امام خامنه‌ای(مدظله‌العالی) در باب شهدای مدافع حرم می فرمایند: «شهدای مدافع حرم در زمان حیات خود از اولیاءالهی به شمار می‌روند. اگر شهدای مدافع حرم نبودند اثری از حرم اهل‌بیت(ع) نبود.                               امام خمینی(قدس سره شریف) فرمودند: «ملتی که قیام کرده است در مقابل همه قدرت‌های عالم، ملتی که برای اسلام قیام کرده است، برای خدا قیام کرده است، برای پیشرفت احکام قیام کرده است، این ملت را با ترور نمی‌شود عقب راند.                               امام خامنه ای می فرمایند : «جهاد تمام شدنی نیست، کار خوب، یک‌بارش برای همیشه عمر کافی نیست، باید مستمر باشد، فاذا فرغت، فانصب. زمانی که از کاری فراغت پیدا کردی، کار جدید دیگری را شروع کن، بیکار نباش».                               مقام معظم رهبری در دیدار با ائمه جمعه سراسر کشور فرمودند: «بنده فکر می‌کنم خوب است که محل‌های نماز جمعه، مرکز نمایش کتاب‌های خوب و کتاب‌های روز و کتاب‌های مطلوب باشد».


 

 
 

 

استاد شایق

 

سخنرانی

محسن محمدی پناه

 

 

  

 
 



فطرت و صفت حیاء

فطرت و صفت حیاء

حجت الاسلام مهدوی نژاد: خدا همه انسان‌ها را موحد آفریده است. همه انسان‌ها وقتی به دنیا می‌آیند، موحّد و خداپرست هستند.

«كُلُّ مَولودٍ يُولَدُ على الفِطرَةِ»[1] هر انسانی که به دنیا می‌آید، بر فطرتی موحد به دنیا می‌آید؛ یعنی انسان‌ها همه خداپرست هستند. همان‌طور که انسان خداپرست به دنیا می‌آید، باحیا نیز هست. چون حیا هم در فطرت آدمی و سرشته با خلقت آدمی است.

کودکان هنگام تولد خداپرست هستند اما طبق روایت این پدر و مادرش هستند که بعداً تمایل او را دست‌کاری می‌کنند. «کُلّ مَولودٍ یُولد علی الفطره حتّی یَکون اَبواهُ یُهوّدانه و یُنصّرانه»[2]، اینکه فرد یهودی می‌شود یا نصرانی یا به دین دیگری درمی‌آید، به شرایط تربیتش برمی‌گردد ولی اگر او را رها کنید، خداپرست خواهد ماند.

در مورد حیا هم همین‌طور است و اگر فطرت آدمیزاد را دستکاری نکنید و در شرایط نامتعارف قرارش ندهید، باحیا رشد می‌کند. چون حیا صفت ذاتی انسان است و اکتسابی نیست. اما بی‌حیایی اکتسابی است و این انسان است که آن را یاد می گیرد.

تعریف حیا از نظر ملاصدرا

تعاریف مختلفی در مورد حیا هست. تعبیر مرحوم صدرالمتألهین، ملاصدرا، در مورد حیا این است که «غَریزهٌ اِنسانیهٌ»[3]؛ یک  غریزه است و با وجود انسان سرشته است. از نظر اصطلاحی مفهوم حیا این است که روح انسان وقتی در برابر افعال شرم‌آور، قبیح و زشت قرار می‌گیرد، یک انفعال، انقباض و گرفتگی در روح و نفسش ایجاد می‌شود که برایش ناخوشایند است؛ آن حالت، حیا است.

حیا در تعریف مرحوم نراقی

مرحوم نراقی نقل می‌فرمایند حیا همان انفعال نفس (یعنی دگرگونی نفس، پرهیز نفس و دلهره روح) از ارتکاب محرمات شرعیه است.

حیا، حالتی در روح انسان است که در مقابل قبایح عقلیه (اموری که عقل آن‌ها را زشت می‌داند)، ایجاد می‌شود. ممکن است شرع مستقیماً برخی از قبایح را اسم نبرده باشد ولی عقل انسان می‌فهمد که این کار زشت است و آن حالتی که در این شرایط در درون انسان ایجاد می‌شود، از حیا است.

حیا گسترده‌تر از تقوا است، چون تقوا فقط برای حرام‌های شرعی است. تقوا انجام واجبات و ترک محرمات است  ولی حیا شامل قبایح عرفی و قبایح عقلی هم می‌شود (زشتی‌های عقلی و زشتی‌های عرفی)،یعنی دامنه حیا وسیع‌تر است.

