استاد شایق

 

سخنرانی

محسن محمدی پناه

  

 
 

خطا
  • JLIB_DATABASE_ERROR_FUNCTION_FAILED


رمضان 98/ معنویت و اخلاق/ جلسه اول: انسان پاره روح خداست

 حجت‌الاسلام مهدوی‌نژاد: تصور انسان این است که خداوند توجهی به نیازهای او نداشته و خیلی از دستوراتش مخالف با خواسته‌های اوست./ خدا برای جنس بشر سنگ تمام گذاشته است./ به خدا قسم از آن روحی که در سلمان فارسی دمیده شده است در ما هم دمیده شده، پس ما چرا سلمان نمی‌شویم؟/ فکر کردید خداوند مهمانی ماه رمضان را برای چه کسی راه انداخته است. برای خوب‌ها؟ خوب ها که همیشه مهمان خدا هستند.

 

 

شناسنامه بحث:

مراسم: دورهمی شب‌های شهر خدا
زمان: 1398/02/17 – 1 رمضان 1440
مکان: مسجد جامع کبیر یزد
سخنران: حجت الاسلام مهدوی‌نژاد
موضوع سخنرانی: معنویت و اخلاق
جلسه: اول
محتوا: گزیده‌ای از سخنرانی

 

سوءتفاهم مؤمنین نسبت به خدا؟!

ما درباره دو چیز؛ دچار سوءتفاهم شدیم: خدا و خودمان. یعنی نه خدا را شناخته‌ایم، نه فلسفه دستورات و احکام خدا را به خوبی درک کردیم و فهمیدیم که خدا از ما چه چیزی می‌خواهد و نه نیازهای حقیقی خودمان را به درستی شناختیم و فهمیدیم که از خودمان چه می‌خواهیم! به همین دلیل اکثراً خدا را پادشاه قدرقدرتی می‌بینیم که باید به اجبار دستوراتش را عمل کنیم، اگر او را اطاعت کنیم لطف می‌کند ما را به بهشت می‌برد و اگر اطاعت نکنیم ما را به جهنم می‌برد. نگاه و تصور ما به خدا چنین است.

تصور انسان این است که خداوند توجهی به نیازهای او نداشته و خیلی از دستوراتش مخالف با خواسته‌های اوست. فقط مدام نماز و روزه و دعا و گریه، گاهی هم یک عیدی گذاشته، تازه اینجا هم فرموده نماز بخوانید، زیارت بروید و دعا بخوانید. ما هم تصور می‌کنیم که یا باید بچسبیم به دنیا و عشق و حال دنیا و به اصطلاح جهنمی شویم یا اینکه همه عمر و لذت‌های خود را فدای خواسته‌های خدا کنیم.

 

اعتراض خداوند به رفتار انسان!

از طرفی در اعماق وجود خود، خدا را قبول داریم، او را دوست داریم و گاهی سراغ او هم می‌رویم. از طرف دیگر، از او فراری هم هستیم، به او بی‌محلی هم می‌کنیم، خیلی وقت‌ها از نزدیک شدن به او هم می‌ترسیم که مبادا دستوری بدهد و ما مجبور شویم عمل کنیم. لذا عموم انسان‌ها، خدا و خودشان را درست نشناختند و دچار چنین سوءتفاهمی شدند. خدا هم سر این رفتار، در قرآن گله کرده است، آن‌جایی که می‌فرماید: «إنّ الانسان لِرَبِّهِ لکَنود»[1]، انسان نسبت به پروردگار خود بی‌چشم و ‌روست. یعنی از نعمت‌های خدا حداکثری استفاده می‌کند ولی اندکی  او را اطاعت نمی‌کند. در جایی دیگر می‌فرماید آدم‌ها حریص‌ هستند، طغیان می‌کنند، یک ذره گرفتار شوند، جرع و فزع می‌کنند. انسان نباید اینطور باشد. این‌ها آن سوءتفاهم‌هایی است که اگر خودمان و خدای عالم را به خوبی می‌شناختیم، دچار آن نمی‌شدیم.

