استاد شایق

 

سخنرانی

محسن محمدی پناه

  

 
 

خطا
  • JLIB_DATABASE_ERROR_FUNCTION_FAILED


فرمول‌ رفاقت

حجت‌الاسلام مهدوی‌نژاد: در رفاقت دنبال رفیق‌بازی نیستیم، دنبال رفیق‌داری هستیم. رفیق‌داری آدابی دارد. جز این، رفتار کنیم به خدا نمی‌رسیم./ دشمنی‌ها را ریشه‌کن کنید نه اینکه یکدیگر را ریشه‌کن کنید./ سیره اهل بیت(ع) این طور بوده که چه برای دوست و چه دشمن، تا جایی که امکان داشته، راه باز می‌کردند تا برگردد./ انسان تا یک جاهایی که رفت، دیگر نمی‌تواند برگردد. امام راه را باز می‌‌کند، ولی او دیگر خیلی دور شده و نمی‌تواند برگردد.

 

هیئت انصار ولایت دارالعباده یزد جلسه هفتگی خود را شامگاه شنبه هفتم اردیبهشت‌ماه در حسینیه ارگ برگزار کرد. در این جلسه حجت‌الاسلام مهدوی‌نژاد در ادامه سلسله مباحث نامه 31 نهج‌البلاغه، در موضوع «منطق رفاقت(7)» به بیان فرمول‌ رفاقت پرداخت. در ادامه گزیده‌ای از این مباحث بیان می‌شود.

 

سیاست دشمنی‌کُشی به جای دشمن‌کُشی

امیرالمؤمنین(ع) می‌فرمایند: «خُذْ عَلَی عَدُوِّک بِالْفَضْلِ فَإِنَّهُ أَحْلَی الظَّفَرَین»[1]؛ تو با دشمن خودت هم با فضل برخورد کن، چون شیرینی پیروزی در دو چیز است؛ «قصاص» و «بخشش». در نگاه توحیدی اینگونه نیست که اگر ببخشید و کوتاه بیایید، شکست خورده باشید. بستگی به نگاه شما دارد.

توصیه‌هایی که حضرت طی این فرازها، در مباحث دوستی دارند، نکته جالبی دارد، می فرمایند دنبال دشمنی‌کُشی باشید نه دنبال دشمن‌کُشی. یک وقتی در یکی از کجلات طنز، نوشته بودند مسئولین می گویند که می‌خواهند فقر را ریشه کن کنند ولی دارند فُقرا را ریشه‌کن می‌کنند. شما باید دنبال این باشید که فقر را ریشه‌کن کنید نه فقرا را، بیماری را از بین ببرید نه بیمار را. بسیاری از دشمنی‌هایی که مؤمنین بر سر نفسانیات و دنیا دارند، در اثر جهالت است، بر مبنای قوانین الهی نیست، بر اساس قوانین دلشان است. بنابراین حضرت [در روابط بین مؤمنین] می‌فرمایند این طور دشمنی‌ها را ریشه‌کن کنید نه اینکه یکدیگر را ریشه‌کن کنید.

حضرت می‌فرمایند حتی با دشمن خودت هم، با فضل رفتار کن. با چنین رفتارهایی یا آتش دشمنی شعله‌ور نمی‌شود؛ یا اگر شعله‌ور شود، خاموش می‌شود؛ یا دشمن، تبدیل به دوست می‌شود. اگر سیره اخلاقی امیرالمؤمنین(ع) را الگوی خود قرار دهیم، دشمن‌های ما، با ما دوست می‌شوند. بنابراین دشمن‌تراشی نکنید که مجبور به دشمن‌کُشی نشوید، اگر دشمن پیدا کردید، دشمنی‌کُشی کنید نه دشمن‌کُشی. (منظور از دشمن در این بحث، مخالفان ما از اطرافیان و هم‌مسلکان، در جامعه خودمان است)

 