پاسخگویی به یک سؤال:

سؤال کردند که دیشب شما گفتید که در روایت می‌فرماید عقل و ایمان و حیا باهم هستند و از هم جدا نمی‌شوند[4]. بعد گفتید که حیا فطری است، ممکن است انسانی مسلمان هم نباشد ولی حیا داشته باشد، پس چطور ممکن است این دو روایت با هم جمع شود؟

انسانی ممکن است مسلمان نباشد و یا حتی دین نداشته باشد ولی مرتبه‌ای از مراتب حیا در وجودش هست. آن کمال حیا است که گفته شد در عقل و ایمان تنیده است و بدون عقل و ایمان ممکن نیست. نوع و مرتبه حیایی که اسلام مشخص می‌کند منفک از عقل و ایمان نیست. شما به آن مرتبه‌ از حیا نخواهید رسید مگر با ایمان به خدا و با عقل، همان‌طور که عقل مراتب دارد، ایمان هم مراتب دارد، حیا هم مراتب دارد و اگر کسی انسان باحیایی باشد، بیشتر در معرض هدایت است. ضمن اینکه آن کس که حیا دارد نمی تواند بدون دین باشد و بالاخره به یکی از ادیان گرایش دارد. 

حیا یک موهبت الهی است

حیا یک موهبت الهی است. 1-اکتسابی نیست. با خلقت انسان به وجود آمده و سرشته است. 2-همگانی است و خدا به همه داده است. قرآن می‌فرماید: «يَا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنَا عَلَيْكُمْ» ای فرزند آدم! ما بر شما نازل کردیم «لِبَاسًا يُوَارِي سَوْآتِكُمْ وَرِيشًا وَلِبَاسُ التَّقْوَى ذَلِكَ خَيْرٌ ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ»[5]؛ پوششی را ... . نفرمود یَا اَیُّها الَذینَ آمنوا!

«أَنْزَلْنَا عَلَيْكُمْ» هم اینجا به معنای خَلَقنا است. ما خلق کردیم لباسی را که دو ویژگی دارد. «يُوَارِي سَوْآتِكُمْ» زشتی‌های شما را می‌پوشاند و«رِيشًا» به معنای زینت است. یعنی این لباس هم برای شما زینت است و هم زشتی‌هایتان را می‌پوشاند. این لباس، حیاست. بعد می‌فرماید: «وَلِبَاسُ التَّقْوَى ذَلِكَ خَيْرٌ»، اما لباس تقوا برای شما بهتر است.

برای حفظ حیا، تقوا لازم است

چرا تقوا را از حیاء جدا کرد؟ برای اینکه تقوا اکتسابی است ولی حیاء را خداوند در وجود شما قرار داده است. تقوا را خدا در درون شما قرار نداده و باید با ایمان و عمل صالح به آن دست پیدا کنید. حیایی که در وجود شماست با رعایت تقوا حفظ می‌شود  و اگر برای تقوا تلاش نکنید حیا را هم از دست خواهید داد. با این که گفتیم شرم و حیا گسترده‌تر از تقواست، ولی همان شرم و حیاء برای این‌که حفظ شود و بماند در وجود انسان به مراعات نیاز دارد، مراعاتش با تقوا امکان‌پذیر است.

امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «مَنْ كَسَاهُ الْحَيَاءُ ثَوْبَهُ لَمْ يَرَ النَّاسُ عَيْبَهُ»[6] در این روایت حیاء را به پوشش تشبیه کرده‌اند و کسی که حیاء داشته باشد، مردم عیبش را نمی‌بینند. تا حیاء هست عیب‌ها از بیرون پوشیده است. امیرالمؤمنین(ع) فرمود: «أَحْسَنُ‏ مَلَابِسِ‏ الدِّينِ‏ الْحَيَاءُ»[7]؛ حیا از همه‌ی پوشش‌های دینی برای شما بهتر است.

 

حیای خوب و حیای بد!

حیاء دو نوع است حیای مثبت و حیای منفی. روایت می‌فرماید: «الْحَيَاءُ حَيَاءَانِ حَيَاءُ عَقْلٍ وَ حَيَاءُ حُمْقٍ فَحَيَاءُ الْعَقْلِ هُوَ الْعِلْمُ وَ حَيَاءُ الْحُمْقِ‏ هُوَ الْجَهْلُ»[8]؛ حیا دو نوع است؛ حیای عقلانی و حیای احمقانه.

حیای عاقلانه حیایی است که از روی علم و آگاهی باشد. یعنی این‌که شما اگر از چیزی خجالت می‌کشید این شرم کاملاً عاقلانه و از روی اطّلاع باشد. اما کم رویی و خجالتی که باعث می‌شود شما نتوانید حرف خودتان را بزنید، نتوانید با دیگران ارتباط برقرار کنید، حیای منفی است. اگر باعث شود که نتوانید حرف حق بزنید، امر به معروف و نهی از منکر کنید و ... این حیای حُمق و منفی است. این چه حیایی است که انسان را از حق دور می‌کند؟!