 

خلقت شیعیان از تُربت مقدس

برای اینکه این سؤء‌تفاهم را برطرف کنیم، اول باید ببینم خدا برای من و شما چه ارزشی قائل است؟ خدا در ساختن انسان، از مواد درجه یک استفاده کرده است. کیفیت تولید و خلقت انسان درجه یک است، سازنده هم خود خداست. نگویید انسان از خاک که یک خلقت پست است، آفریده شده. اینکه چرا خدا انسان را از خاک آفریده، بماند. خداوند ما را خاک سر کوچه خلق نکرده، از زیادی گِل اهل‌بیت(ع) خلق کرده است. «شیعَتُنا خُلِقوا مِن فاضِلِ طینَتِنا»، شیعیان ما از زیادی گل ما خلق شده‌اند. تو را خدا از تُربت مقدس خلق کرده است.

 

انسان، پاره روح خدا

از طرف دیگر وقتی خداوند شما را آفرید، می‌فرماید محبتم به انسان آن‌قدر است که «نَفَختُ فیه مِن روحی» از روح خودم در انسان دمیدم. انسان پاره روح خداست. [این حرف، برای تقریب به ذهن است وگرنه وقتی خدا از روح خودش در انسان می‌دمد، چیزی از او کم نمی‌شود]. خدا از روح خود، که بهترین و پاکترین روح است، در ما دمیده است. هر مولودی در هر کفرستانی هم به دنیا بیاید «یولَدُ علی الفِطرَه بر اساس فطرت خداجوست.

 

اولین ظهور عشق خدا به بشر 

خداوند به ملائکه می‌فرماید: «إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِّن طِينٍ* فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ»[2]، "من" خالق بشر هستم، وقتی خلقتش را کامل کردم، از روح خودم در او می‌دمم، همه شما سجده کنید. خدا برای جنس بشر سنگ تمام گذاشته است. برای جنس انسان این‌قدر ارزش قائل شده است. شک دارید خدا از روح خودش، در شما دمیده است؟! شما روح‌الله هستید. خدا می‌توانست به جای روح خودش، یک روح دیگری در ما بدمد. منظور خدا از این کار چه بوده؟ این اولین عشقی است که خدا به بشر نشان داده است.

در آیات دیگری به ملائکه فرمود: « إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً»[3]، یعنی ما خلیفه او باشیم. این همه فرشته، با سوابق درخشان در بندگی بودند اما می‌فرماید انسان جانشین خدا روی زمین است. لذا الان شما باید خلیفه خدا روی زمین باشید، چون وقتی خدا شما را خلق می‌کرد به این قصد که خلیفه او روی زمین باشید، خلق‌تان کرد.

 

خدا چقدر برای انسان ارزش قائل است؟

از دیگر مواردی که مشخص می‌شود خداوند تا چه حد برای ما ارزش قائل شده است؛ این است که فرمود: « وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلًا»[4]، هر آینه ما کرامت بخشیدیم فرزندان آدم را و آنها را بر خشکی و دریاها مسلط کردیم و آنها را بر بسیاری از خلق خود برتری بخشیدیم. ما اصلاً برای جنس آدم، کرامت قائل هستیم. (به فرموده علامه طباطبایی منظور از «کَرَمنا بنی آدَم»، فقط مؤمنین نیست، آدم، چه بد، چه خوب باشد، می‌فرماید برای جنس آدم، کرامت قائل هستیم.) شأن انسان ذاتاً و تکویناً بالاتر از همه مخلوقات خدا است. اینکه می‌گویند انسان می‌تواند از حیوان پست‌تر و از ملائکه بالاتر ‌رود، مقام معنوی انسان است. وگرنه جنس انسان، افضل از سایر مخلوقات است.

 

ما خیلی کم از دنیا استفاده میکنیم!

می‌فرماید: «وَسَخَّرَ لَكُمُ الشَّمْسَ وَالْقَمَر»[5]، من،‌ خورشید و ماه را برای شما آفریدم. فکر کردید چرا فرموده برای شما آفریدم؟ از این خورشید و ماه، حیوانات هم استفاده می‌کنند، اما می‌گوید برای شما آفریدم. یا می‌فرماید « هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُم مَّا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا»[6]، هر چه روی زمین است، همه را برای شما آفریدم. ما که از خیلی از این‌ها استفاده نمی‌کنیم، یعنی چه که اینطور می‌فرماید؟! یعنی تو این قدرت را داری که در همه اینها تصرف کنی و استفاده کنی.

حالا که می‌فرماید هر چه روی زمین است برای شماست، چرا ما نمی‌توانیم استفاده ببریم؟ چرا محدود هستیم؟ باید بفهمیم چطور می‌توانیم آن وسعت و قدرت را دریابیم تا از هر چه خدا آفریده، استفاده کامل ببریم. الان ما خیلی کم و بد از دنیا استفاده می‌کنیم.