اخلاق امیرالمؤمنین در برخورد با دشمن محارب

اولین سیاست مؤمن در برخورد با دشمنِ محارب خدا، هدایت است؛ یعنی ابتدا کاری می‌کند که هدایت شود. بخش قابل توجهی از‌ خوارج از سپاهیان امیرالمؤمنین(ع) بودند و بر حکومت علی(ع) خروج کردند. حضرت در ابتدا، به سران آن‌ها نامه نوشت و آن‌ها را نصیحت کرد. حتی در دورانی که علیه حضرت سخنرانی می‌کردند، سهم آنها را از بیت‌المال قطع نکرد تا اینکه دست به جنگ زدند. وقتی نامه حضرت را جواب ندادند و کار به درگیری کشید و صف‌آرایی انجام شد، حضرت باز هم پیک فرستاد، اما پیک حضرت را کشتند. بعد ابن عباس را فرستاد که چرا اینطور می‌کنید؟! بعد خود حضرت ساعت‌ها وقت گذاشت و شبهات آن‌ها را یکی یکی جواب داد. نقل شده بعد از جواب حضرت، سکوت عجیبی بر صحرا حاکم شد و یکدفعه صداهایی از گوشه و کنار لشکر بلند شد، التوبه ‌التوبه و هشت هزار نفر از دوازده هزار نفر، توبه‌کنان برگشتند. بعد حضرت با آن چهارهزار نفر جنگیدند. ببینید چطور امیرالمؤمنین با دشمنش هم با اخلاق برخورد می‌کند!

اگر دیدید یک نفر با شما درگیر است، پشت سر شما تهمت می‌زند، جنجال به پا می‌کند، اگر لازم شد جواب دهید، بروید با او صحبت کنید، همه حرف‌هایش را بشنوید و آرام جوابش را بدهید. می‌ارزد که دلی را با خودتان همراه کنید.

 

سیاست رفتاری رسول خدا(ص) با دشمنان در ماجرای فتح مکه

نمونه دیگر «خُذْ عَلَی عَدُوِّک بِالْفَضْلِ فَإِنَّهُ أَحْلَی الظَّفَرَین» این است: رسول خدا، مکه را فتح کردند. این فتح باقدرت بود، از یک طرف تعداد زیاد لشکریان پیامبر و از آن طرف رفتارهای دشمن‌شکن مسلمین نسبت به پیامبر، مثلاً برای آب وضوی پیامبر سر و دست می‌شکستند. جاسوسانِ ابوسفیان به او خبر دادند مؤمنین نمی‌گذارند آب وضوی پیامبر روی زمین بریزد آن وقت می‌خواهی ما را زنده بگذارند! چنین عزم و ایمانی در بین مؤمنین باعث شد مکه بدون خونریزی فتح شود.

وقتی مؤمنین قدرتمندانه وارد مکه شدند، یکی از مؤمنین گفت: «الیوم، یوم الملحمه»، امروز روز انتقام و خونریزی است. پیامبر فرمود نه، «الیوم، یوم المرحمه». بعد اشاره کردند به خانه ابوسفیان (چون او بزرگ شهر بود)، فرمود ابوسفیان و هرکس در خانه اوست، در امان است.

رفتار پیامبر دقیق بود. شب قبل از این پیروزی، ابوسفیان مخفیانه به اردوگاه پیامبر آمده بود و نزد پیامبر رفته بود و گفته بود من می‌دانم که کار ما تمام است، می‌توانم اسلام بیاورم؟ پیامبر می‌توانست بگوید حالا که کارتان تمام است، آمدی و می‌گویی! اما پیامبر فرمود بله. قطعاً رسول خدا(ص) می‌دانست که ایمان ابوسفیان واقعی نیست، از روی ترس است. مخفیانه هم ایمان آورد ولی پذیرفت و فردای آن روز هم پیامبر(ص) به آن‌ها امان دادند.

اگر پیامبر این خلق عظیم را خرج نمی‌کرد چه اتفاقی می‌افتاد؟ یک عده از اصحاب می‌گفتند او اسلام آورده، چرا پیامبر با او می‌جنگد! عده دیگر می‌گفتند چرا مخفیانه ایمان آورده! بنابراین در سپاه پیامبر اختلاف می‌افتاد. از طرفی حضرت با این ‌کارش، انگیزه مقابلة ابوسفیان‌ها را با خودش، از بین برد. حالا که با اقتدار وارد شهر شده، چرا هزینه سنگینی بر خود وارد کند! چرا دل‌های سپاهیان خود را متزلزل کند؟! چرا جنگ را دو نفره بین خود و ابوسفیان جلوه دهد؟ پیامبر مانند چتر، خلق عظیم خود را روی سر این جماعت شکست‌خورده که ظاهراً تسلیم شده بودند، پهن کرد و از ورود به درگیری‌های بیهوده پرهیز کرد.