امیرالمؤمنین (ع) فرمود: «الْحَيَاءُ يَمْنَعُ الرِّزْقَ»[9]؛ گاهی حیا مانع رزق می‌شود. این تقصیر خود شماست. باید می‌رفتید و اقدام می‌کردید، رزقتان هم می‌رسید. خجالت کشیدید و ایستادید، بقیّه رفتند. «قُرِنَ‏ الْحَيَاءُ بِالْحِرْمَان»[10]؛ ‏خجالت و کم‌رویی قرین با محرومیّت است؛ این همان حیای منفی است. «مَنْ اسْتَحیا مِنْ قَوْلِ الحَقِّ فَهُوَ أَحْمَق»[11]؛ هرکس که از گفتن حرف حق حیا می‌کند، احمق است.

حیای مثبت همان حیای از گناه است، حیاء از بی‌ادبی، بی‌نزاکتی، حیای از بی‌فرهنگی است، این حیاء خوب است. «والحَياءُ سَبَبٌ‏ إلى‏ كلِ‏ جَمِيل»[12]؛ «الحَيَاءُ مِفتَاحُ كُلِّ خَيرٍ»[13]؛ حیاء کلید خیر است اینها حیای خوب است.

 

خدا نیز حیا می‌کند

اما بحث امشب ما در مورد شرم حاکمان و کسانی که مسئولیّتی را قبول می‌کنند. اوّلین کسی که در عوالم هستی و در عالم وجود حاکم است خداست. خدا هم با این عظمتش که هیچ خطایی از او سر نمی‌زند و هیچ نقصی ندارد در فرآیند تربیت بندگان خود، یک جاهایی می‌گوید من از بنده‌ام خجالت می‌کشم. اصلاً گویا این شرم یک وسیله است برای هدایت، برای جذب، وسیله است برای نورانیّت. وگرنه خدا نقصی ندارد.

خدا خودش را شرمنده نشان می‌دهد تا بندگانش شرمندگی را یاد بگیرند. حتی امام معصوم، رسول خدا و انبیای الهی هم که معصوم هستند در مقابل خدا و گاهی مردم اظهار شرمندگی می‌کنند.

 

ضرورت وجود شرم در حاکمان و مسئولین

شرم حاکمان از خدا، از رسول خدا، از امام معصوم، از ولیّ‌ که بیعتش بر گردن‌ او است، حتّی شرم از مردم و حساسیّت روی حدود و احکام الهی و شرم اجتماع، باید در حاکم و کسانی که به نوعی مسئولیّت دارند؛ وجود داشته باشد.

امیرالمؤمنین(ع) در نامه‌ 53 نهج‌البلاغه خطاب به مالک اشتر که قرار است حاکم مصر شود، می‌فرماید، اگر خواستی کارگزار، فرماندار و مدیر برای خودت استخدام کنی به ویژگی‌هایی که آن فرد باید داشته باشد توجه کن؛ «وَ تَوَخَّ مِنْهُمْ أَهْلَ التَّجْرِبَةِ وَ الْحَیَاءِ»، کسی را انتخاب کن که اهل تجربه و انسان اهل حیایی باشد. «مِنْ أَهْلِ الْبُیُوتَاتِ الصَّالِحَةِ»، از خانواده‌های صالح، اصل و نصب‌دار، اهل تقوا، خوش‌نام باشد و «وَ‌الْقَدَمِ فِی‌الْإِسْلَامِ الْمُتَقَدِّمَةِ»، از آنهایی که زودتر اسلام آوردند، انقلابی‌ترند، مؤمن‌ترند، سابقه بیشتری در خیر دارند.

چرا این ویژگی‌ها را حضرت می فرماید؟ «فَإِنَّهُمْ أَكْرَمُ أَخْلَاقا»، چون اینگونه افراد کرامت و بزرگواری دارند.

آدم کریم و بزرگوار وقتی رئیس شود، پَستی نمی‌کند. مثل بعضی‌ها از پشت کوه قاف آمدند و یک دفعه مدیر شده‌اند. خبرنگار فیلم می‌گیرد، آقا به او می‌گوید بنشین سرجایت! مگر نمی‌گویم این کار را نکن! یا فحش می‌دهد و می‌گویم بیاندازنت بیرون. این آدم بزرگوار نیست، دارای کرامت اخلاقی نیست.

در ادامه می‌فرماید: «وَ أَصَحُّ أَعْرَاضاً»، خوش‌آبرو باشد، بدنام نباشد، سوء سابقه نداشته باشد. «وَ اَقَلُّ فِى الْمَطامِعِ اِشْرافاً»، این آدم‌ها طمعشان کمتر است.

آدم طمع‌کار در پست و مسئولیّت نگذارید خیانت می‌کند هنوز امضای قراردادهای خائنانه قبلی‌اش خشک نشده دوباره می‌آید پای امضای قراردادهای خائنانه‌ی جدید. «وَ اَبْلَغُ فى عَواقِبِ الاْمُورِ نَظَراً»؛ چنین آدم‌هایی عاقبت اندیشند. این‌ها شاخصه‌های حاکم تراز جامعه‌ی اسلامی است که یکی از ویژگی‌های آن حیاء است.

