نزد من شکستن شاخه سبز گیاهان، به منزله شکستن بال فرشتگان است.»! مؤمن محیط زیست را آلوده نمی‌کند، شاخه درخت را نمی‌شکند، چون در سیر حرکتش به سمت خدا دچار وقفه می‌شود. انسان مؤمن می‌داند عمل به این دستورات به نفع دین و دنیا و حرکتی است که به سمت خدا شروع کرده است.

 

توجه به حقوق مورچه!

ببینید بزرگان ما با موجودات زنده، طبیعت، درخت و حشرات چگونه رفتار می‌کردند. نقل شده: یکی از عرفای بزرگ، یک جایی، با جمعی جلسه بودند، جلسه تمام می‌شود و از آن محل بیرون می‌روند. یک مقدار که دور می‌شوند، این عالم متوجه می‌شوند مورچه‌ای روی عبایش راه می‌رود. ایشان برمی‌گردند به مکان جلسه و پس از مدتی دوباره به جمع دوستانشان ملحق می‌شوند. می‌گویند آقا چی شد که شما رفتید و برگشتید؟ می‌گوید دیدم مورچه‌ای روی عبای من است، با خودم فکر کردم این مورچه هم بالاخره خانواده‌ای دارد که منتظر برگشتنش هستند، آمده چیزی بردارد و به لانه‌اش ببرد، من این مورچه را با خودم کجا ببرم؟! حق این مورچه نیست آواره‌اش کنم. برگشتم همان جایی که احتمال می‌دادم مورچه سوار من شده، او را پیاده کردم. ببیند! انسانی که خلیفه الله می‌شود مثل خدا که حواسش به غذای مورچه است، او هم حواسش است مورچه‌ها خانواده دارند. انسانی که به مرحله خلیفه اللهی می‌رسد حواسش به همه است.

امام علی(ع) در نهج‌البلاغه فرمودند به خدا اگر همه آسمان‌ها و زمین را به علی‌بن‌ابی‌طالب بدهند تا به زور، یک پر کاهی از دهان مورچه بگیرم، به خدا قسم من علی چنین کاری نمی‌کنم. همه عالم را  به او بدهند که یک ظلمی به مورچه کند، انجام نمی‌دهد.

 

نمونه‌ای از اخلاق امام(ره) در معاشرت با موجودات

حضرت امام(ره) وقتی در تبعید بودند، در آن هوای گرم، مگس زیاد بود و داخل اتاق می‌آمدند. اطرافیان می‌آمدند مگس‌ها را بکُشند امام می‌فرمودند نکُشید این‌ها، بیرونشان کنید. ببینید! حتی همین حشره‌ای را که می‌شودکُشت، امام می‌گفتند نکُشید، بیرونشان کنید. چه اخلاقی داشتند! معاشرتشان با همة عالم تنظیم شده است ولی ما همینطوری زنبوری، حشره‌ای، گنجشکی را می‌بینیم، می‌کُشیم. کسی که در راه سیر الی‌الله هست، می‌داند اگر همین رفتارها را هم درست نکند، به همین اندازه در مسیر عقب می‌افتد.

 

اخلاق فردی

اخلاق فردی یعنی: ارزش‌های مربوط به حیات فردی انسان، فارغ از رابطه‌های اجتماعی؛‌ مثلاً صبر، شما باید یک صبری در وجودتان به صورت انفرادی باشد. چون تنهای تنها هم که باشید، ممکن است مریض شوید، نیاز دارید که در این حالت، صبر کنید. پس یک ویژگی به نام صبر [به صورت] انفرادی در وجودتان باید ایجاد شود. همچنین اخلاق‌هایی مانند: حکمت، توکل به خدا، اخلاص، احساس عزت نفس، ذکاوت و زیرکی.... اخلاق منفی فردی هم داریم مثل پرخوری، عجول‌بودن، سبک‌سَری و سبک مغزی، پستی اخلاقی و... .

البته اخلاق‌های فردی گاهی با اخلاق‌های اجتماعی ترکیب می‌شوند. اخلاق اجتماعی مثل عدل، احسان، حُسن خلق، عدالت و... یا اخلاق اجتماعی بد مثل ظلم، حسد، تکبر و... . اخلاق اجتماعی در مصاف با دیگران، در وجود انسان تولید می‌شود و بروز پیدا می‌کند.