 

تبدیل تهدیدها به فرصت‌هایی برای تقرب

به دلهایتان نگاه کنید، اگر خواستید با کینه و ناجوانمری با دشمن خودتان رفتار کنید، عاقلانه با خواسته دلتان مخالفت کنید. انسان‌های بزرگ در مواجهه با انسان‌های خیلی بد و مشکلات خیلی سخت، از دل این تهدیدها، برای خود فرصت‌ها ایجاد می‌کنند. مثل شخصی که مصیبت خیلی بزرگی برایش رخ می‌دهد ولی در مقابل این مصیبت صبر جمیل می‌کند و همین صبر زیبا، او را به اندازه سال‌ها عبادت به خدا نزدیک می‌کند. ما متوجه نیستیم این خودداری‌ها چقدر در تربیت و تقرب ما به خدای متعال نقش دارد.

 

رفیق‌داری به جای رفیق‌بازی

امیرالمؤمنین(ع) در ادامه می‌فرمایند: «إِنْ أَرَدْتَ قَطِيعَةَ أَخِيكَ فَاسْتَبْقِ لَهُ مِنْ نَفْسِكَ بَقِيَّةً يَرْجِعُ إِلَيْهَا إِنْ بَدَا لَهُ ذَلِكَ يَوْماً مَا»، اگر اراده کردید از رفیق دینی خودتان جدا شوید، کار به جایی رسیده که دیگر نصیحت فایده ندارد و راهی جز جدایی نیست، یک راهی را باز بگذارید که اگر خواست برگردد، بتواند.

[اول اینکه] شما قطع رابطه نکنید، اگر حق با شما باشد، رفیقتان روزی می‌فهمد و برمی‌گردد. بگذارید مجالی باشد که برگردد. وقتی که رفت، هر چند با شما بدرفتاری کرده ولی شما با او عادی باشید، انگار اتفاقی نیفتاده. به روی او نیاورید، بگذار شک کند که اصلاً با شما دعوا کرده است. این کار باعث می‌شود گاهی بعد از سال‌ها بر‌گردد.

این کار چه فایده‌ای دارد؟ در رفاقت قرار شد مبارزه با نفس کنیم و به خدا برسیم، دنبال رفیق‌بازی نیستیم، دنبال رفیق‌داری هستیم. رفیق‌داری آدابی دارد. به جز این رفتار کنیم به خدا نمی‌رسیم.

 

فرمول رفاقت

فرمول رفاقت‌ها همین است، به گونه‌ای رفتار کنیم که اولاً افراد از دور ما متواری نشوند، دوماً اگر کسی خواست از ما منقطع شود، راهی برای بازگشت او بگذاریم وگرنه سَدِّ عَن سَبیل‌الله کرده‌ایم.

از یک طرف ببینید چقدر از رفتارهای ما کینه‌آور است! گاهی کارهایی می‌کنیم که دشمن‌تراشی می‌کنیم، این هم نه سر حق، به خاطر خواسته‌های خودمان. بی‌ادبی‌ها، خودبینی‌ها، توقع‌هایی که داریم چقدر کدورت‌آور شده است. از آن طرف، بی‌گذشت و تلخ و سخت شده‌ایم. باید بگذریم، غرور و تکبر خودمان را کنترل کنیم تا طرف جرأت کند به سمت ما برگردد. باید روی معنویت و اخلاقمان کار کنیم، بر روی لقمه‌هایی که می‌خوریم باید کار کنیم. لقمه‌های شبهه‌ناک باعث می‌شود چشم و گوش آدم بسته شود و انسان حرف حق را نفهمد و اخلاقش خراب شود.

 

بازبودن راه برگشت در نظام توحیدی

سیره اهل بیت(ع) این طور بوده که چه برای دوست و چه برای دشمن، تا جایی که امکان داشته، راه را باز می‌کردند تا طرف بتواند برگردد. اصلاً در نظام توحیدی اینگونه است. خدا می‌گوید هر چقدر گناه کرده باشی اما اگر ببینم از ته دل می‌خواهی برگردی، حتی اگر خجالت بکشی، من خودم راهی باز می‌کنم که با عزت و احترام، نزد خودم برگردی. آن وقت ما بنده‌هایِ خدا نباید اینگونه باشیم! وقتی تو به خاطر یک مسئله کوچک، همه‌چیز و همه‌کس را کنار می‌گذاری، خوب است خدا با تو همین‌طور معامله کند؟!