در جوامع غربی حیا اصلاً ملاک نیست. گاهی می‌بینید روابط نامشروعش یک فرد با زن‌ها توسط یکی از رقیبانش لو رفته و در مجلّات چاپ می‌کنند اما اصلاً هیچ اتّفاقی نمی‌افتد. در غرب اینها مهم نیست! آنجا موقعیّت اجتماعی مهم است، ثروت مهم است، اهل کدام باند و جریان هستی، چقدر مرتبط با کانال‌های قدرت و ثروت هستی، با صهیونیسم چقدر لابی ‌ات قوی است و ... این‌ها ارتباط دارد. این چیزها آنجا اصلاً معنا ندارد.اما اینجا حاکم باید شرم از خدا داشته باشد.

امام کاظم(ع) فرمود: «فَاسْتَحْيُوا مِنَ اللَّهِ فِي سَرَائِرِكُمْ‏ كَمَا تَسْتَحْيُونَ مِنَ النَّاسِ‏ فِي عَلَانِيَتِكُم‏»[14]، در مخفی‌گاه‌هایتان نیز از خدا حیا کنید، همان طور که در مقابل چشم مردم حیاء می‌کنید. در روایت دیگری فرمود همان‌طور که باید از دو ملکی که روی شانه‌هایتان هستند حیاء ‌کنید از خدا هم باید حیاء کنید و شرم و حساسیّت روی دستورات الهی و رعایت حدود الهی چه در خفاء وجه در برابر مردم از ویژگی‌های حاکم دینی‌است.

 

داستان امیرالمؤمنین(ع) و شرم او

اگر حاکم دینی شرم داشته باشد، از بی‌شرمی‌هایی که در جامعه تحت حکومت او اتفاق می‌افتد ناراحت شده و اقدامی در راستای آن انجام می‌دهد. نمونه آن امیرالمؤمنین(ع) بودند که در کوفه شب‌ها همیان غذا به در خانه یتیمان و بیوه‌زن‌ها و کسانی که سرپرستی نداشتند و بی‌پناه بودند می‌بردند و با دست خود غذا در دهان یتیمان می‌گذاشتند.

یک روز که حضرت در حال عبور از کوچه‌ای بودند زنی را دیدند که مشک آبی بر شانه خود گذاشته و می‌رود. حضرت خود را به آن زن رساندند و فرمودند می‌خواهی کمکت کنم تا این بار را به منزل برسانی؟ زن نیز که خود طاقت نداشت گفت خدا به تو خیر دهد هرکس که هستی. حضرت مشک را گرفتند و برای او تا منزل آوردند. سپس حضرت از او سوال کردند که کسی را نداری؟ زن گفت همسر من در جنگ جزء سپاهیان علی بن ابیطالب بود و در مرز نگهبانی می‌داد و در یک درگیری کشته شد و من ماندم و بچه‌های یتیم. مدتی است که از فقر در خانه‌های مردم کلفتی می‌کنم تا خرج بچه‌ها را دربیارم. وقتی حضرت به خانه زن رسیدند، زن برای ایشان دعا کرد و گفت خدا به تو جزای خیر دهد اما داد من را از علی بگیرد. خدا بین من و علی حاکم است.

حضرت به منزل بازگشتند و شب را تا صبح در حالت پریشان گذراندند؛ چرا که علی (ع) نمی‌تواند آه مظلومی را ببیند و خواب به چشم او بیاید. اوایل صبح همیانی از غذا برداشت و به در خانه زن برد. زن پرسید کیستی؟ گفت من همان مردی هستم که دیروز به تو کمک کردم، اجازه می‌خواهم هدایایی بدهم و اگر کمکی از دستم برمی‌آید انجام دهم. زن گفت بفرمایید. حضرت داخل شدند زن می‌خواست خمیر آماده کند برای نان و بچه‌ها شلوغ می‌کردند. آقا گفتند من چه کنم؟ زن گفت من نان می‌پزم و شما بچه‌ها را آرام کنید. حضرت مقداری گوشت با خود آورده بود. گوشتها را می‌پخت و در دهان این بچه‌ها قرار می‌داد و می‌گفت بخورید و از علی راضی شوید. زن وقتی خمیرش آماده شد، گفت ای بنده خدا اگر می‌شود این تنور را روشن کن تا نان بپزم. حضرت سر تنور آمد و وقتی آتش گر گرفت و داغ شد سر خود را به دهانه تنور آورد به گونه‌ای که آتش به صورت حضرت می‌خورد و با خود می‌گفت ای علی! آتش قیامت سخت‌تر از این آتش است اگر که تو از بیوه‌زنی و یتیمانی غافل بمانی.