 

چگونگی رابطه انسان با جسم خودش

[حال  چگونه اخلاق فردی و رابطه انسان با خودش محقق می‌شود؟] عرض شد انسان دارای روح و جسم است. باید رابطه خودمان را با جسم‌ و روح‌مان بر اساس دستورات الهی تنظیم کنیم، آن وقت است که رابطه‌‌مان با خودمان خوب است.

شما به غذا، آب، بهداشت، نظافت، ازدواج، کار و... نیاز دارید. اسلام درباره هر کدام از این‌ها گفته چگونه تأمین کنید تا ضرر جسمی و معنوی نکنید. توجه به جسم، از باب وظیفه است، حق ضررزدن به آن را نداریم. اگر بدون حکمتی و ضرورتی که شرع اجازه داده باشد، به جسم خود ضرر زدید در مسیر حرکت به سمت خدا متوقف می‌شوید.

 

چگونگی رابطه انسان با روح خودش

رابطه انسان با روح خودش هم باید بر اساسات دستورات الهی و نیازهای روحی‌اش تنظیم ‌شود. فکر کردن، اندیشیدن، تعلیم و تربیت، عبادت‌، معاشرت‌ و... نیازهای روحی ماست. این‌ها را چگونه تأمین می‌کنید؟ مثلاً در مورد فکرکردن، به چه چیزی فکر می‌کنی؟! چطوری فکر می‌کنی!؟ حضرت عیسی(ع) فرمودند اگر کسی گناه نکند، ولی فکر گناه کند؛ مثل این است که در اتاقی، آتش روشن کرده. این اتاق آتش نگرفته ولی دود آن را می‌گیرد. وقتی فکر گناه می‌کنی، ذهنت تار می‌شود، حال و هوایت را عوض می‌کند.

یا در مورد تعلیم و تربیت، چه چیزی داری یاد می‌گیری! چه کتابی داری می‌خوانی! در این موبایل‌ها چه چیزی می‌بینی! روحت را دست چه کسی دادی! اگر می‌خواهی رابطه‌ات با روحت درست شود، خدای متعال فرموده عقاید اسلامی را یاد بگیر تا بتوانی روح خودت را از انحرافات حفظ کنی، درست بشنوی، ببینی و عبادت کنی.

 

دو حقی که اعضای بدن بر گردن ما دارند؟

تو نسبت به همه وجودت؛ دست، چشم، گوش، قلب و... مسئول هستی. قرآن می‌فرماید: «إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا»[2] این اعضا یک حق جسمانی و یک حق روحانی بر شما دارند. مثلاً حق جسمانی و مادی دهان و دندان این است که به آن ضرر نزنی، بهداشت آن را رعایت کنی. حق معنوی آن هم، این است که بددهان نباشی، لقمه حرام نخوری. حق دست، حق پا، حق چشم و... همه در رساله حقوق امام سجاد(ع) آمده است. کسانی که می‌خواهند به حقیقت عالم برسند، این حقوق را جدی می‌گیرند.

 

تزکیه فردی، مقدمه‌ای برای اخلاق اجتماعی

پس تزکیه فردی، لازم است و مقدمه‌ای است برای اینکه انسان وارد مراحل بعدی شود. بر روی صبر، توکل، عزت نفس، دستورات اسلام درباره جسم خودتان کار کنید چرا که اگر بخواهید در جامعه زندگی کنید بدون داشتن اخلاق فردی نمی‌توانید زندگی کنید. اصل این است که شما اخلاق و رفتار فردیتان را درست کنید تا قدرت پیدا کنید از منیّت خارج شوید و وارد جمعیت شوید و در جوِ ایمانیِ جامعه ایمانی حل شوید. ازاینجا به بعد اخلاق اجتماعی لازم است (که در شب‌های بعد عرض می‌شود).