 

راز بندگی

عرض شد دچار سوء تفاهیم شدیم، فکر می‌کنیم خدا فقط می‌خواهد دستور بدهد و به فکر ما نیست. در یک حدیث قدسی خدا فرموده: «ای بنده من! اطاعتم کن تا این که من تو را مِثل خودم یا مَثَل خودم قرار بدهم. من یک زنده‌ای هستم که هرگز نمی‌‌میرم. اگر اطاعتم کنی، تو را مِثل خودم می‌کنم که همیشه زنده باشی و نمیری. من یک دارایی هستم که هیچگاه فقیر نمی‌شود. می‌توانم تو را غنی کنم که هرگز محتاج نشوی. من هر وقت چیزی را اراده کنم می‌شود، می‌توانم کاری کنم که هر وقت تو بخواهی، بشود»[7].

ما همین چیزها را می‌خواهیم. خداوند در این‌جا از راز بندگی پرده‌برداری کرده است، فرموده تو از من اطاعت کن همه عالم و آفرینش را به نام تو می‌زنم.

 

اطاعت ابر و آتش و زمین و... از سلمان فارسی

سلمان فارسی (اعلی الله مقامه) چهارصد سال عمر کرد. روایت می‌فرماید ایمان ده درجه است و سلمان ده درجه آن را رفته بود. پیامبر(ص) فرمود: سلمان اطاعت تام از خدا و رسولش و امیرالمؤمنین(ع) داشت، پس هر چیزی  در این عالم هم از سلمان اطاعت می‌کرد. ابر و آتش و زمین و... از سلمان اطاعت می‌کردند. به خدا قسم از آن روحی که در سلمان دمیده شده، در من و شما هم دمیده شده است. پس چرا ما سلمان نمی‌شویم؟

سلمان طی‌الارض می‌کرد. او را فرماندار مدائن گذاشتند. در مدائن دزدها، اموال مردم را غارت می‌کردند. وقتی سلمان رفت آنجا، مردم دور او را گرفتند و شکایت کردند که دزدها اموالمان را می‌برند. سلمان به جای دارالحکومه به مسجد رفت و گفت من در مسجد می‌مانم. گفتند نمی‌شود فرماندار در مسجد بخوابد، بالاخره فرماندار خدمی، حشمی، محافظی می‌خواهد! اما او قبول نکرد و به مسجد رفت.

گفتند این دزدها را چه کار می‌کنید؟ گفت: بروید خانه‌های خودتان بخوابید، دزدها با من! راستی امشب هیچ‌کس حق ندارد در مغازه‌اش را ببندد، باز بگذارید. مردم به او شک کردند که او چه فرمانداری است که با الاغ آمده، کسی همراهش نیست، در مسجد می‌خوابد، سرباز و نیرویی ندارد، با این حال می‌گوید دزدها با من، نکند رئیس دزدها خود اوست!

مردم رفتند و در مغازه‌ها باز. سلمان از مسجد بیرون آمد، یکی از سگ‌هایی که می‌رفت را صدا زد و گفت برو به رفقایت بگو بیایند. سگ، رفقای مدائن خود را جمع کرد. سلمان برای سگ‌ها سخنرانی کرد و گفت: امشب احدی از دزدهای مدائن به اموال مردم دستبرد بزند سر و کار همه شما با سلمان فارسی است. سگ‌ها تا صبح همه دزدها را گرفتند در حالیکه تمام سربازان حکومت نتوانسته بودند دزدها را مهار کنند. فرمود همه چیز در اختیار سلمان است. سلمان می‌تواند این طور امور را اداره ‌کند.

 

مقام بالای شهید رجایی در نزد امام(ره)

علمای بزرگ و خوبان عالم مثل شیخ مفید، مرحوم شیخ غلامرضا فقیه خراسانی که طی‌الارض‌ها، الفبای کراماتشان بود، امام(رض) این‌ها هم به مقامات بالایی رسیده بودند. شاید بگویید ما که سلمان و امام(ره) نمی‌شویم. از این بزرگان پایین‌تر، آدم‌های معمولی مثل آشیخ رجبعلی خیاط و حاج اسماعیل دولابی و شهید رجایی را داریم. شهید رجایی دستفروشی می‌کرد، به جایی رسیده بود که به او خبر دادند سیلوهای گندم کشور خالی است. شب به مسجد جمکران رفت و به امام زمان(عج) متوسل شد. صبح، کشتی یکی از کشورها که پر از بار گندم بود و نمی‌توانست به مقصدش برسد، در بندر عباس لنگر انداخت و کل گندم‌هایش را خالی کرد و کشور نجات پیدا کرد. وقتی شهید شد، امام(ره) برای او گریه می‌کرد و می‌گفت دلم برای رجایی تنگ شده است. خیلی از این آدم‌های معمولی داریم که به مقامات بالا رسیدند.