یکی از زن‌های همسایه آمد و نگاهش به داخل منزل افتاد و دید در این خانه خبری هست! زن را صدا زد و گفت چه خبر است؟ زن نیز ماجرا را تعریف کرد. همسایه گفت تو این مرد را نمی‌شناسی؟! زن گفت: نه. گفت او علی‌بن ابیطالب است (ع). زن دوید سمت آقا و گفت آقا من را ببخشید، من نفهمیدم، شرمنده‌ام. آقا بلند شد و فرمود من شرمنده شما هستم چون من باید به شما می‌رسیدم.[15]

 

حاکم جامعه اسلامی از سفره خالی مردم شرم دارد

حاکم جامعه اسلامی از مردم و سفره خالی مردم شرم دارد. اگر شرم نداشته باشد با چه دل و همتی می‌خواهد کار کند! به حضرت می‌گفتند چرا خود این‌گونه غذا می‌خورید و روی زمین می‌خوابید؟ حضرت جواب می‌دادند در بلادی که تحت حکومت من است، افرادی هستند که غذا برای خوردن ندارند. به همین دلیل حضرت مثل ضعیف‌ترین قشر جامعه زندگی می‌کرد.

 

رفتار مقام معظم رهبری و مقایسه آن با رفتار بعضی دولتمردان

وجود مبارک پیامبر(ص)، امیرالمؤمنین(ع) و ائمه معصومین (ع)گاه سوار بر اسب بودند و جمعی فقیر را می‌دیدند، از اسب پیاده می‌شدند، با آنها غذا می‌خوردند و سپس به آنها کمک می‌کردند. چندی پیش مقام معظم رهبری در جمع مسئولان و دولتی‌ها فرمودند شرمندگی من از آن جوان بیکار که دست خالی نزد زن و فرزندش می‌رود، کمتر از شرمندگی خودش نیست.

مقام معظم رهبری در سفری که در پی زلزله به کرمانشاه داشتند، در آن منطقه‌ای که از نظر امنیتی هم  خطرناک بود، به چادرهای  مردم زلزله‌زده سر زدند، کنار آنها نشستند و با آنها حرف زدند. در حالیکه لباسهای ایشان گل آلود شده بود.

اما بعضی از مسئولین حتی از ماشینشان هم پیاده نشدند، بعضی با کفش رفتند داخل چادر این مصیبت‌زده‌ها! توهین از این بالاتر که با کفش روی فرش مردم بروید؟ بعد وقتی دیدند صدای رسانه‌ها درآمده، مسئول بعدی که رفت برایش فرش را بالا زدند! اما باز دلش نیامد کفشش را بیرون بیاورد. آیا باید اینگونه باشد؟! یکی از این آقایانی که با کفش رفت روی فرش مردم، اگر ساعت دستش را می‌فروخت، پنج الی شش خانواده کانکس‌دار می‌شدند. مسئولین  باید درد سفره‌های خالی مردم  و فقر مردم را داشته باشند.

 

کسی که از مردم حیا نکند، از خدا هم حیا نمی‌کند

گرفتار بعضی از این مسئولین شدیم که اصلاً در مقابل مردم شرم ندارند. «مُن لَم یَستَحیِی مِنَ‌الناس لَم یَستَحیی مِن الله»[16]؛ کسی از مردم حیا نکند، از خدا هم حیا نمی‌کند. آن مسئول از مردم حیا نکرد تا کفشش را بیرون بیاورد! آن وزیر ده‌هزار میلیاردی، وقتی که قطارها تصادف می‌کنند بجای همدردی می‌گوید این‌ها بیمه بودند. همه چیز را به مقیاس پول می‌سنجد! خانواده‌ها داغدار شدند. مردم در مصیبت زلزله داغدار شدند، آنوقت می‌گویند دولت قیم مشکلات مردم نیست! از مردم شرم نمی‌کنید؟!

 

کم کاری مسئولین در زلزله کرمانشاه

وقتی به کرمانشاه رفتیم در آن ارتفاعات «دالاهو» که رفته بودیم (به این حسینیه قسم قصد کوباندن کسی را ندارم و فکر می‌کنم حق را می‌گویم بر اساس همین روایتهایی که خواندم.) در آن جا  گفتم در این ارتقاعات صعب‌العبور صندوق‌های رأی را آوردند و این پیرزن و پیرمرد آمدند و رأی دادند. حالا بیایید ببینید که اینها مرده‌اند یا زنده! به خدا قسم غیر از بچه‌های خودجوش مردمی، کسی از مسئولان در آنجا نبود.