 

نمونه‌ای از رفتار فردی امام سجاد(ع)

نمونه‌هایی از رفتارهای فردی امام سجاد(ع) که نشان‌دهنده کنترل فردی و تسلّط فرد بر خودش هست را ببینید. امام(ع) غلامی داشتند، دو بار صدایش کردند، جواب نداد. دفعه سوم که صدایش زدند جواب داد. آقا فرمودند: چرا دو بار صدا زدم جواب ندادی؟ گفت: نمی‌خواستم. فرمودند: چرا؟ گفت: از شما نمی‌ترسم. حضرت به سجده رفتند؛ عرضه داشتند خدایا شکرت که غلامان من، از من نمی‌ترسند. معلوم است که آدم زورگویی نیستم.

یکی دیگر از رفتارهای فردی حضرت که جنبه اجتماعی هم دارد این است: استاندار مدینه، شخصی بود که هم مردم و هم حضرت زین العابدین(ع) را اذیت می‌کرد. مردم شکایت او را به حکومت موقع بردند. حکومت او را عزل کرد و یک استاندار جدید آمد. حکومت مرکزی دستور داد که استاندار قبلی را به ستون ببندید تا هر کسی که رد می‌شود و از این شخص آزار دیده تلافی کند. مردم می‌آمدند تلافی می‌کردند. خودش مرتب به اطرافیانش می‌گفت: مردم هر کاری می‌کنند چیزی نیست، من از زین‌العابدین(ع) می‌ترسم، اگر بخواهد تلافی کند، چون من خیلی او را اذیت کردم! اطرافیان حضرت می‌گفتند: آقا! برویم تنبیه‌اش کنیم. حضرت فرمودند: نه نمی‌خواهد، خودم می‌روم. آمدند کنار این شخص که خون دل‌ها به آقا داده بود، فرمودند: فلانی الآن که گرفتار هستی، اگر کاری از دست من برمی‌آید، بگو من برایت انجام می‌دهم.

دادش بلند شد! فریاد می‌زد: «اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ»[3] خدا می‌داند که رسالتش را برعهده چه کسانی بگذارد.

این آقای عزیز و مهربان اینطور از حق فردی خودش می‌گذرد.

 

علت بی‌تابی امام سجاد(ع) بعد از کربلا

با اینکه این همه به امام سجاد(ع) توهین کردند و اذیتشان کردند، حتی قبل از حادثه کربلا خیلی اذیت شدند، ولی گلایه نکردند، اندوهشان را نشان ندادند و با سینه گشاده می‌بخشیدند. در کربلا با همه آن مصیبت‌ها باز حضرت حرفی نزدند که نشان از گلایه و اندوه ایشان باشد، اما یک رفتار اجتماعی است که حضرت تحملشان را از دست دادند. ابوحمزه ثمالی می‌گوید به حضرت گفتم: آقا! چرا شما اینقدر گریه و بی‌تابی می‌کنید! شهادت در خانواده ‌شما موروثی است! حضرت فرمودند: من به خاطر شهادت [پدرم] گریه نمی‌کنم. کشته شدن که عادت ما و شهادت کرامت ماست.

ابوحمزه! تا قبل از کربلا شنیده بودی که نوامیس ما در ملأ عام در اسارت باشند؟! بعد حضرت سه مرتبه فرمود: الشام! الشام! الشام! شام بدتر بود. ما را سوار بر شترهای برهنه کردند، در مقابل چشم مردمی که برای تماشا آمده بودند، ناموس خدا را می‌بردند،‌ در حالی که مردهای هرزه، در اطراف این شترها یزله و هروله می‌کردند و کف می‌زدند.

  

مطالب جامع و با جزئیات بیشتر این سخنرانی را می‌توانید در پیام‌رسان ایتا به آدرس@darozzekr_com  دنبال کنید.

 

  

  • DSC05070
  • DSC05096
  • DSC05119
  • DSC05127
  • DSC05144
  • DSC05150
  • DSC05162
  • shab12_01
  • shab12_02
  • shab12_03
  • shab12_05
  • shab12_06
  • shab12_08
  • shab12_09
  • shab12_10
  • shab12_11
  • shab12_12
  • shab12_13

 

 


[1]. غررالحکم، ج5، ص 194.

[2]. سوره إسراء، آیه 36.

[3]. سوره انعام، آیه 124.