 

گناهکاری که توانست خود را به مقام شهادت برساند

حتی آدم‌های معمولی، کسانی پایین‌تر که قدر روح خدا را در خود دانستند و به آن مقامات بالا رسیدند، داریم. داستان رسول تُرک، علی گندابی، طیب و کل‌احمد و... را نشنیدید! رسول تُرک هرگناهی می‌کرد، یکدفعه با یک نگاه امام حسین(ع)، متحول شد. کارش به جایی رسید که در تشییع جنازه‌اش حضرت زینب(س) آمدند.

همین شهید اخیر مدافع حرم، مجید قربانخانی را ندیدید! بدن خالکوبی، عرقی، الوات، خراب، یک دفعه اربعین به کربلا می‌رود و بهم می‌ریزد. وقتی برمی‌گردد حضرت زینب او را می‌‌خرند، به سوریه می‌رود و همانجا شهید می‌شود.

چرا ما نمی‌رسیم! چرا درجا می‌زنیم! خدا، روز قیامت تو را می‌آورد این شهدا را هم می‌آورد می‌گوید به خودم قسم از همان روح خودم که در همین‌ها دمیده بودم در تو هم دمیدم. تو با روح من چه کار کردی؟ چرا کار تو به جایی رسیده که هر چه می‌گویم بیا تو را می‌رسانم، قبول نمی‌کنی و می‌گویی نمی‌توانم؟!

 

کدامیک از ما بدتر از حر هستیم!

خدا تو را خلق کرده و به این سادگی‌ها دست از تو برنمی‌دارد. فکر کردید خداوند مهمانی ماه رمضان را برای چه کسی راه انداخته است. برای خوب‌ها؟ خوب ها که همیشه مهمان خدا هستند. این مهمانی برای بدها و گنه‌کارهاست.

حر با هزار نفر جلو راه اباعبدالله(ع)را گرفت. اصلاً چه کسی امام حسین(ع) را به کربلا برد؟ چه کسی نگذاشت امام حسین(ع) برگردد؟! چه کسی دل زینب(س) را سوزاند و ناله بچه‌های حسین(ع) را درآورد؟ اما تا گفتند حر دارد برمی‌گردد، خود اباعبدالله(ع) به استقبالش رفتند. کدامیک از ما بدتر از حر هستیم و راه را بر امام حسین(ع) بستیم!؟ این چه سؤء تفاهمی است! چرا فکر می‌کنید نمی‌توانید! از اهمین امشب تصمیم بگیرید.

 

 مطالب جامع و با جزئیات بیشتر این سخنرانی در صوت کامل سخنرانی : 

 

 

 

  • DSC04864
  • DSC04866
  • DSC04873
  • DSC04874
  • DSC04884
  • DSC04896
  • DSC04903
  • DSC04908
  • DSC04909
  • DSC04929
  • DSC04931
  • shab2_01
  • shab2_02
  • shab2_03
  • shab2_04
  • shab2_05
  • shab2_06
  • shab2_07
  • shab2_08
  • shab2_09
  • shab2_10
  • shab2_11
  • shab2_12
  • shab2_13
  • shab2_14
  • shab2_15
  • shab2_16
  • shab2_17
  • shab2_18
  • shab2_19
  • shab2_20
  • shab2_21
  • shab2_22
  • shab2_23

 



[1]. سوره عادیات، آیه 6.

[2]. سوره ص، آیات 71 – 72.

[3]. سوره بقره، آیه 30.

[4]. سوره اسراء، آیه 70.

[5]. سوره ابراهیم، آیه 33.

[6]. سوره بقره، آیه 29.

[7]. عبدی أطعنی أجعلک مثلی، أنا حی لااموت اجعلک حیا لاتموت، أنا غنی لاأفتقر أجعلک غنیا لاتفتقر، أنا مهما أشاء یکون أجعلک مهما تشاء یکون. لجواهر السنیه، 709.