بیشرمی یک نماینده مجلس

نماینده مجلسی در مسئله کم کردن حقوق‌های نجومی دادش درآمده و می‌گوید اگر حقوق‌ها را کم کنید نماینده مجلس باید دزدی کند.! پس یعنی اینکه بقیه که حقوق کارگری و کارمندی می‌گیرند، همه شاه دزد هستند. اینها نمونه‌هایی از حاکمانی هستند که از خدا و مردم شرم نمی‌کنند و برای مردم کاری نمی‌کنند.

 

سخن امام خمینی(ره) درمورد ثروت‌اندوزی مسئولین

امام خمینی(ره) فرمود «آن روزی که دولت توجه به کاخ‌نشینی پیدا کرد، آنروز ما باید فاتحه دولت و ملت را بخوانیم، رئیس‌جمهور ما اگر به کاخ‌نشینی توجه کند، روز انحطاط اوست. مجلسیان خوی کاخ‌نشینی پیدا نکنند، اگر از خوی کوخ‌نشینی بیرون بروند، آنروز است که ما باید برای این کشور فاتحه بخوانیم.»[17]

حاکم جامعه اسلامی باید نسبت به بی‌عفتی‌هایی که در جامعه انجام می‌شود حساسیت داشته باشد و اقدامی انجام دهد. اگر مردم شرم از خدا و حساسیتهای خود را از دست بدهند خداوند حاکمان و مسئولین بی‌حیایی را بر آنها مسلط می‌کند. خدا با هیچ کس عقد اخوت نبسته است همان‌طور که کار جامعه اسلامی در زمان خلیفه سوم از نظر فساد و فاصله طبقاتی بجایی رسید که مردم شورش کردند. ولیدبن‌عقبه که کارگزار خلیفه سوم در کوفه بود، یک روز صبح مست بود، به نماز جماعت رفت و دو رکعت نماز صبح را چهار رکعت خواند و بعد از اینکه مردم اعتراض کردند، گفت امروز حالم خیلی خوب است اگر می‌خواهید بیشتر هم می‌خوانم.[18]

حالا کار ما هم به جایی رسیده است که نماینده مجلسی که ما به او می گوییم پسر نوح  می‌گوید دو تا روسری هوا کردن که چیزی نیست، ما به این چیزها حساس نیستیم، مردم اکثریت حجاب را رعایت می‌کنند و فعلاً مسئله ما این نیست.

یکی نیست به او بگوید خواهشاً یکدفعه کتاب پدرت را در زمینه حجاب بخوان. شما که نان پدرت را می‌خوری حداقل حرف او را بزن.

صدارت امیرکبیر و اقتدار او در حاکمیت

قبل از صدارت امیرکبیر اوضاع تهران خیلی به هم ریخته بود و اراذل و اوباش می‌ریختند در خیابانها و باج‌گیری می‌کردند و زنان در امان نبودند. اما امیرکبیر خوردن مشروبات الکلی را حرام کرد و مزاحمان را شلاق می‌زد و اوضاع سروسامانی گرفت. یک روز مردم دیدند غلامی که برای سفارت روسیه تزار آن زمان بود، قمه کشیده و مست بیرون آمده و حرف‌های رکیک می‌زند به نوامیس مردم و ... .

مردم تعجب کردند که چطور  جرأت کرده با این سخت‌گیری‌های امیرکبیر چنین کاری انجام دهد! ایستادند و تماشا و زمزمه می‌کردند، جوان قصابی دید که همه مردم دارند تماشا می‌کنند، رفت جلو و گفت مردم به ناموس شما توهین می‌کند چرا چیزی نمی‌گویید؟

بعد از گفتن این حرف، آن غلام تزار هم گفت تو اگر خودت ناموس داری بیا جلو. این جوان هم جلو رفت و باهم گلاویز شدند و مردم هم این جوان را تشویق می‌کردند تا پیروز شود.

قمه به کتف این جوان خورد و زخمی شد، اما به هر شکلی بود تلاش کرد و آن مرد را روی زمین انداخت و مغلوب کرد مردم هم او را تشویق می‌کردند‌. کم‌کم خبر به امیرکبیر رسید و امیر کبیر غضبناک شخصاً برای حد زدن این شخص به میدان ارگ آمد. توپی وسط میدان بود او را به توپ بستند و امیرکبیر دستور داد تا او را شلاق‌ بزنند وخودش با اقتدار آن بالا به تماشا نشست.

در همان شرایط نامه‌ای به دستش دادند، نامه را نگاه کرد و زیر پایش گذاشت. نامه دوم را وسط شلاق زدن به او دادند، دوباره نامه را زیر پایش گذاشت. شلاق زدن که تمام شد نامه را برای مردم بلند خواند، در این دو نامه که از طرف سفارت روس بود آمده بود که این کار را نکنید و وساطت کرده بودند.