[از آن طرف] ما نباید آن راهی را که [خدا به سمت ما] باز کرده، ببندیم. رجب گذشت، شعبان گذشت، ‌طی طریق نکردیم! چند بار مناجات شعبانیه خواندیم!؟ چقدر خلوت داشتیم؟! راه‌هایی که خدا در ماه رجب و شعبان باز کرد، مناجات‌هایی که گذاشت، چقدر از این راه‌ها را رفتیم! به فکرمان رسید که خودمان در خلوت، بنشینیم و مناجات بخوانیم؟ حتماً باید یک جلسه‌ای باشد تا مناجاتی بخوانیم؟ خدا راه را باز کرد و ما از این راه‌ها نرفتیم.

 

دستگیری امام حسین(ع) تا آخرین لحظه

اباعبدالله الحسین(ع) هم، چه با دوستان و چه با دشمنانش « خُذْ عَلَی عَدُوِّک بِالْفَضْلِ فَإِنَّهُ أَحْلَی الظَّفَرَین» رفتار کرد. حر با سپاهش جلوی امام را گرفت. دشمن هستند و آمدند بجنگند. امام دید هم خودشان و هم اسب‌هایشان تشنه هستند، دستور داد به همه‌شان آب دهند. همان وقتی که امام حسین(ع) داشت به لشکریان حُر آب می‌داد، پیروز شد. چطوری؟ آن لحظه آخر حُر نتوانست این همه نامردی را تحمل کند و به سمت امام برگشت. مگر امام حسین(ع) چیزی جز هدایت می‌خواست؟! حضرت این همه با لشکر دشمن حرف زد تا آن‌ها را نجات دهد آخر هم صحبتش اثر می‌کند و یک عده برمی‌گردند. یک نفر از لشکر امام حسین(ع) طرف عمرسعد نرفت اما ببیند چند نفر از طرف لشکر عمرسعد، سمت امام حسین(ع) آمدند.

حتی زمانی که در گودال افتاده و دشمن اطرافش حلقه زده و راه‌ها مسدود است، باز هم حضرت دست برنمی‌دارد و دارد برایشان راه باز می‌کند. شمر را هم می‌خواست نجات بدهد، نصیحتش کرد و گفت این کار را نکن. اگر حجت خدا را نکُشی، نجاتت می‌دهم. اما انسان تا یک جاهایی که رفت، دیگر نمی‌تواند برگردد. امام راه را باز می‌‌کند، ولی او دیگر خیلی دور شده و نمی‌تواند برگردد. امام دستش را دراز می‌کند تا نجاتش دهد، اما او دیگر نمی‌تواند دست امام را بگیرد. رفقا! مواظب باشید خیلی دور نشوید!

 

خدا آبروداری می‌کند

امام حسین(ع) راه‌های زیادی باز کرده، از قدیم تا حالا. برای طیّب گرفته تا الان شهید مجید قربانخانی. شهیدی که با لات‌ها می‌‌چرخیده، زندگی‌اش درست حسابی نبوده، اما امام حسین(ع) دستش را می‌گیرد، توبه می‌کند و برمی‌گردد. چطوری؟ برای اولین بار هیئت می‌رود، آنجا روضه پناه حرم می‌خواندند، همانجا آتش به جانش می‌افتد. وقتی حضرت دست کسی را می‌گیرد از همان زمان که دستش را گرفته، جزء عمرش حساب کنید، بقیه‌اش را رها کنید.

فرمانده‌اش می‌گفت شب عملیات به من گفت: تمام بدنم خالکوبی هست، حضرت زینب(س) مرا می‌پذیرد؟! گفتم: اگر نپذیرفته بود که اینجا نبودی! بچه‌ها از او پرسیده بودند این خالکوبی‌هایت چه می‌شود؟ گفته بود: اول پاکش می‌کند، بعد خاکش می‌کند. [همین هم شد، بدنش سوخته بود و استخوانش مانده بود.] خدا اینطوری آبروداری می‌کند.

    

 

مطالب جامع و با جزئیات بیشتر این سخنرانی را می‌توانید به صورت صوتی در  پیام‌رسان ایتا به آدرس darozzekr_com@  دنبال کنید.
 
 


[1]. نهج‌البلاغه، نامه 31.