اما امیرکبیر رو به مردم گفت ای مردم این نامه‌ی سفارت است. به سفارت بگویید که نوکرشان بدمستی کرده بود، هتک حرمت اجتماعی کرده بود، ما کمی ادبش کردیم الآن هم او را فرستادیم تا شما هم ادبش کنید که دیگر از این غلط‌ها نکند و توصیه من به سفارت خانه‌ی روسیه تزار این است که غلامان اصیل و نجیب استخدام کنند تا به واسطه‌ی این کارها اعتبار و آبروی سفارت خانه‌شان از بین نرود.

اقتدار امیرکبیر را ببینید! مواظب شرم اجتماع بودن و حساس بودن او را ببینید! کاش خداوند یک جو از غیرت امیرکبیر را به بعضی از مسئولین ما می‌داد.

در زمان امیرالمؤمنین(ع) کسانی بودند که خواص جامعه بودند. مسئولیت و موقعیتی داشتند ولی جلوی امیرالمومنین(ع) ایستادند. در جنگ صفین معاویه قرآن‌ها را بر سر نیزه کرد. امیرالمومنین(ع) فرمودند بزنید این قرآن‌ها را، معاویه را بزنید، قرآن ناطق من هستم. اشعث ابن قیس بلند شد و گفت اینها ما را به کتاب خدا دعوت کردند آنوقت شما می‌گویید قرآن را بزنیم؟ امیرالمومنین(ع) فرمودند من از شما به قرآن آشناترم من اولین کسی بودم که قرآن خواند ,. اولین کسی بودم که قرآن را نوشتم. اما نپذیرفتند و اشعث ابن قیس  قسم خورد که اگر از حضرت از حرفش برنگردد و مقاومت کند او را دست بسته تحویل معاویه خواهد داد. چهار هزار نفر از سپاه امام علی (ع) از قبیله‌ی او بودند اما در مقابل ولیِّ‌خدا شرم نکردند و حرف ولیّی‌خدا را رد کردند.[19]

 

پروژه قداست‌زدایی

متأسفانه فتنه‌گران داخلی پروژه قداست زدایی و حرمت شکنی را شروع کرده‌اند. آقای موسوی و کروبی طبق فتوای حضرت امام باید اعدام می‌شدند، اما ملاحظه کردند و اعدامش نکردند. حالا زبان درآورده و به مقام معظم رهبری نامه نوشته و هرچه از دهانش درآمده به ایشان گفته است. بی‌شرمی در مقابل ولی‌ِّخدا!

قوه قضاییه باید طبق قانون و شرع برخورد کند، اجازه نباید داد بی‌شرمی را ترویج کنند و بلایی که سر امیرالمومنین(ع) آوردند تکرار شود. چرا به این راحتی هرکسی که از راه می‌رسد نامه می‌نویسد و دری وری می‌گوید؟! خود آقا بزرگوارند و چیزی نمی‌گویند، مگر بقیه مرده‌اند؟ چرا منبری‌ها نمی‌گویند؟ چرا بزرگواران و ائمه‌جمعه نمی‌گویند؟

دارند پروژه شرم‌زدایی را شروع می‌کنند یکی از یک جایی حرفی بزند و عده‌ای تشویق می‌کنند و بقیه هم سکوت می‌کنند!

 

بی‌شرمی در مقابل ولی خدا

در زمان امیرالمؤمنین بی‌شرمی در مقابل ولی‌ِّخدا به جایی رسید که حضرت زهرا(س) با امیرالمؤمنین(ع) به مسجد رفتند که از فدک دفاع کنند، گفتند باید شاهد بیاورید! بی‌بی فرمودند شاهدم علی(ع) است. بی‌حیا همان ضرب‌المثل را که برای شاهد و ... می‌آوردند را برای این حضرات به زبان آورد و گفت به فلانی گفتند شاهدت کو؟ گفت... .

آدم اینها را می شنود قالب تهی می‌کند! علی(ع) چه صبری کرد! آقا فرمودند شاهد می‌خواهید؟ عده‌ای هستند شهادت می‌دهند و می‌گویند این فدک برای مسلمین بوده. آقا فرمودند، فلانی اگر کسانی بیایند و علیه طهارت فاطمه(س) شهادت بدهند، تو قبول می‌کنی؟ گفت بله اگر شهادت بدهند قبول می‌کنم. آقا فرمودند پس تو کافر شدی ؛ مگر نمی‌دانی که قرآن در شأن فاطمه(س) آیه‌ی تطهیر دارد؟! «إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ‏ تَطْهيراً»[20] آیا بازهم از فاطمه)س) شاهد می‌خواهی؟ و علیه فاطمه(س) شاهد می‌آوری؟

 

بی‌شرمی خلیفه دوم به حضرت فاطمه(س)

امیرالمومنین(ع) به زهرا(س) فرمودند در خلوت خلیفه با او صحبت کن. حضرت در خلوت رفتند و حرف‌هایی از پیغمبر(ص) را به او زدند. موضعش عوض شد و کاغذی نوشت و به دست بی بی داد و فدک را برگرداند. فاطمه(س) از دارالحکومه بیرون رفتند. دومی وارد شد به خلیفه اول عتاب کرد که این چه کاری بود؟ خلیفه گفت فدک را به فاطمه(س) دادم. او غضبناک و  دوان دوان در کوچه به دنبال بی‌بی دوید و دید کاغذ در دست بیبی است .گفت «هَلُمِّيهِ إِلَيَّ فَأَبَتْ»؛ آن را به من بده و بی‌بی ابا کرد. او جلو آمد و بی‌بی عقب عقب رفتند، در کوچه‌ای که راه فرار ندارد؛ او نوشته را گرفت و جلوی چشم بی‌بی پاره کرد. بی بی به او اعتراض کرد. آن بی‌حیا به صورت حضرت سیلی زد. «فَرَفَسَهَا بِرِجْلِهِ» چنان با پا به بدن  فاطمه(س) زد که بی‌بی روی زمین افتادند.[21]



[1]. شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج‏4، ص 114.

[2]. سفینه البحار، ج 2، ص 373.

[3]. شرح أصول الكافي (صدرا)، ج‏1، ص 513.

[4]. «عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مُفَضَّلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ سَعْدِ بْنِ طَرِيفٍ‏ عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ: هَبَطَ جَبْرَئِيلُ عَلَى آدَمَ ع فَقَالَ يَا آدَمُ إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أُخَيِّرَكَ وَاحِدَةً مِنْ ثَلَاثٍ فَاخْتَرْهَا وَ دَعِ اثْنَتَيْنِ فَقَالَ لَهُ آدَمُ يَا جَبْرَئِيلُ وَ مَا الثَّلَاثُ فَقَالَ الْعَقْلُ وَ الْحَيَاءُ وَ الدِّينُ فَقَالَ آدَمُ إِنِّي قَدِ اخْتَرْتُ الْعَقْلَ فَقَالَ جَبْرَئِيلُ لِلْحَيَاءِ وَ الدِّينِ انْصَرِفَا وَ دَعَاهُ- فَقَالا يَا جَبْرَئِيلُ إِنَّا أُمِرْنَا أَنْ نَكُونَ مَعَ الْعَقْلِ حَيْثُ كَانَ قَالَ فَشَأْنَكُمَا وَ عَرَجَ‏»؛ الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 11.

[5]اعراف، آیه 26.

[6]. حکمت 214 نهج‌البلاغه.

[7]. غرر الحكم و درر الكلم، ص 193.

[8]. الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص 106.

[9]. غرر الحكم و درر الكلم، ص 27.

[10]. تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص 257.

[11]. غررالحكم، ص 70.

[12]. مكاتيب الأئمة عليهم السلام، ج‏1، ص 549.

[13]. شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم و درر الكلم، الفهرست‏ج‏7، ص 86.

[14]. تحف العقول، النص، ص 394.

[15]. مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج‏2، ص 116.

[16]. غرر الحكم و درر الكلم، ص 660.

[17]. صحیفه امام، ج 17، ص 376.

[18]. الغدير، ج 8، ص 120.

[19]. بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏33، ص 313.

[20]. احزاب آیه 33.

[21] . «فَقَالَ عَلِيٌّ ع لَهَا ائْتِي أَبَا بَكْرٍ وَحْدَهُ فَإِنَّهُ أَرَقُّ مِنَ الْآخَرِ وَ قُولِي لَهُ ادَّعَيْتَ مَجْلِسَ أَبِي وَ أَنَّكَ خَلِيفَتُهُ وَ جَلَسْتَ مَجْلِسَهُ وَ لَوْ كَانَتْ فَدَكُ لَكَ ثُمَّ اسْتَوْهَبْتُهَا مِنْكَ لَوَجَبَ رَدُّهَا عَلَيَّ فَلَمَّا أَتَتْهُ وَ قَالَتْ لَهُ ذَلِكَ قَالَ صَدَقْتِ قَالَ فَدَعَا بِكِتَابٍ فَكَتَبَهُ لَهَا بِرَدِّ فَدَكَ فَقَالَ فَخَرَجَتْ وَ الْكِتَابُ مَعَهَا فَلَقِيَهَا عُمَرُ فَقَالَ يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ مَا هَذَا الْكِتَابُ الَّذِي مَعَكَ فَقَالَتْ كِتَابٌ كَتَبَ لِي أَبُو بَكْرٍ بِرَدِّ فَدَكَ فَقَالَ هَلُمِّيهِ إِلَيَّ فَأَبَتْ أَنْ تَدْفَعَهُ إِلَيْهِ وَ كَانَتْ حَامِلَةً بِابْنٍ اسْمُهُ الْمُحَسِّنُ فَأَسْقَطَتِ الْمُحَسِّنَ مِنْ بَطْنِهَا»؛ الإختصاص، النص، ص 185.

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید